درمان صدای وزوز گوش

در درجه اول استفاده از سکنجبین برای بهبودی صفرای اضافی است.روزی 2 لیوان سکنجبین از داخل

و نسخه زیر از بیرون به بهبود وزوز گوش کمک میکند.

پیاز را رنده کنید و آب آن را بگیرید روزی دو بار صبح و شب هر بار دو قطره در گوش بریزید.

تذکر:  آب پیاز باید تازه باشد مثلا آب پیازی که صبح رنده شده برای شب قابل استفاده نیست.

تقویت قوای جنسی

کم بودن میل جنسی یکی از بزرگ ترین مشکلاتی است که سلامت خانواده ها را به خطر می اندازد.قسمتی از خوراکیهای گرم و مقوی جنسی که راحت تر در دسترس است را برایتان می آورم.

 1– گنجشک

این حیوان را پس از ذبح کردن و پر کندن و بیرون آوردن احشاء و کندن پاها همراه با سر حیوان کلا در هاون کوبیده یا با چرخ گوشت چرخ نمایید و پس از طبخ صاف کرده، آب آن را میل کنید، چنانچه این عمل را به مدت ده روز ادامه دهید به شما قدرت کافی خواهد داد.

2 – ماهی سقنقور

این ماهی را که از آبهای سواحل کشورهای عربی بیشتر صید می کنند، کباب کرده و بخورید، جهت تقویت قدرت جنسی دوا یا غذایی به مشابه آن نیست مگر مغز سر گنجشک که ضعیف تر از آن است. لازم به ذکر است گرچه این حیوان را ماهی نامیده اند ولی از نظر زیست شناسان جزء ماهی ها نیست، ماهی سقنقور را اطباء قدیمیه جزء اغذیه محسوب نداشته بلکه آن را جزء ادویه می دانند و همراه داروهای دیگر یا به تنهایی برای تقویت قوای جنسی تجویز می کنند.

3 – کبوتر جوان

پس از آماده کردن این حیوان، شکمش را پر از مرزنجوش کنید و با مختصر آبی در ظرف سربسته خوب طبخ نموده و سپس تناول کنید.

4 – بادام، گردو، فندق، پسته

مغز بادام شیرین و مغز گردو و فندوق و پسته را خوب کوبیده با عسل طبیعی آمیخته و صبح ها همراه صبحانه یا قبل از آن میل کنید، توجه نمایید که بادام و گردو را باید دو برابر فندوق و پسته اضافه کنید.

5 – حبوبات

حبوبات مانند نخود، لوبیا و باقلا به طور غیر مستقیم موثر می باشند.

6 – شیر شتر

شیر شتر را باید به مدت بیست روز بخورید، به مقدار متوسط موثر می باشد.

7 – تخم پرندگان
تخم پرندگان، مانند تخم مرغ، تخم کبوتر، تخم گنجشک و تخم سایر پرندگان

8 – مغز سر حیوانات
مغز سر حیوانات به خصوص مغز سر جوجه مرغ ها و گنجشک ها.

9 – پلوی زعفران دار با پیازچه
10 – شیر تازه
11 – ماهی همراه با پیازچه

12 – میگو همراه با پیازچه

13 – کباب بره (برای مردان، بره از جنس نر باشد


تفاوت طبیب و حکیم ومطبب

در دوره امروزی هر شخصی که سررشته ای جزیی از طب سنتی دارد چه دانشگاهی و دانش آموخته ،تجربی یا نظری خود را حکیم میخواند یا دست کم اطرافیان وی او را حکیم مینامند.در صورتی که پشت سر نام حکیم فلسفه ای والاتر پنهان است چرا که هر کسی را شایسته این نام نیست.لازم است از این به بعد فعالان طب سنتی دست کم از همان واژه طبیب یا طبیب سنتی استفاده نمایند.عناوینی مانند احیاگر و پدر طب سنتی و .....که دیگر بماند.

متطبب در گذشته به افرادی خاص از پزشکان ایرانی و مسلمان اطلاق میشده که در منابع مختلف به گونه هایی متفاوت معنا شده است.برخی عموم اطبای قدیم را جزو متطببین محسوب کرده و برخی دیگر متطببین را پزشکانی دانسته‌اند که صرفاً در طب تحصیل کرده و از علوم دیگری چون طبیعیات و ریاضیات بی بهره بودند

دکتر مجید ملک محمدی در شرح حال حکیم نفیس بن عوض کرمانی که او نیز خود را متطبب می‌دانست، این مفهوم را چنین شرح داده است:

«عموم اطباء قدیم خود را برای مقام طبابت لایق نمی د انستند و نام طبیب بر خود نمی‌گذارند چرا که این مقام را خیلی بالا و والا می‌دانستند و عموماً خود را "متطبب" می‌نامیدند. چنانکه رازی و ابن سینا و عده زیادی در تمدن اسلامی خود را "متطبب" می‌گفتند . بعضی پا را فراتر نهاده کلمه "طبیب" و "حکیم" مطلق را برای ذات باری عزاسمه می‌دانستند و بس؛ و اگر کسی خود را به نام طبیب می‌خواند آن را نامتناسب می‌دانستند.


در دایره المعارف ها نیز به همین مطلب بر میخوریم

در دائرةالمعارف اسلامی:

سید حسین رضوی برقعی در شرح حال حبیش تفلیسی از متطببان معروف این واژه را چنین تعریف کرده است: در گذشته چنانچه کسی فقط پزشکی می‌آموخت و از فلسفه و ریاضیات و طبیعیات بی‌بهره بود، او را متطبب می‌نامیدند و چون از این علوم بهره‌مند بود (مانند رازی و ابن‌سینا) او را طبیب می‌خواندند.

در لغتنامه دهخدا نیز متطبب، به نقل از منابعی چون: منتهی الارب، اقرب الموارد، آنندراج، علم طب خواننده و برکاردارنده معنا شده است. ناظم الاطباء نیز خواننده و به کار برنده علم طب را متطبب خوانده است.


کتاب حفظ البدن

مرکز پژوهشی میراث مکتوب، کتاب «حفظ البدن» با زیر عنوان «رساله ای فارسی در بهداشت و تندرستی» تألیف امام فخرالدین محمدرازی و مقدمه، تحقیق و تصحیح محمد ابراهیم ذاکر را منتشر کرده است.

در کتاب ارزشمند «حفظ البدن»، بخشی به بررسی آماری نگاشته های بزرگان دانش پزشکی پیش از میلاد در سراسر جهان تا روزگار امام فخر رازی(د606 ق) اختصاص یافته و به گونه آماری نام نگارنده و نام نگاشته و چکیده ای از سرنوشت کتاب در این بخش گرد آمده که نخست از وندیداد(بخش هایی از فرگرد سوم و پنجم و هفتم و شانزدهم و هفدهم) و تلمود(فصل هشتم زندگی جسمانی، پاییدن و نگاهبانی ارتن)، انجیل(چراغ بدن) و قران(محاسن برقی، بخش هشتم، فروع کافی، بیش از نیمی از کتاب ششم آن، بحارالانوار کتاب 61و 66) یاد نمود که انباشته از پند و اندرزهایی است درباره شیوه های حفظ تندرستی و رعایت بهداشت.

 کتاب حفظ البدن با دیباچه آغاز می شود و شامل 8 فصل است. فصل نخستین در میان علامات مزاچ ها، فصل دوم در بیان تدبیر هوا و آنچه بدان باب تعلق دارد، بخش سوم در شرح مضرت هوای مختلف و علاج هر یک، بخش چهارم در شرح مشروبات، بخش پنجم در تدبیر ماکولات، فصل هفتم در باب عطرها و گل ها و بخش هشتم، به تدبیر خواب و بیداری اختصاص دارد.

طولانی ترین بخش این کتاب، بخش مشروبات و نوشیدنی ها است که شانزده بخش فرعی را در بر می گیرد. این کتاب یک پزشک صادق برای افرادی است که از بدن خود و احوالات آن بی اطلاع اند و دنبال برخی سوالها در خصوص رفع مشکلات هستند.
 

در بخشی از این کتاب که به آداب غذاخوردن پرداخته می‌خوانیم: «باید که طعام بر شهوتی صادق خورند و چون شهوت صادق پدید آید در طعام خوردن تأخیر نکند و چنان باید که چون دست از طعام باز گیرد، هنوز آرزوی طعام باقی باشد وی را که از بقیه شهوت، پس از یک ساعت برود و بدترین خوردن آن است که معده را پران کند پس اگر روزی چنین افتد، دگر روز، بسیار بخسبد در خانه‌ای که هوای آن معتدل است و اگر خواب ببرد، بسیار نرود...»

در  خفتن:

«هرگاه که خواب به اندازه باشد در وی منافع بسیار است.

منفعت اول: آن است که مردم را در بیداری جمله قوتهای او چون بینایی و شنوایی پرکار است و به سبب خواب کردن فروایستاد، لاجرم آسایش یابند.

منفعت دوم: آن است که چون مردم بخسبند حرارت غریزی در اندرون شود و غذاهای ناپخته پخته کند.
منفعت سوم: آن است که چون حرارت غریزی در باطن جمع شود، قوی تر گردد و قوتش زیاد شود و صلاح تن گردد؛ زیر که مصلح تن حرارت غریزی است.
منفعت چهارم: آن است که خواب، تن را ماده تری دهد زیرا که هضم در خواب تمام تر باشد و تریها کمتر تحلیل پذیرد.
اما مضرات خفتن بسیار است. مرطوب و سردمزاج را زیان دارد و قوتها را سست کند و سرگردان کند؛ خواب بامداد پیش از آنکه حرکت و ریاضتی کرده شود غذا خورده شود، سخت زیان دارد و تن را سست کند. خواب روز بیماریهای بلغمی و نزله آرد و رنگ روی تباه کند و سپرز بزرگ کند و شهوت طعام را ضعیف کند. خواب بر گرسنگی قوت ساقط کند و لاغر کند زیرا که وقت خواب حرارت غریزی را به اندرون تن بازگرداند و چون بازگردد و غذا نیابد که هضم کند و رطوبت اصلی که مایه اوست خرج کند و چون ماده او خرج شود، ناچار ضعیف می‌گردد. خواب روز در عوض خواب شب باز نایستد و کسی که به خفتن به روز عادت کرده باشد به یکبار از آن عادت باز نباید گشت.

 نحوه خفتن:

نخست، يک ساعت بر پهلوی راست بايد خفت، پس به پهلوی چپ بازگشتن. و در روی درخفتن، اندامها آسايش بهتر يابد، ليکن از بسيار خفتن بر اين شکل، بيماری ‌های صعب تولد کند. چون: فالج و کابوس و سکته؛ زيرا که اخلاط و فضله‌ها از راه بينی و کام به جانب قفا بازگردد و به عصب‌ها فرود آيد. و بهتر آن باشد که تا طعام از سر معده فرو نگذرد، و نخسبد و اگر بادی همی‌جنبد، تحليل پذيرد.»

هسته خرما

اعجاز هسته خرما در درمانهای مختلف:

 

 

اگر هسته خرما را بسوزانید و آنرا اسیاب کنیدمژه های چشم را میرویاند و نور چشم را افزایش میدهد و سیاهی دلربایی به آن میبخشد.یکی از قویترین و مهم ترین تقویت کننده هاست و مقدار شیررا در زنان شیر ده بسیار بالا میبرد.اگر از هسته خرما بعد از زایمان بعنوان بخور استفاده شود به بر گشت سریع رحم به جایگاه اولیه اش کمک میکند و در کم کردن درد مفاصل و استخوان مؤثر است .هسته خرما در تسکین درد دندان نیز مفید است. بدین صورت که مقداری از آن را بر روی دندان قرار داده و بخاطر طعم تلخ و خاصیت انقباضی ان درد تسکین می یابد .ازمایش های فراوانی تاثیر هسته خرما را بر بیماری قند و جلوگیری آن از از بیماری سرطان را اثبات نموده است .

در روایتی از رسول اکرم درخت خرما را به (کریمه) یاد کرده است که به معنای پر برکت بودن آن است چرا که تمام قسمت های آن مورد استفاده قرار میگیرد و چیزی دور ریخته نمیشود ابتدا رطب و بعد از آن خرما و شیره آن و به این مقدار هم بسنده نمیشود کشاورزان از تمام اجزاءآن استفده میکننداز برگها و تنه و ریشه و......و هسته ان قسمتی بود که هنگام خوردن باقی میماند سالیان طولانی این قسمت از این میوه بهشتی را دور می انداختیم چرا که فکر میکردیم فایده ای ندارد ولی زمان اثبات کردهسته آن نیز فوائد بی شماری دارد .اهل حساء عربستان از هسته آن استفاده کرده و آن را به قهوه تبدیل کردند که طعم آن با قهوه عادی هیچ فرقی ندارد اضافه بر انکه فوائد علاجی فراوانی را در پی دارد .

دکتر (عدنان الوایل )متخصص گیاهان دارویی می افزاید: هسته خرما اعصاب را تقویت کرده و درمعالجه بیماری های آسم و چشم مؤثربوده تب بر نیز میباشد و موارد بیشمار دیگر.......

روش تهیه قهوه هسته خرما :ابتدا هسته را چند بار با اب گرم میشویم و آن را خوب بین انگشتان میمالیم تا زواید آن پاک شود و چندین بار در آب آن را خیس میکنیم سپس به مدت 7-10روز در افتاب قرار داده تا خوب خشک شود سپس آن را درون فر قرار داده وكمى میسوزانیم تا به رنگ قهوه ای به رنگ قهوه عادی در اید و اجازه میدهیم تا سرد شود سپس ان را در هاون یا مخلوط کن آرد کرده و از آن استفاده میکنیم .

یکی از بیماران قندی که قرار بود یکی از انگشتانش بر اثر این بیماری قطع شود فقط به مدت 4روز از این قهوه استفاده کرد و به ما خبر داد که چگونه دکترش از نتایج غیر قابل باور آن متعجب شده بود و از قطع انگشت او منصرف شد چرا که مقدار قند او به وضعیت طبیعی باز گشته بود.و دست آخر اینکه از بین برده تورم پلک های چشم است .برای این منظور پمادی از پودر هسته خرما درست کرده و آنرا روی چشم می گذارند این پماد برای رشد مژه های چشم نیز بهترین دارو است .

هر یک از شما خوانندگان عزیز نیز اگر از این تجربه استفاده کردید و نتایج آن را دریافتید میتوانید ما را نیز با این خبر خوشحال کنید پس با ما مکاتبه کنید.

 نظر یکی از دوستان به نام امین:

منابع علمی زیادی هست در مورد فواید هسته خرما
http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=178990
این یک نمونه اثر حفاظت کبدی عصاره هسته خرما در گوگل سکولار بگردید هست

 

رساله گیاه شناسی بادمجان

آنچه امروز از آن به عنوان بخش نسخ خطی کتابخانه ملی ایران در تالار خوارزمی یاد می‌شود، به درستی بر پایه دو هزار و اندی جلد کتب خطی کتابخانه سلطنتی ناصرالدین شاه از کاخ گلستان، انتقال یافته به کتابخانه ملی در شهریورماه 1316 هـ . ش، بنا شده است. این کتب حاوی  نخستین ترجمه‌های فارسی از زبان‌های مختلف اروپایی و فرنگی است.

علاوه بر تعداد قابل توجهی سفرنامه، کتاب تاریخ و جغرافیا، برخی مکتوبات علمی نیز داخل مجموعه نسخه‌های خطی به چشم می‌خورد. یکی از این نسخه‌ها، رساله‌ای است در باب علم گیاه‌شناسی و توصیف گیاه بادمجان برّی و خانواده (solanacea) که امروزه با عنوان تیره سیب‌زمینی از آن یاد می‌شود. این نسخه خطی توسط میرزا علی اکبر طبیب، به دستور ناصرالدین‌شاه درباره عنوان بادمجان برّی که در باغچه سلطنتی کاخ گلستان کاشته می‌شده، به نگارش درآمده است. ذکر این نکته ضروری است که پس از مسافرت ایرانیان به کشورهای اروپایی، علاوه بر ورود برخی از مظاهر دنیای مدرن نظیر پوشاک، صنایع مختلف، طرز تحصیل و نگارش در عرصه زراعی نیز از تیره‌های ناشناخته گیاهی همراه بذر یا نهال به ایران وارد شد و از آنجا که بیشتر مسافرین اروپا از طبقه رجال و شخصیت‌های دولتی بودند، ابتدا کشت این گیاهان در داخل منازل، باغ‌ها و باغچه‌های ایشان صورت گرفت. کسانی نظیر کامران میرزای نایب‌السلطنه که در باغ فرمانیه، گلخانه‌ای مفصّل برای خویش تدارک دیده و در فضای بیرونی آن، انواع مختلف فضاسازی با انواع گوناگون گل‌های اروپایی پدید آورده بود.مطالعه این رساله هم برای محققین طب سنتی و هم پژوهشگران تاریخ و حوزه اجتماعی خالی از لطف نیست.

 همچنین دوست‌محمدخان معیرالممالک نیز در باغ فردوس، اقدام به کشت بذور مختلف سبزیجات و صیفی‌جات، نظیر گوجه‌فرنگی کرده بود. یکی از مهم‌ترین باغ‌هایی از این دست، باغچه سلطنتی کاخ گلستان بوده است.

چنارهای بلند کهنسال و درخت‌ها و درختچه‌های زینتی فراوان که اغلب نهال یا بذر آنها را از کشورهای خارجی یا از جنگل‌ها و نواحی مختلف ایران فراهم آوری شده بود، کنار و وسط باغچه‌ها کاشته شده بود .

طرف غربی عمارت گلستان و موزه نیز که پس از خرابی عمارت خروجی، بخش جنوبی باغچه گردید، انواع درختان و گل‌ها و نهال‌های نارنج، لیمو، پرتقال، نارنگی و تعداد زیادی از صیفی‌جات اروپایی کاشته شده بودکه یکی از آنها گیاه بادمجان برّی بوده است که بنا به مطالب نسخه خطی برای ایرانیان شناخته شده نبوده و شاید مانند بادمجان بستانی، به مصرف خوراکی نمی‌رسیده است.

نسخه خطی مورد پژوهش، به احتمال فراوان با استفاده از کتب مختلف فرنگی در علم گیاه‌شناسی و اطلاعات  نویسنده که به نظر می‌رسد باید در اروپا کسب کرده باشد، به نگارش درآمده. این نسخه، متعلق به اواسط عصر ناصری است و آن‌گونه که گفته شد، توسط میرزا علی‌اکبر طبیب همدانی، به سفارش شاه، به جهت اطلاع از برخی از سبزیجات و صیفی‌جات فرنگی کاشته شده، در باغ سلطنتی گلستان به نگارش درآمده است.

نویسنده در این رساله به اختصار، طرز طبقه‌بندی گیاهان و پیشرفت علم گیاه‌شناسی در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی را توضیح داده و سیستم نامگذاری دو اسمی که توسط کارل لینه در قرن هجدهم میلادی ابداع گردید را معرفی می‌نماید و توصیف دقیقی از برخی تیره‌های زینتی و زراعی گیاهان را در متن آورده است؛ سپس به معرفی خصوصیات کلی گیاهان پرداخته و به معرفی تیره سیب‌زمینی می‌پردازد و گونه‌ها و جنس‌های مختلف موجود در آن را که در عالم پراکنده‌اند، ذکر می‌نماید.

او خواص دارویی، خوراکی و مشخصات دیگر داروشناسی و گیاه‌شناسی آن را نیز بیان می‌نماید؛ آن‌گاه گیاه بادمجان برّی را جهت مزید اطلاع شاه معرفی نموده، در آخر، با نگارش فواید مصرف بادمجان از دیدگاه احادیث و روایات اسلامی، رساله خویش را ختم می‌نماید.

قسمتی از کتاب:

نباتی که در باغ مبارک سلطانی است و به این خانه زاد دولت قاهره، علی‌اکبر طبیب، حکم فرموده‌اند که شرح آن را به عرض خاکپای مبارک  برسانم، به زبان لاتینی سلانوم نامیده می‌شود و قسمی از بادنجان‌بّری است. چون از طایفه سلانه می‌باشد؛ لهذا اول به طور مقدمه، مختصری از تقسیمات گیاه‌شناسی و طوایف نباتی به عرض می‌رساند و بعد شرح این نبات و خواص طبی آن و سایر نباتاتی که از جنس آنند، عرض می‌کند.

حکمای سلف مانند یونان و روم به واسطه شهود این اختلافات در این خیال افتاده‌­اند که تمام نباتات عالم را در تحت یک قاعده کلّیه بیان کرده و آنها را  به تقسیمات معیّنه، تقسیم نمایند تا بتوان به واسطه این تقسیمات، معرفت کلی به احوال هر یک از آنها، فرداً فرداً، حاصل نمود.

اول کسی که آنها را ترتیب نمود، تئو فراسط(طلیق اللّسان) و دیسقوریدوس بود، ولی تقسیمات این دو نفر حکیم یونانی کافی نبود تا آنکه در اوخر مائه شانزدهم میلادی، سزالیَن نامی، از حکمای ایتالیا، نباتات را از حیثیت اختلافات میوه و حّبه ترتیب نمود و ترتیب این دانشمندان بزرگ را چون نیز به دقّت مشاهده می‌کنیم، می‌بینیم که مکفی نیست و در سال 1734میلادی، لینه نام از دانشمندان سوئد، تمام ترتیبات حکمای سلف را کنار گذاشته و از روی آلات توالد و تناسل نباتات، قاعده­ای در ترتیب آنها بیان نمود و این قاعده علاوه بر آنکه تمام نباتات عالم را به طور اختصار ترتیب می‌کند، نیز خواص طبیعی آنها را بیان می‌نماید و به واسطه آن می‌توان پی به آنها برد و چون این دانشمند بزرگ، احاطه کلی به همه نباتات عالم نداشت، اگر در بیانات آن منقصتی باشد، به این جهت است. و این منقصت را حکمای فرانسه که پیرو آن بودند، مانند مانیول و برنارد و آدانسون تکمیل نموده و نباتات را به طوایف چند تقسیم نمودند و بعد از آنان، آنتوان لوران، برادرزاده برنارد، بیانات کافی در تقسیمات نباتات نمود و قانونی به دست داد که اکنون مقبول و مستعمل حکمای فرنگ است. و این دانشمند می‌گوید علاوه بر آلات توالد و تناسل، ملاحظه سایر اجزاء نبات را در ترتیب آنها باید نمود.

این قاعده که موسوم است به قاعده جنینی و در تعیین و تقسیم اصناف نباتات معین شده است، نزدیک به طبیعت آنها می‌باشد و از این جهت، آن را قاعده طبیعی نیز می‌نامند و به واسطه این قاعده، اصناف نباتاتی که کمال مشابهت را به هم دارند، متّحد می‌شوند و آنها را دور می‌کنند از نباتاتی که شبیه به آنها نیستند و صفات عامه آنها را در تحت انتظام می‌آورد و در این قاعده تمام نباتات را، به سلسله بزرگ تقسیم می‌نمایند و این سه سلسله عبارتند از:

نباتات عدیم الفلقه و نباتات وحید الفلقه و نباتات ذات الفلقتین و در این سه سلسله، آلت تذکیر، یا در تحت آلت تأنیث واقع شده است و یا آلت تأنیث را احاطه کرده و یا بر روی آن واقع می‌باشد. (این اوقات ثابت شده است که تمام نباتات مانند حیوانات دارای آلات تذکیر و تأنیث می‌باشند که آلت تذکیر در آلت تأنیث عمل کرده و آن را حامله می‌نماید و تخم که مولود ثالثی باشد، موجود می‌گردد،) در سلسله ذات الفلقتین، در صورتی که گل دارای یک برگ باشد، آلات تذکیر به واسطه أبره‌ای، چندی بر روی آن برگ لحیم می‌شوند. به طریقی که آلات به عوض آنکه بلاواسطه بر روی بستر و یا بُن گل و یا مبیضه متّصل گردند، به این برگ که از یکی از سه نقطه مذکور تولید شده است، ملحق می‌شوند و این در وقتی است که آلات تذکیره و تأنیث، هر دو در یک گل باشند.

(آلات تذکیر و تأنیث نباتی ممکن است هر دو در یک بوته و درخت باشند و ممکن است آلت تذکیر در یکی و آلت تأنیث در دیگری بود). هر یک از این سه سلسله را به اصناف چندی تقسیم کرده و آنها را طایفه نامیده‌اند، چنان‌که سلسله عدیم‌الفلقه را به ده طایفه تقسیم نموده‌اند و این طوایف عبارتند از طایفه الک و طایفه قارچ و طایفه لیکن و طایفه هیپاتک و طایفه موس و طایفه سرخسّیه و غیره.

سلسله وحیدالفلقه را به سی و نه طایفه مانند طایفه سرو و طایفه غلات و طایفه نخیلات و طایفه سوسن و طایفه زنبق و طایفه نی‌شکر و غیره و غیره.

سلسله ذات الفلقتین را به صد و بیست و شش طایفه تقسیم نموده‌اند. مانند طایفه مخروطی از قبیل صنوبر و طایفه گزنه و طایفه مورد و طایفه نارون و طایفه فرفیون و طایفه کدو و طایفه چتری از قبیل رازیانه و زیره و طایفه کاسنی و طایفه گل سرخ و طایفه بادنجان و طایفه نعناع و طایفه زراوند و طایفه جنطیانا و طایفه غار و طایفه  تربانتین و طایفه حبوبات مانند لوبیا و نخود و طایفه مرکبات، مانند نارنج و لیمو و طایفه کنگر و غیره و غیره.

«در بیان صفات متمایز طایفه سلانه که عبارت از طایفه بادنجان باشد»:


چون مقصود از طوایف مذکوره، طایفه بادنجان است و مطالب مذکوره را به طور مقدمه به عرض می‌رساند، لهذا عرض می‌کند که طایفه بادنجان که به اصطلاح گیاه‌شناسی، طایفه سلانه نامیده می‌شود و یکی از طوایف سلسله ذات الفلقتین می‌باشد، شامل عده زیادی از نباتات می‌گردد؛ از قبیل:

بادنجان و بلادن و تاتوره و بنج و تنباکو و مهرگیاه و کاکنج و یاسمن‌برّی و تاجریزی و سیب‌زمینی و بامیه و بادنجان‌فرنگی و فلفل­فرنگی و غیره.

و صفات متمایزه این از قرار معروض‌اند؛ کل این طایفه یک برگی است و آلت تذکیر آن در تحت آلت تأنیث واقع شده و نباتات آن ممکن است به شکل گیاه باشند و یا درخت کوچک و برگ آنها ساده و یا اطرافش بریده شده است و بدون قرینه می‌باشد و یا آنکه در جزء فوقانی شاخه‌ها، توام و به طور قرینه واقع می‌شوند و کل این طایفه یا منفرد و خارج البطی می‌باشد و یا به طور سنبله و یا خوشه و بن‌گل این گل، کاسه‌‌ای و ثابت و دارای پنج قسمت، فی‌الجمله غائری است و تاج این گل یک برگی است و اغلب اوقات منظم است و شکل آن در اقسام مختلف این طایفه تغییر می‌کند و دارای پنج فص زیاد یا کم غائری است و این فصوص به روی خودشان پیچیده و تا شده‌اند و عده آلات تذکیر مانند فصوص تاج است و هر یک از آنها دارای ابره می‌باشند، آزاد و گاهی این ابره‌ها در قاعده تاج با هم متّحد شده و یک دسته بنا می‌کنند و مبیضه این طایفه بر روی گِرده‌ای واقع شده که در آن آلت تذکیر در تحت آلت تأنیث واقع می‌گردد و دارای دو و به ندرت سه تا چهار فصّی است که محتوی تخم‌های  زیادی می‌باشند. و شوک آلت تأنیث ساده و یا دارای استیگمات دو فصّی می‌باشد و ثمر این طایفه عبارت است؛ یا از حقّه‌ای که دارای دو تا چهار برش است و در آنها تخم‌های زیادی واقع شده‌اند و این برش‌ها داخل می‌شوند در دو تا چهار مصرع و یا عبارت از میوه‌ای است که دارای دو تا سه برش است و تخم‌های این طایفه، غالباً گُرده شکل‌اند.

در بیان مختصری از خواص نباتات طایفه سلانه:

سیب­زمینی- عبارت است از ریشه سیب مانند گیاه موسوم به سولانوم توبِروزُوم که از طایفه سلانه است و از محصولات بومی آمریک می‌باشد و در مائه پانزدهم میلادی، آن را به فرنگستان آورده و زراعت نمودند. و این ریشه، دارای نشاسته زیاد است و آن را مانند غذا استعمال می‌کنند و این نشاسته را بدل نشاسته آراإوروت و تاپیوکا و ساکو به کار می‌برند و از این نشاسته، عرق مسکری اخذ می کنندکه به شدت سُکر می‌آورد و چون ارزان‌تر از عرق کشمش است، فقرای فرنگ، بیشتر آن را می‌آشامند، ولی به خوبی عرق کشمش نیست و مداومت بر آن موجب عروض امراض مهلکه می‌گردد، اگر چه عرق کشمش هم همین اثر مشئوم را دارد، ولی کمتر از عرق سیب‌زمینی و عرق گندم و غیره و غیره.

بادنجان فرنگی (تومات)- ثمر نباتی است موسوم به سولانوم لیکوپرسیکوم که از طایفه سلانه است و عبارت از میوه است، قرمز و نرم که دو طرفش فرو رفته و محتوی عصیر ترشی است؛ خیلی مطبوع و گوارا و در تلذیذ اغذیه، عصیر آن را استعمال می‌کنند و چون این ترشی از اقسام اسید اُکسلیک می‌باشد، لهذا در اشخاص مبتلابه نقرس  استعمال آن را منع می‌کنند.

یاسمن بّری- نیز از طایفه سلانه است و شبیه به تاج‌ریزی می‌باشد و در طب، ساقه آن را بیشتر از سایر اجزایش استعمال می‌نمایند و این ساقه در خاصیت تخدیر، خیلی پست‌تر از بلادن و تاتوره و بنج است و از ادویه ملیّنه و معرّقه است و در مداوای جرب رطب و جذام و خنازیر و اقسام کوفت استعمال آن شایع می‌باشد و مقدار شربت این ساقه به طور جوشانده، از پانزده نخود تا چند مثقال است.

فلفلفرنگی (بیوَر) نیز از طایفه سلانه است و از نباتات سنوی است و بومی هندوستان شرقی می‌باشد. و امروز در تمام عالم زراعت آن معمول و متداول است و ثمر این نبات که معروف به فلفل‌فرنگی و یا فلفل‌هندی است. طویل و در ابتدا سبز و پس از رسیدن قرمز می‌گردد و طعم آن هر چه بیشتر رسیده باشد، تندتر می‌شود و در ممالک حاره آن را در تلذیذ اغذیه به کار می‌برند و اهالی هندوستان خورش‌های لذیذ از آن می‌سازند و دانه‌های فلفل‌فرنگی، حدتشان بیشتر از غلاف آن است و این حدّت به واسطه مادّه‌ای‌ است که آن را کاپسیسین می‌نامند. در طب فلفل‌فرنگی را در رفع سوء هضم و فالح و نقرس استعمال می‌کنند و مقوی باه و مشهّی و دافع ذوسنطاریا می‌باشد و در دفع بواسیر قوی الأثر و یکی از دانشمندان فرنگ به واسطه امتحاناتی که کرده است، می‌گوید در طوایفی که فلفل‌فرنگی زیاد می‌خورند، مرض بواسیر خیلی کم و به ندرت دیده می‌شود و مخصوصاً ترشی فلفل‌فرنگی، مشهّی و مبّهی است و مقدار شربت از عصاره آن دو نخود و نیم تا سه نخود و از مسحوق آن چهار تا پنج نخود است که دو قسمت کرده، یک قسمت صبح و یک قسمت عصر بیاشامند......


در بیان بادنجان:

بادنجان، معّرب بادنگان فارسی است و به زبان عربی معد و وعد و به زبان فرانسه اُبرُژین و در لغت لاتینی، سولانوم مِلانژنا و به هندی بیکن و به لغت ترکی عثمانی، پادلجان نامیده می‌شود؛ یکی از نباتات طایفه سلانه است و دارای دو قسم است؛ یکی بادنجان برّی که عبارت از همین گیاهی است که در باغ مبارک سلطانی می‌باشد و دیگری بادنجان بُستانی که بادنجان معروف و متداول باشد.

بادنجان بُستانی که ثمر آن مدّور و طولانی و براّق و بنفش و یا سفید است و مراد از مطلق بادنجان، همین قسم بُستانی است و بادنجان بری، پُر شعبه و خاردار و ثمر آن به قدر گردو و بزرگ‌تر و در خامی سبز و پس از رسیدن زرد می‌گردد و طعم آن بسیار تند و تیز و مایل به تلخی است و در خواص مشابه بادنجان بُستانی می‌باشد و به زبان لاتینی به طور مطلق آن را سولانوم می‌نامند و طبیعت این قسم را مانند بادنجان بُستانی گرم و خشک نوشته‌اند و آن را منصوب به مشتری می‌دانند و خوردن آن، جهت دفع سرفه و تنگی نفس و عُسرالبول و بطلان حس شامّه مفید است. و از عوامل قاتل دیدان‌معوی است و ضماد آن در تحلیل اورام بلغمی و سیاه کردن موی، مستعمل قدمای از اطبا است. بادنجان بستانی از اغذیه متداوله است و در فقراء بدل گوشت می‌باشد و لهذا آن را لحم‌الفقراء می‌نامند و بهترین آن تازه کم تخم که پوست آن بنفش و براق بود و مدّور و مستطیل باشد و سفید با اوصاف مذکوره نیز خوب است.....................

و نیز می‌گوید: «قالَ ابوعبدالله- علیه‌السلام- ان البادنجان:جَیدٌ للمرة السودا و لا یَضُّرُ بالصفراء». حضرت ابا عبدالله صادق می‌فرماید: بادنجان در دفع خلطَ سوداء مفید است و مضّر صفرا نیست. و نیز می‌گوید: «عن الرضا -علیه‌السلام-، انهُ کانَ یقولُ لبعضِ قهار مَتَه، اکثروا من الباذنجان فانهُ حارٌ فی الوقت البرد و باردٌ فی الوقت الحّر معتدلٌ فی الاوقات کلها جَیّدِ فی کلِ حالٍ». از حضرت رضا -صلوات‌الله و سلامه علیه- روایت می‌کند که آن حضرت به بعضی از خدمة خود فرمود: اکثار کنید در خوردن بادنجان، زیرا که در هنگام برودت حار و در هنگام حرارت بارد است و در همه اوقات معتدل و در هر وقتی نیکو می‌باشد..................

و آنچه در این چهل سال، به خصوص از سلطنت پادشاه زمان اقسام گل و ریحان از جنگل‌ها و کوهساران و یا خطط شاسعه فرنگستان به شهرهای ایران، لاسیّما دارالخلافه طهران وراد گردیده و رواج یافته، بسیار است؛ بعضی را در این مقام نام برنگاریم به ضمیمه برخی از خضروات جدیده و به قول غریبه.

نکته1:خضروات جدیده را اعتمادالسطنه اینها آورده است؛ نخودفرنگی، لوبیای‌فرنگی، خیار فرنگی، چغندر فرنگی، کاهوی‌فرنگی، گوچه‌فرنگی، سیب‌زمینی‌فرنگی، کرفس‌فرنگی، بادنجان‌فرنگی، تربچه‌فرنگی، هویج‌فرنگی، ترشک‌فرنگی، کنگر‌فرنگی.

نکته2:دوست‌علی خان معیر الممالک، در یادداشت‌هایش اشاره به آن دارد که اول بار شاهزاده عبدالصمد میرزا عزّالدوله، برادر ناصرالدین‌شاه، در باغ فردوس، گوجه‌فرنگی‌ها را چید و از آنها خوراکی تهیه کرد و مصرف آن را در تهران، هم او رواج داد.


بادنجان بری Solanum Incanum L

گیاهی است چند ساله پوشیده از تار و خارهای سفت و زرد رنگ شفاف ، برگ ها تخم مرغی و پوشیده از تار ، گل ها ارغوانی روشن ، میوه تخم مرغی و زرد رنگ که در آن دانه های کوچکی به قطر 2mm قرار دارد. این گیاه در جنوب شرقی بلوچستان بخش هودیان درده زیق ، در جنوب کشور شهرستان لار ، بندرعباس ، جزیره قشم ، جزیره خارک ، مکران و چابهار می روید.

میوه نارس این گیاه سمی است.

تخم : اثر انعقاد شیر ،

غرغره جوشانده گیاه : تسکین درد دندان ، التیام زخم های حلق ، رفع ناراحتی سینه ،

جوشانده میوه : در استعمال خارجی برای رفع ناراحتی های جلدی خارش و کورک ،



استرس

چه چیزهایی باعث ایجاد استرس می شوند؟

کافئین ماده ای محرک است که در قهوه، چای، کولاها، شکلات و تعدادی از داروها وجود دارد. مصرف زیاد موادغذایی حاوی کافئین همانند استرس عمل می کند و گاهی اوقات علائم آن را بدتر می کند.

یک ماده محرک، ترشح اسید معده و را بیشتر می کند. این مسئله ضمن ایجاد اضطراب، فعالیت کلیه ها را بیشتر می کند. با افزایش فعالیت کلیه ها، دفع ادراری افزایش می یابد.

کافئین، همچنین جذب آهن دریافتی از طریق مواد گوشتی مانند( گوشت مرغ و قرمز) را مهار می کند و سبب ایجاد کم خونی ناشی از فقر آهن می شود.

اغلب مردم کافئین را به عنوان عاملی محرک برای افزایش انرژی مصرف می کنند. این یک احساس کاذب از انرژی است و در واقع غدد فوق کلیوی را خسته می کند؛ چون هورمون های آدرنالین که هورمون های استرس نامیده می شوند، از غدد فوق کلیوی ترشح می شوند.

کافئین می تواند سردرد ایجاد کند، بنابراین مصرف آن را کاهش دهید و در صورت تمایل به مصرف قهوه، قهوه بدون کافئین را مصرف کنید.

از عوامل محرک دیگر فسفر است که به نوشیدنی های گازدار اضافه می کنند. مصرف نوشابه های گازدار، تعادل کلسیم و فسفر بدن را به هم می زند. عدم تعادل بین کلسیم و فسفر، باعث کاهش کلسیم خون و افزایش برداشت کلسیم از استخوان ها و افزایش خطر پوکی استخوان به خصوص در خانم ها می شود. فسفر همچنین بر روی اسید کلریدریک معده که برای هضم غذا لازم است، تأثیر منفی می گذارد و علاوه بر آن برای افرادی که مشکل دفع دارند، مضر است. آب های معدنی و آب چشمه فسفر ندارند.

افزودنی ها و نگه دارنده هایی مانند نیتریت و نیترات که به موادغذایی مانند سوسیس، کالباس و ماهی دودی برای محافظت از تخریب اضافه می کنند، با مواد شیمیایی، ترکیب شده و موادی به نام نیتروزامین ها را تولید می کنند.

مونوسدیم گلوتامات از افزودنی هایی است که مردم خاور دور برای حفظ رنگ سبزی های کنسروی و گوشت های پخته اضافه می کنند. این ترکیب شیمیایی باعث سردرد، واکنش های پوستی و سوزش در ناحیه پشت گردن می شود.

بهترین راه حل برای کاهش اثرات مواد افزودنی، کاهش مصرف غذاهای حاوی مواد افزودنی است.

مصرف بیش از حد موادقندی ساده مانند شکر نیز به عنوان عاملی برای ایجاد استرس و تحریک پذیری شناخته شده اند. مصرف بیش از حد موادغذایی حاوی قندهای ساده مانند دونات، کیک وشکلات در طول روز باعث خستگی و تحریک پذیری فرد می شوند که با افزودن مقداری مواد حاوی پروتئین، اثر این مواد را می توانید مهار کنید.



تاتیر استرس بر بدن:

 استرس شدید

رابطه ی بین استرس، اضطراب و نگرانی با ازدیاد فشار خون از دیرباز شناخته شده است. دیده شده است که در مقابله با بلایای طبیعی و در مقابله با شرایط سخت زندگی، فشار خون افزایش یافته است. ماشینی شدن زندگی و سست شدن کانون های خانوادگی سنتی و فشارهای اقتصادی شخص را آسیب پذیر کرده و فشار خون او را بالا می برد.

تحریکات روانی ناشی از محیط اجتماعی، اشتها را برای دریافت نمک بیشتر می کند. به همین جهت میزان استرس در افراد یک اجتماع با میزان مصرف نمک در آن اجتماع ارتباط مستقیم دارد. دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که در بالا رفتن فشار خون، نمک به طور مستقیم موثر نیست، بلکه تحریکات روانی اجتماعی است که موجب تمایل بیشتر به خوردن نمک می شود.

چنانچه استرس کوتاه مدت باشد، متابولیسم هورمون ها کمتر تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و آثار آن قابل برگشت است ولی اگر طولانی باشد، آثار مخرب آن غیرقابل ترمیم است. اثرات استرس می تواند احساسی، روانی یا فیزیولوژیکی (بالا رفتن فشار خون ، اختلالات گوارشی ، عوارض پوستی و سردرد) باشد که در تمام این حالات احتیاجات تغذیه ای بدن تحت تاثیر قرار می گیرد.

اثر استرس روی هورمون ها:


استرس روی فعالیت سیستم مرکزی اثر می گذارد و ترشح هورمون ها را بالا می برد. غدد فوق کلیوی ترشح هورمون های اپی نفرین و نور اپی نفرین را تا 10 برابر یا بیشتر افزایش می دهند. عمل این دو هورمون افزایش جریان خون به کبد است و نتیجه ی آن تخریب سریع گلیکوژن، پروتئین ها و چربی ها است.

استرس، ترشح هورمون ACTH(آدرنوکورتیکوتروپیک) را از غده هیپوفیز افزایش می دهد که این هورمون غده ی فوق کلیه را تحریک کرده و باعث ترشح هورمون های استروئیدی می شود. یکی از این هورمون ها کورتیزول است که سنتز پروتئین های مختلف و همچنین سنتز آنزیم های موثر در متابولیسم چربی ها را تسریع می کند. پس از یک دوره ی کوتاه مدت استرس، سنتز چربی ها تسریع می شود و گاهی شخص بیشتر غذا می خورد و چاق می شود.

پس از یک دوره ی طولانی مدت استرس، در بدن شخص مقدار بیشتری چربی و مقدار کمتری پروتئین موجود است.

استرس باعث افزایش هورمون رشد نیز می شود که مسئول سنتز پروتئین های جدید است.

اثر استرس روی متابولیسم قندها:


طی استرس، بدن در مقابل عمل انسولین(هورمون تنظیم کننده ی قند خون) مقاوم می شود و در نتیجه مقاومت به گلوگز(قند خون) افزایش می یابد و بدن به تصور اینکه مقدار گلوگز خون کم شده است، تبدیل گلیکوژن(ذخیره ی قندی بدن) کبدی به گلوکز را افزایش می دهد و قند خون علی رغم وجود انسولین، در خون بالا می رود.

بالا رفتن قند خون و پیدایش قند در ادرار از علامات اولیه استرس هستند.

اثر استرس روی متابولیسم چربی ها:

در نزد افراد مبتلا به استرس، مقدار اسیدهای چرب آزاد خون بالا می رود که علت آن تشدید تجزیه ی چربی ها می باشد. مقدار این اسیدهای چرب بیشتر از آن است که بدن بتواند برای سوخت، همه ی آنها را مصرف کند، به همین جهت این اسیدهای چرب وارد کبد شده و تبدیل به تری گلیسیریدها می شوند و چون مقدار آنها زیاد است، در کبد باقی مانده و ایجاد بیماری "کبد چرب "(fatty liver) می کنند که کبد چرب پیش ساز بروز بیماری های سیروز کبدی و سرطان کبد است.

اثر استرس روی متابولیسم پروتئین ها:


در شخص مبتلا به استرس، تخریب پروتئین ها نیز سریع است و باعث تعادل منفی ازت می شود که روی اشتها اثر می گذارد و گاهی شخص نمی تواند به طور طبیعی غذا بخورد. با کم شدن ازت بدن و کمی اشتها ، شخص وزن خود را از دست می دهد و وزن از دست رفته با دریافت کالری اضافی جبران نخواهد شد.
اثر استرس روی متابولیسم ویتامین ها و مواد معدنی:

استرس میزان احتیاج به ویتامین های A, B, C و مواد معدنی مانند کلسیم، فسفر و روی را نیز بالا می برد.

اثر استرس روی قلب و عروق:

علاوه بر ازدیاد فشار خون، اختلال در ریتم قلب نیز از علائم استرس است. در استرس های پیشرفته، به علت اختلالات هورمونی (افزایش ترشح کاتکولامین از غده ی فوق کلیه)، از یک طرف حجم آب بدن زیاد شده و باعث ادم ریه و نارسایی قلب می شود و از طرف دیگر احتیاج به اکسیژن افزایش پیدا کرده و در بافت عروق، کبود اکسیژن به وجود می آید و این بافت نمی تواند چربی را که روی آن رسوب کرده بسوزاند. در چنین شرایطی برای کسب انرژی لازم از روش گلیکولیز بی هوازی استفاده می کند که نتیجه ی آن تولید اسید لاکتیک است. این جسم چسبندگی پلاکت ها را افزایش داده و زمینه را برای به وجود آمدن ترومبوز(ایجاد لخته خونی در رگ ها) آماده می کند.

استرس همچنین باعث آنژین صدری یا انفارکتوس(حمله قلبی) نیز می شود.

لازم به یادآوری است که کسانی که ورزش می کنند، چنانچه دچار استرس فیزیکی یا روانی شوند، خیلی کمتر از کسانی که فعالیت جسمی ندارند، در معرض خطر امراض قلبی قرار می گیرند.

به طور کلی فقط خود شخص است که می تواند با استرس مقابله کند، به این معنی که باید با ناملایمات مبارزه کند و اوقات فراغت را به کسب دستاوردهای مثبت اختصاص دهد.

تجربه نشان داده است که کسانی که اعتقادات مذهبی قوی دارند، کمتر در معرض حمله ناملایمات قرار می گیرند.

بیخوابی=افسردگی

وقتی شما دچار بی‌خوابی می‌شوید، چه کار می‌کنید؟ بعضی‌ها با اینکه نکات کلیدی بهداشت خواب را رعایت می‌کنند، باز به دلیل برخی ناآگاهی‌ها، اختلال خواب می‌گیرند
ثابت شده است کسانی که خواب خوبی ندارند دوران بیداری خوبی هم ندارند و عملکرد روزانه‌شان دچار اختلال می‌شود؛ یعنی در فراگیری و آموزش نیز دچار افت عملکرد می‌شوند. همین امر، ضرورت خواب را در حد نیاز به غذا و هوا به اثبات می‌رساند.
هر یک از این افراد  به راه‌حل‌هایی از قبیل مطالعه در رخت‌خواب، گوش دادن موسیقی با هدفون، تماشای تلویزیون و غیره اشاره کرده‌اند که البته همه این موارد از نظر علمی، مطرودند.
این نکته را رعایت کنید که اگر بعد از ۲۰ دقیقه دراز کشیدن در رخت‌خواب خواب‌تان نبرد، بهتر است از اتاق خواب خارج شوید و در فضای دیگری به تماشای تلویزیون یا مطالعه بپردازید و اگر خواب‌تان گرفت، دوباره به اتاق خواب برگردید.
در اتاق خواب شما نباید رادیو، تلویزیون، میز نقشه‌کشی و غیره باشد. در واقع، نباید استفاده‌ای غیر از خواب از آنجا کرد. مغز شما باید شرطی شود و بداند که در اینجا فقط باید خوابید. داشتن فعالیت‌های شغلی در اتاق خواب، استفاده از کامپیوتر و گذراندن دقایق قبل از خواب در پای آن را برای خودتان ممنوع کنید.
بدترین روش این است که شما به خاطر اینکه خواب‌تان نمی‌برد، تلویزیون‌ را به اتاق خواب ببرید.

البته شاید بتوانید بی‌‌خوابی خود را با به کار بستن این نکات درمان کنید:

۱ – با شکم خالی به رخت‌خواب نروید و غذای مختصری (ترجیحا سبک) را یکی دو ساعت قبل از آن بخورید و حتی‌المقدور از غذاهای گوشتی و کربوهیدراتی‌ (قندی) بپرهیزید. غذای سنگین نخورید چون مانند شکم خالی، هر دو، مانع خواب راحت‌اند.

۲ – با خودتان قرار بگذارید یکی دو ساعت قبل از خواب به لحاظ فعالیت جسمی و روحی در وضعیت آرامش قرار بگیرید، یعنی استفاده از کامپیوتر، داشتن مکالمات تلفنی، بحث و مشاجره و فعالیت‌های بدنی را یکی دو ساعت قبل از خواب ممنوع کنید.

۳ – از خوردن موادی که می‌تواند کیفیت خواب‌تان را بکاهد، بپرهیزید. قهوه، شکلات، کاکائو و نوشابه از این جمله‌اند.

۴ – اگر روزهای پرکاری دارید که با استرس زیاد همراه‌اند اثر مستقیمی روی بی‌خوابی شما دارد و در شروع خواب و یا در تداوم آن (زیاد بیدار می‌شوید) مشکل خواهید داشت. گاهی این استرس که با علایم افسردگی همراه است به مرور اوضاع را بدتر می‌کند و اگر می‌توانید استرس‌ها را بکاهید.

۵ -نگذارید نظم خواب‌تان به هم بریزد چون بدن ما به سرعت به بی‌نظمی‌ها واکنش می‌دهد. اگر دیرتر از ساعت ۱۲ یا یک می‌خوابید فکری به حال تغییر ساعت خواب‌تان بکنید و دلیل این دیرهنگامی را رفع کنید. اگر هر شب فقط ۵ دقیقه آن را جلوتر ببرید تا سر هفته اصلاح می‌شود.


ایمان به خدا از اضطراب و استرس انسان می‌کاهد

   پژوهشگران تاکید کردند: ایمان به خدا باعث کاهش اضطراب و نگرانی انسان می‌شود. در یک تحقیق کانادایی معلوم شد ایمان به خداوند اضطراب را کاهش می‌د‌هد و میزان استرس و تنش را که جزو لاینفک زندگی امروزی است، به حداقل می‌رساند.
محققان دانشگاه تورنتو در مطالعات جدیدی دریافته‌اند تحت شرایط استرس‌زا مغز افراد با ایمان و بی‌ایمان به طور متفاوت از همدیگر عمل می‌کند.

محققان می‌گویند: ایمان و اعتقاد به خداوند تاثیر آرامش‌بخش روی مغز دارد. این تاثیر به راحتی اضطراب را متوقف کرده و استرس را کاهش می‌دهد. مایکل اینزلیچ، پروفسور روانشناسی به عنوان بخشی از این تحقیق یک آزمایش کنترل ذهنی را روی شرکت‌کنندگان انجام داده است. در حین انجام آزمایش، الکترودهایی نیز به مغز این افراد متصل شد تا فعالیت مغزی آنها در شرایط فوق ارزیابی شود.
این تحقیق جدید نشان داده است كه ایمان و اعتقاد مذهبی اشخاص می تواند روی احتمال ابتلای آنها به اختلال روانی افسردگی تاثیر بگذارد. در این تحقیق، پژوهشگران دانشگاه تمپل روی شرایط و وضعیت ایمان نزدیك به هزار نفر تجزیه و تحلیل انجام دادند.

آنها هر دامنه از مذهب گرایی را با میزان خطر ابتلای افراد به افسردگی مقایسه كرده و دریافتند ؛ آن دسته از اشخاصی كه به میزان بیشتری از مذهب دورند، احتمال ابتلایشان به افسردگی 1/5 برابر بیشتر از كسانی است كه كمتر از مذهب جدا هستند.

مجربات جنسی

انواع حلواها جهت تقویت نیروی جنسی


حلوای سیر (بسیار قوی تر از قرص ویاگرا ) 


این حلوا برای تقویت قوای جنسی مردان اعجاز می‌کند!! این حلوا، اکسیر تقویت جنسی می‌باشد و قدرت فوق‌العاده ای دارد. بنابراین اگر ظرفیت استفاده از آن را ندارید و یا زنتان ضعیف است، بهتر است از نسخه‌های دیگر استفاده نمایید که قدرت کمتری دارند. چون اگر زن شما نتواند در برابر قدرت جنسی شما جوابگو باشد، آنوقت مطمئن باشید که نیاز به زن های دیگر برای تخلیۀ جنسی خواهید داشت! 

برای تهیّۀ این حلوا به مواد زیر نیاز دارید: 

1- سیر تازه (70 حبه یا کمتر بر حسب نیاز) 
2- شیر گوسفند یا شیر شتر یا شیر گاومیش (یک کیلو گرم) 
3- روغن حیوانی (یک کیلو گرم) 
4- زعفران آسیاب شده (یک قاشق چایخوری) 
5- هل آسیاب شده (یک قاشق چایخوری) 
6- میخک آسیاب شده (یک قاشق چایخوری) 
7- عسل طبیعی (یک کیلو گرم) 

طرز تهیه حلوا: 

ابتدا حبه های سیر را از وسط نصف کنید. سپس آن ها را در ظرف بزرگی ریخته و به اندازه ای شیر بریزید که ارتفاع شیر به اندازۀ دو انگشت چسبیده به هم (فاصله ای بین دو الی سه سانتیمتر) بالای سیرها برسد. حالا حرارت ملایمی را زیر ظرف روشن کنید تا شیر و سیر کاملاً با هم ممزوج شده و مقدار زیادی از شیر کم شود، به حدی که در ته ظرف، مایع زرد رنگی باقی بماند. 
حالا روغـن حیـوانی را که اندازۀ آن به اندازۀ شـیر است، به آن اضــافه کرده و مرتب هم بزنید تا مواد کاملاً با هم مخلوط شوند. حالا عسل را اضافه کنید و به مدت دو دقیقه کاملا هم بزنید. دقت کنید که بیشتر از دو دقیقه طول نکشد تا عسل، خاصیت خود را از دست ندهد. سپس زیر آن را خاموش کنید. 
در مرحلۀ آخر و در حالیکه مواد هنوز گرم است، بلافاصله هل و زعفران و میخک آسیاب شده را به آن اضافه کرده و آنقدر هم بزنید تا همۀ مواد با هم ممزوج شوند. حلوای شما آماده است و می‌توانید هر روز یک قاشق غذاخوری، صبح یا شب، قبل از نزدیکی (جماع) بخورید و مدتی مداومت کنید تا شاهد اثر اعجاز انگیز این نسخه باشید! 

نکات مهم: 

1- شیر مورد استفاده حتماً باید شیر شتر یا شیر گوسفند یا شیر گاومیش باشد و از دیگر شیرها مثلا شیر گاو یا بز استفاده نشود. 

2- این نسخه باعث گرمی بسیاری در بدن می‌شود. پس اگر طاقت تحمل گرمی زیاد را نداشتید، برای خنک کردن بدنتان از هرکدام از عرقیات کاسنی یا شاهتره یا بید (نه بیدمشک!) می‌توانید استفاده کنید. البته اگر این سه عرق را با هم مخلوط کنید و بخورید، نتیجۀ بهتر و سریعتری می‌گیرید. 

حلوای شب عروسی (مجرب) :

این حلوای بسیار گرم برای تازه دامادها و نوعروسانی که می‌خواهند لذت جنسی کاملی داشته باشند، بسیار مجرب است. این حلوا بخاطر طبیعت گرمش از بهترین داروهای ضد ضعف جنسی و ضد لاغری و مقوی کمر و اعصاب می‌باشد. این حلوا برای متاهلین قویّا توصیه می‌شود، چون شما را از مصرف هرگونه داروی شیمیایی تقویت جنسی بی‌نیاز می‌کند. 

مواد لازم برای تهیه حلوا: 

آرد جوانۀ گندم (500 گرم) 
آرد گندم (250 گرم) 
زنجبیل + هل + فلفل سیاه + دارچین + پودر جوزبوا + میخک (از هرکدام 20 گرم) 
پسته + مغز گردو + پودر نارگیل (از هرکدام 50 گرم) 
روغن حیوانی یا روغن کنجد (به مقدار لازم) 
شیرۀ انگور یا عسل به اندازۀ دلخواه 

طرز تهیۀ حلوا: 
ابتدا آرد جوانۀ گندم و آرد گندم را خوب با هم مخلوط کرده و در ظرفی آن ها را خوب تفت داده تا به رنگ قهوه ای در آید، ولی مواظب باشید که نسوزد. حالا مقداری آب جوشانده را کم کم به آن اضافه کرده و مرتب به هم بزنید تا خوب مخلوط شوند و گلوله های آرد در آن کاملاً از بین بروند. 
حالا روغن را به آن افزوده و پس از جذب روغن به خمیر بدست آمده، شیرۀ انگور یا عسل را اضافه نمایید تا شیرین شود و آنقدر هم بزنید تا روغن ِ جذب شده، شروع به دفع شدن نماید. 
اکنون می‌توانید سایر مواد پودر شدۀ دیگر را با هم مخلوط کرده و به آن اضافه کرده و خوب مخلوط کنید. 
پس از سرد شدن، می‌توانید از این حلوای بسیار خوشمزه و مقوی، نهایت استفاده را ببرید. 

منع سرعت انزال و تقویت عمومی بدن (مجرب) 

نسخۀ اول: 

هرروز هسته های مقداری خرمای مرغوب را جدا کرده و خرماها را با یک لیوان شیر گاو و یک یا چند زردۀ تخم مرغ خام مخلوط کرده و بر روی اتش گرم کرده و بخورید. کثرت استفاده از این نسخه باعث دیرانزالی و تقویت جماع می‌شود. 

نسخۀ دوم: 
2 مثقال کندر + 2 مثقال سیاه دانه + 2 مثقال شکر سفید + 2 مثقال رازیانه + یک مثقال مصطکی 

همۀ این مقادیر را پودر کرده و با هم مخلوط کرده و صبح و ظهر و شب، یک قاشق چایخوری از این معجون بخورید که اثر بسیار قوی دارد. 

افزایش مدت نزدیکی جنسی (مجرب) 

از خوردن غذاهای نامناسب و غیرطبیعی مثل سوسیس، کالباس، همبرگر، پیتزا، هات‌داگ و فست‌فود های جدید که باعث کاهش قدرت جنسی می‌شوند خود داری کنید و برای افزایش دادن مدت جماع، از این نسخۀ بسیار مؤثر استفاده نمایید: 

مقدار یک قاشق غذاخوری زنجبیل را در دو لیوان آب بجوشانید. بعد از جوشیدن، آن را خاموش کرده و یک قاشق چایخوری زنجبیل بر روی آن بپاشید و به مدت ده دقیقه به آن دست نزنید تا تخمیر شود. 
بعد از ده دقیقه، آن را با عسل به میزان دلخواه مخلوط کرده و بخورید. 
اوقات مصرف، صبح قبل از ناشتا و شب قبل از خواب می‌باشد.

ﻣﺰﺍﺝ ﺯﻥ،ﻧﻮﻉ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ

فرق بین زن و مرد و تفاوت بین آنها و قضاوت برتری هرکدام نسبت به کدام دیگر و استعداد و تواناییهای آنان و احیانا ً بیماریهایی که ویژه زنان و مردان است ، از مباحثی است که از دیرباز مورد توجه حکما، علما، پیامبران و جامعه شناسان بوده است .

به نظر می رسد روند بحث در طول تاریخ دچار نوساناتی است که ناشی از سطح درک و فهم انسانهای مقاطع گوناگون تاریخ است و به تبع میزان رشد انسانها در هر مقطع نوع برداشت آنها از شخصیت زن متفاوت بوده و هر چقدر انسانیت به سوی رشد و تعالی نزدیک تر شده است ، واقع بینی او از شخصیت زن بیشتر و میزان درک او از حقیقت خلقت کامل تر گردیده است .

نشان این امر تفاوت برخورد تمدنهای مختلف و اقوام گوناگون در برخورد با زن است. هر تمّدنی که از رشد فرهنگی بی بهره بوده است زن را جزء طبقات پست قرار داده و یا به آن ظلم روا داشته و در زیر پای قوانین و رسومات جاهلانه مصدوم ساخته و یا در زیر پای قوانین و رسومات جاهلانه مصدوم ساخته است. و یا در زیر خاک جاهلیت زنده به گور ساخته است. و هر تمّدنی که از رشد و فرهنگ بهره مند بوده است تاج برتری بر سر نهاده و او را در حجاب احترام و هاله عفاف و قلعه امن عشق نگاهداری نموده است .

در جامعه ای که دختر به عنوان سنبل سرافکندگی پدر زنده به گور می شود، در همان جامعه دست دختری بعنوان سنبل شخصیت ممتاز توسط پدری به احترام بوسه زده می شود.

تفاوت برخورد این پدر با آن پدر با فرزند دختر تفاوت شخصیت آن دو پدر است ؛ پدری در عمق ورطه جاهلیت غوطه ور گردیده و پدری در اوج فهم و درک و عرفان و پیامبری درجات تعالی را درنوردیده.

بر هیچ کس پوشیده نیست که شخصیت والای حضرت فاطمه سلام الله علیها تواضع دهنده پیامبر اکرم به سوی آن مقام است، لکن رفتار پیامبران نیز عملی نیست که فقط در حوزه خاص خانوادگی آنان قابل تفسیر باشد بلکه الگویی است برای همه انسانها در همیشه تاریخ.

این رفتار پیامبر عظیم الشأن نشاندهنده این معناست که هر گاه دختر در خانواده پدر مورد تکریم و عشق ورزی قرار گرفت، و زن مقام ویژه و والای خود را متعین ساخته جامعه به درجه عالی رشد خود دست یافته است.

بنابراین رابطه مرد و زن رابطه ای احترام انگیز و عشق آمیز است و رابطه حاکم و محکوم نیست، زن بستر تولد و رشد و دامن تربیت و تعالی انسان است، زن کشتزاری است که در دامن آن بشریت کشت می شود و رشد می کند و میوه می دهد . هر گاه این کشتزار پاک نگاهداری شد و از آب و آفتاب صافی و منور بهره مند گشت، محصولی سرسبز، شکوفا و با نشاط خواهد داشت و هر گاه غیر از آن بود محصولی بی نشاط و خمود و مستعد خزان خواهد پرورد .

تمامی حکما و دانشمندان و جامعه شناسان نیک اندیش بر این باورند که زنان زمینه سازان فرهنگ های ماندگار و تربیت کنندگان فرزندان شجاع و استوارند و هر گاه آهنگ اصلاح در جامعه ای نواخته می شود زمانی پر شتاب تر و عمیق تر و پرشورتر خواهد شد که زنان آن جامعه را در بر بگیرد .

از این رو هر گاه سلامت جامعه دغدغه ذهن مدیران آن جامعه باشد باید از زنان شروع شود و چنانچه مکتبی توانایی تأمین سلامت زنان را بطور کامل نداشته باشد، نسل بشر را در معرض تهدید دارد .

از این رو هر گاه سلامت جامعه نواخته می شود پر شتاب تر و عمیق تر و پرشورتر خواهد شد که زنان آن جامعه را در بر می گیرد .

از این رو هر گاه سلامت جامعه دغدغه ذهن مدیران آن جامعه باشد باید از زنان شروع شود و چنانچه مکتبی توانایی تأمین سلامت زنان را بطور کامل نداشته باشد، نسل بشر را در معرض تهدید دارد .

بنابراین درست است که همه انسانها اعم از زن و مرد باید برای تأمین سلامت خود کوشا باشند ، لکن در ارزیابی حوزه اهمیت و اثربخشی حفظ سلامت زنان سلامت جامعه و سلامت نسل مردان سلامت فرداست. از این دیدگاه کتبی که پیرامون سلامت زنان نگاشته شده و بیماریهای آنان را مورد بحث قراد میدهد اهمیتی ویژه پیدا می کند و کتاب دایره المعارف بیماریهای زنان که توسط محقق محترم جناب آقای دکتر محمد دریایی نوشته شده است نیز از این منظر تلاشی بسیار ارزشمند و خدمتی بسیار پربها برای بشریت محسوب می گردد؛ و ایمان دارم که مشمول اجری مضاعف در بارگاه حضرت باریتعالی خواهد بود .

اما تفاوت اصلی زن و مرد در مزاج و سرشت اوست و این تفاوت است که زمینه ساز مجموعه نظریات گوناگون پیرامون زن می شود و آن را ممتاز می سازد .

اگر چنانچه به این زمینه واقف باشیم، این اختلافات را طبیعی پنداشته و برخوردی منطقی و واقع بینانه با آن خواهیم داشت. از زمانیکه نطفه در رحم شکل می گیرد، اگر محیط رحم سرد باشد و نطفه نیز از سردی برخوردار باشد جنین مونث شکل می گیرد و زمان شکل گیری جنین موثر پنج هفته خواهد بود ، در حالیکه جنین مذکر در مدت چهار هفته شکل می گیرد. و این اولین تفاوتی است که بین مونث و مذکر نمایان می گردد. این افزایش زمان شکل گیری جنین می تواند در طول مدت بارداری نیز تفاوت ایجاد کند و زمان بارداری از نه ماه تا نه ماه و نه روز تفاوت داشته باشد .

زمانی که جنین مونث در رحم شکل گرفت، تغییرات بالینی مهمی در مادر پدید می آید مثل اینکه چهره پفالو پیدا می کند یا مقداری لبها کلفت می شوند و ورمی محسوس در صورت و اندامها ایجاد می شود، تمایل به خواب در مادر افزایش می یابد ، گرایش مادر به شیرینیها و خوراک های گرم مزاج بیشتر می شود و در مقابل غذاهای سرد مزاج واکنش منفی نشان می دهد و چه بسا در صورت دچار تهّوع می گردد.

از نظر روحی حساس و زودرنج می شود و دقت عمل ویدر موضوعات مربوط به زندگی بیشتر می گردد. و این حالت تا زمان وضع حمل و پایان شیردهی ادامه دارد. اگر بخواهیم سقف زمانی مشخصی برای این حالت در نظر بگیریم باید بگوئیم تا سی ماه این حالت به درازام می انجامد . و چنانچه حمل بعدی پسر بود تغییر حالت در مادر پدید می آید و اگر حمل بعدی نیز مونث باشد همین حالت تکرار می شود.

تفسیر طب سنتی از چنین حالاتی بروز سردی جنس است، پس از تولد نیز وضعیت بالینی طفل دختر متفاوت است، سفیدی رنگ پوست، وزن بیشتر و رنگ موی بور و یا مشکی کم رنگ و یا سر کم مو و موی کرکی در بدو تولد از حیث سردی نسبت به اطفال دیگر تمایز می دهد، به نحوی که چنانچه طفل دارای موی بلند و مشکی و یا خرمایی بود از گرمای بیشتری برخوردار است و اگر چنانچه موی روشن و نازک داشت و یا پراکندگی موی سر او کم بود از سردی بیشتری برخوردار است.

و این موضوع در سایر حالات وی نیز آشکار است، مانند اینکه مدت خواب طفل دختر بیشتر و عمیق تر است و واکنش او نسبت به رفتارها و رنگ ها و صداها کمتر است و استعداد او برای اختلال گوارشی بیشتر است و ممکن است توان هضم شیر را نداشته و گاهی استفراغ کند ، چنانچه چنین حالتی پدید آید لازم است، با خوردن غذاهای گرم مزاج شیر مادر را گرم کرد و یا همزمان با آن بدن طفل بویژه شکم وی را به روغن زیتون و یا روغن کنجد اندود.

در امتداد رشد طفل در دوره 7 ساله از حیث رفتار شناسی یک طفل کودک دختر را میتوان با یک اسباب باز سرگرم کرد، لکن کودک پسر به بازیهای آرام بسنده نمی کند و باید بازیهای پرتحرکی را برای وی تدارک دید.

از دیدگاه بوعلی سینا دو عامل باعث رشد و حرکت در بدن انسان است ؛ یک رطوبت و دیگری حرارت، رطوبت عامل رشد است و حرارت عامل حرکت. این عامل بطور متعادل و همسو در بدن وجود دارند. هر گاه هر کدام کاهش یا افزایش یافت موجه تغییرات اساسی در ساختار بدن و رفتار وی می گردد. براساس این دیدگاه رطوبت در تن طفل دختر بیشتر است و این عامل موجه آرامش و کندی حرکات و لطافت پوست و درشتی چشمان و زیبایی و تفاوت ساختمان صورت وی با پسر می شود.

علی ای حال این روند رشد و تحرک در بدن طفل ادامه می یابد تا در سنین بین دوازده تا چهارده سالگی، ضریب رشد در تن دختران نسبت به پسران افزایش می یابد. این تغییر در بروز اندام زنانه و وزن آشکار می گردد و این سن با شروع دوران قاعدگی همراه است. سن قاعدگی و یا افزایش آن به تناسب مزاج دختران متفاوت است. و این تفاوت تابع محورهای ذیل است:

 

1-مزاج سرشتی دختر

2-موقعیت جغرافیایی محل تولد و رشد

3-نوع غذای غالب

چنانچه مزاج سرشتی دختر گرم تر باشد و محل تولد و رشد آن در موقعیت جغرافیایی گرمسیری باشد و بیشتر غذای مصرفی وی گرم مزاج باشد سن قاعدگی کمتر خواهد بود و چنانچه، مزاج سرشتی وی سرد باشد و موقعیت جغرافیایی و محل تولد و زیست او سردسیر باشد و غذای وی نیز از نوع سردی ها، زمان بروز قاعدگی وی دیرتر خواهد بود.

مثل اینکه سن بروز قاعدگی یک دختر در عربستان از نه سالگی شروع می شود و در اهواز و آبادان یازده تا دوازده سالگی و در آذربایجان و روسیه 14تا15 سالگی و در سیبری به17 سالگی می انجامد.

همچنانکه شیب حرکت از گرما به سرما در موقعیت زیست سن قاعدگی را تغییر می دهد، مزاج دختر و مزاج غذاهای غالب وی نیز چنین نقشی را ایفا می کند ، و علاوه بر آن عوامل فوق در رفتارهای بالینی دختر در هنگام قاعدگی اثر می گذارد. یعنی اگر چنانچه مزاج وی سردی زیادی داشته باشد قاعدگی وی با درد همراه است و یا مقدار ریزش آن زیاد است و اگر مزاج وی سرد نباشد قاعدگی توام با درد ندارد .

بنابــراین چگونگی قاعدگی نیـز تابع سردی مزاج سرشتی کامل و یا مزاج اندام جنسی اوست .

از همین جا نوسانات اخلاقی و رفتاری زن شروع می شود و رفتار زنان در هنگام قاعدگی تغییر می کند. بی حوصلگی، زودرنجی، آسیب پذیری روانی، نگرانی بیهوده، آسیب پذیری جسمی زن در این زمان خیلی بیشتر از سایر زمانهاست. از این رو در سلسله دستورات اسلامی خیلی از رفتارها از وی سلب می گردد. مانند اینکه غسل و وضو ندارد و نزدیکی با وی غلط است و صیغه طلاق در این زمان جاری نمی شود.

و بدیهی است که مشورت با زنان در این شرایط با مشاوره های منفی بافانه و مأیوسانه همراه خواهد بود و مشاوران در تمامی ابعاد منفی و احتمالات شکست موضوع را مورد توجه قرار خواهد داد. و انتظار حمایت جسورانه زن در این شرایط از تصمیمات مرد غیر عالمانه است. چون شرایط طبیعی تن زن شرایطی شبیه بیماری است. اگر بخواهیم نقش تأثیر حالت مزاجی فرد را در مشاوره های او درک کنیم، کافی است مقداری سرکه یا شربت آبلیمو و یا ماست و خیار بخوریم و موضوعی را مورد بحث قرار دهیم و سپس نتیجه بحث خود را با زمان دیگری که در آن شربت، عسل یا مقداری خرما و یا ارده شیره یا شربت زنجبیل خورده ایم مقایسه کنیم، در خواهیم یافت که نحوه تصمیم گیری در این دو موقعیت کاملا ً متفاوت خواهد بود و غذاهای سرد مزاج اثری منفی روی تصمیم سازی ا نسان دارد و برعکس غذاهای گرم مزاج بر شجاعت انسان در تصمیم گیری می افزاید.

بنابراین نباید نوسان رفتار زن در این شرایط را به حساب شخصیت وی بگذاریم، بلکه ناشی از تغییر طبیعت اوست.

یک زن که مزاج سرشتی او سرد است باردار می شود که چنانچه حمل او نیز دختر باشد سردی مزاج وی افزایش می یابد، و اگر چنانچه در طول بارداری از غذاهای سرد مزاج نیز استفاده کند، انقباض رحم او بیشتر می شود و وضع حمل طبیعی برای او شکل می گیرد و چنانچه این زن در موقعیت سردسیری و یا مرطوب مانند شمال کشور زندگی کند به این سردی نیز افزوده می شود و پزشک برای تسهیل وضع حمل از جراحی استفاده می کند و برای جراحی نیز لازم است تا از بیهوشی استفاده شود، ماده بیهوش کننده طب نوین نیز سردکننده مغز و روان است، از این رو از میزان تحمل زن نسبت به مشکلات کاسته می شود - خونریزی ناشی از جراحی و نقاهت زایمان نیز نکته دوم و سومی است که به این وضعیت اضافه می شود –و چون بر خلاف عرف طب سنتی غذاهای زن زایمان کرده نیز تعریف نشده و معمولاً از غذاهای سرد مزاج استفاده می شود و هیچ از کاچی تهیه شده با روغن حیوانی و غذاهای گرم قوت بخش برای زن زائو خبری نیست، از این جهت مجموعه عوامل سرد کننده تن و روان در این شرایط موجود است و کوچکترین حادثه می تواند زمینه را برای افسردگی زن فراهم نماید. لذا می بینیم که افسردگی پس از زایمان یک بیماری شایع در زنان است. در حالیکه این افسردگی از طب سنتی امری طبیعی است و ناشی از سردیهای متواتر جسمی، مغزی و جنسی و روانی و غذایی است و کاملا ً قابل پیشگیری و درمان است. و راه درمان و پیشگیری آن نیز در گرو تعدیل مزاج زن با خوراک گرمیهاست.

اگر افسردگی زن مورد توجه قرار نگرفت و بر این حالت باقی ماند و یا حتی به درمان افسردگی با استفاده از داروهای شیمیایی پرداخت، یکی از داروهای مورد استفاده برای افسردگی آمی تریپتپلین است که این دارو نیز دارای مزاجی سرد است، نشان سردی این دارو این است که زن پفالو و چاق می شود و خواب او افزایش می یابد و تمایل جنسی زن کاهش پیدا می کند. از سویی، زمینه سردی شدید آمده در تن و روان زن باقی است و از سویی دیگر خوراک داروی شیمیایی بر سردی زن افزوده است و این افزایش سردی موجب کاهش شدید تمایل جنسی زن و قصور او در روابط زناشویی و آسیب پذیری شدید روانی و زودرنجی وی می گردد و اینهمه موجب بروز اختلافات زناشویی در خانواده ها و نهایتا ً زمینه بروز طلاق می شود و یکی از زمینه های بسیار مهم طلاق در دوران زندگی زناشویی در حقیقت اختلاف ناشی از اختلال رفتار جنسی است که معمولا ً در دادنامه ها ذکر نمی گردد.

به تعبیری دیگر تعدیل مزاج نقشی اساسی در زندگی زنان ایفا می کند و همین روند در ساختمان بدن زن موجب بروز چاقی موضعی در اندام میانی می شود.

نقش مزاج زن در پذیرش نوع بیماری و رفتار اجتماعی

مجموعه تغییرات رفتاری هر کس تابع مزاج اوست. زنان نیز از این قاعده مستثنی نیستند- و چون مزاج سرشتی زنان نسبت به مردان سرد است استعداد آسیب پذیری آنان نسبت به بیماری نیز بیشتر است و همین زمینه مزاجی در رفتار و تفکرات آنان اثر می گذارد و واکنشی متفاوت با مردان در مسائل بروز می دهد –و این تغییر واکنش امری طبیعی است و قابل ارزش گذاری نیست، همین نکته به تبع رطوبت و مزاج زن، ریزبینی، حساس و دقیق بودن و لطافت در رفتار و مهر و عطوفت بیشتر در زنان بیشتر است و حضور اینگونه احساس و نگرشی و رفتار در کنار مرد موجب تعدیل خشونت و ایجاد انعطاف و دقت و همسو نگری می گردد.

در ادامه زندگی زنان بلحاظ سردی استعداد پذیرش بیماری سرد را بیشتر دارند و چون سردی در نیمه دوم عمر یعنی از سی و پنج سالگی به بعد بیشتر می شود.

سوء مزاج معده

عید بر شما مبارک
یکی از مشکلاتی که اغلب مردم با آن روبرو هستند سوءمزاج معدی یا سوء هاضمه است. معادل غربی این حالت را دیس پیسی dyspepsia می نامند.
ساده ترین و ابتدایی ترین راه برای رفع این حالت باید به پاکسازی معده پرداخت به این منظور صبح ها ناشتا تا 15 روز، 3 قاشق غذا خوری ترنجبین را در 1/5 لیوان آب جوش حل کرده صاف نموده و روی آن همانطور که داغ است3 قاشق غذا خوری خاکشیر پاک کرده ریخته و این مخلوط را به جای صبحانه میل کنید.

در فاصله صبحانه تا ناهار فقط کمپوت یا فرنی رقیق مصرف کنید و ظهرها و شب ها از غذای آب پز استفاده کنید.

مشاهده خواهید کرد که با مصرف این نسخه سؤ هاضمه برطرف شده است. در طب غربی، سؤ هاضمه را به صورت علامتی درمان می کنند.

کندر

کندر در حقیقت صمغ گیاهی به همین نام است که مزه ای گس و تلخ دارد. این صمغ از زمان های بسیار قدیم توسط درمانگران طب سنتی برای درمان بسیاری از بیماری ها مورد استفاده بوده و امروزه نیز به ۳ صورت خوراکی، موضعی و بخور مصرف می شود. به باور بسیاری از مردم، مصرف کندر موجب افزایش حافظه و تقویت ضریب هوشی افراد می شود. بیشتر در کوهستانها و بویژه در نواحی عمان و یمن میروید و در تابستان صمغ آن را از درختی به نام Olibanum می گیرند.

نام لاتین کندر با (Frankincense ) شناخته می‌شود؛ که نیمه‌ی اول نام آن (Frank) به معنی خالص و پاک  و قسمت دوم آن  به معنی دود کردن است.

انواع کندر:

از میان انواع کندر، نوعی که گرد و رنگ آن سرخ است را کندر ذَکَر گویند و آنچه را که سفید و سست است، اُنثی می نامند. اگر کندر تازه را در کیسه کرده و با حرکت مدور پوسته پوسته کنند آن را «قشار کندر» می گویند و آن چیزی که غیر از پوسته باشد را «دقاق کندر».
چنانچه در منابع طبی آمده، خواص کندر تا بیست سال باقی می ماند و بهترین آن، کندر نرم تازه و خالص است که ظاهر سفید دارد و به راحتی شکسته نمی شود و وقتی آن را می شکنیم داخل آن حالت چسبنده داشته و زرد طلایی باشد.

خالصی کندر:
بهترین نوع کندر، کندری است که خالص و تازه و نرم باید، ظاهرش سفید   و خیلی زود شکسته نشود و وقتی آن رو می شکنیم داخلش یک حالت چسبنده وزرد و طلائی رنگ باشد،یا  وقتیکه آن را روی آتش بگیریم زود مشتعل می شود و بوی آن شبیه بوی مصطکی است ولی نوع غیرخالص آن را با صمغ عربی (که خوب شعله ور نمی شود) و صمغ صنوبر  (که دود میکند) مخلوط می کنند. البته نوع قشار را هم با پوست صنوبر یا قشر تنوب مخلوط می کنند.
در طب بیشتر از همه از قشار کندر استفاده می شود که برای استفاده در معاجین آن را در شراب یا عرق رازیانه یا عرق دارچین خیس می کنند و اگر بخواهند در مراهم استفاده کنند، باید در سرکه بخیسانند. (کندر در آب حل نمی شود).

طبیعت:
طبیعت کندر "گرم و خشک" است.پس اگر طبع بدنتان گرم است، سعی کنید زیاد از آن استفاده نکنید.

 ● خانم های باردار:

باوری وجود دارد که مصرف صمغ توسط مادران باردار موجب افزایش هوش و ضریب هوشی جنین و کودک آینده آن ها می شود. این نکته صحیح است اما مادران باردار باید مراقب باشند که مصرف کندر بیش از ۳ ماه موجب بیش فعالی کودک آن ها شده و این مسئله در آینده آن ها را با مشکلات متعددی روبه رو می کند. بنابراین مادران باردار باید توجه داشته باشند که برای افزایش میزان هوش و تقویت حافظه نوزاد خوردن یک ماه کندر کفایت می کند و این یک ماه باید بعد از ۴ ماهگی جنین صورت گیرد.وقتى بچه‏زدار شدید، وی را با صنوبر يا صمغ درخت کُندر معطّر سازید. حضرت مريم فرزند عمران(س) هم از اين ماده خوش بو استفاده مى‏كرد(.الآداب الدينية للخزانة المعينية /نويسنده: شيخ طبرسى).

 ●  نسخه برای ۳ بیماری:

درمانگران طب سنتی برای درمان خواب آلودگی و بی حالی ناشی از تجمع بلغم در بدن، نسخه ای دارند که به کمک آن می توان بلغم زائد بدن را دفع کرد و به درمان بی خوابی و حتی بوی بد دهان پرداخت. برای تهیه این نسخه کافی است یک نخود کندر را با یک نخود مصطکی و یک فندق سقز ترکیب کرده و آن را بجوید.  با تهیه این مواد و جویدن آن علاوه بر بی خوابی، بوی بد دهان خود را نیز درمان کنید.  برای افرادی باشد که به کمر درد یا درد مفاصل از قبیل درد زانو مبتلا هستند کندربه همراه روغن زیتون و عسل جهت تسکین دردهای مفاصل و دردهای سرد مزمن استخوانی و همچنین مصرف آن با روغن کنجد جهت کاهش خشکی مفاصل توصیه شده است. مصرف این نسخه موجب کاهش و تسکین دردهای مفصلی می شود.

 ● درمان پوست خشک:

افرادی که پوست خشک و زبر دارند، می توانند از این نسخه برای بهبود خشکی پوست خود بهره ببرند. این افراد کافی است ۲ نخود کندر را درون روغن بادام حرارت دهند تا زمانی که کندر درون روغن حل شود. پس از آن اجازه دهید که روغن سرد شود و از آن برای ماساژ پوست دست یا بدن تان استفاده کنید. این روغن تاثیر بسیار زیادی در بهبود خشکی پوست تان خواهد داشت.

 ● تسکین اعصاب و تپش قلب:

 ماساژ ستون فقرات با کمک روغن کنجدی که در آن کندر حل شده باشد برای تسکین اعصاب و آرام بخشی بیمار بسیار موثر است. برای تهیه این روغن کافی است به اندازه سرانگشت کندر را درون روغن کنجد انداخته و روغن را روی حرارت بگذارید تا کندر حل شود. پس از خنک شدن این روغن آن را روی ستون فقرات ماساژ دهید، علاوه بر تسکین اعصاب و ریلکسی، این ماساژ موجب بهبود تپش قلب و تسکین افرادی که دچار ریزش قلب شده اند می شود.

حافظه:

- اگر با عسل مصرف شود برطرف کننده فراموشی است.خوردن خیسانده آن صبح ناشتا جهت رفع کندذهنی و فراموشی مؤثر است و کلا مقوی دل و مقوی حافظه است.

 ●خواص دیگر کندر :

خوردن صمغ کندر موجب بهبود خش صدا و صاف شدن آن می شود. این صمغ گیاهی با کاهش خلط و ترشحات حلقی خشونت صدا را برطرف می کند.

  تجویز کندر به صورت خوراکی موجب کاهش خونریزی شدید در خانم هایی که خونریزی های بسیار شدید درسیکل قاعدگی دارند، می شود.

 مصرف کندر در افراد مبتلا به اسهال و افرادی که دچار تب و استفراغ هستند بسیار موثر است.

  افرادی که بدزخم هستند و زخم های شان در مدت زمان بیشتری خوب می شود با مکیدن یا جویدن یک نخود کندر به صورت روزانه به مدت ۳ تا ۴ روز می توانند به درمان سریع تر زخم ها کمک کنند.

- مصرف آن به همراه زرده تخم مرغ نیم برشت جهت تقویت میل جنسی و تولید منی مفید است  
- مصرف آن با روغن مورد مانع از ریختن مو می شود.

کندر بیماری های مرمیقیا (بیماریی که شخص تصوّر می کند بر روی پوستش، مورچه یا حشره ای در حال حرکت است.) و طُرفِه ی چشم (بعضی وقت ها روی سفیدی چشم، نقطه ایی سرخ و یا کبود رنگ پیدا می شود که آن را طرفه گویند.) را برطرف می سازد. اگر از دود کندر استفاده شود و یا آن را به چشم دهند آن را برطرف می سازد. دو بیت شعر زیر درباره ی این خاصیت کندر است:

در چشم تو ای که طُرفه ظاهر باشد

زین نقطه ترا غبار خاطر باشد

چون دیده خود به دود کندر دادی

گر دفع نگردد از تو نادر باشد

روغن کندر:برای گرفتن روغن کندر، باید قبل از سخت شدن کامل کندر اقدام کرد و بهتر است فرایند روغن کشی با حضور دی اکسید کربن انجام شود تا کلیه‌ی خواص آن حفظ شود. حدود 50000 هزار سال به عنوان بخور خوشبو استفاده می‌شده است


* در آرامش فکر، روح و روان و آسودگی بسیار موثر است؛ و علت اصلی استفاده از آن در اماکن مذهبی به عنوان بخور (عود) همین است؛ و حتی اثرات مفیدی در بی خوابی دارد.


* روغن کندر خواص ضد عفونی کننده و گندزدایی و ضد میکروبی دارد. از آن می‌توان در زخم‌ها برای جلوگیری از کزاز استفاده کرد و برای عفونت‌های داخلی هم مفید و موثر است.

روغن کندر برای معده درد و ناراحتی‌ها و دردهای شکمی خوب است و باعث بهتر شدن هضم و حتی کم کردن گازهای روده می‌شود. * برای برطرف کردن جای زخم صورت و بدن مفید است.

* به حفظ عملکرد کلیوی کمک می‌کند. به تولید مناسب ادرار کمک کرده و باعث خروج سموم از بدن از طریق ادرار می‌شود.

* برای برطرف کردن شک و مساعد شدن حال کسانی که از شک زیاد رنج می‌برند، کم کردن ضعف اعصاب و استرس از آن استفاده می‌شود. همچنین برای افرادی که از کابوس‌های شبانه و خستگی رنج می‌برند و برای جوان سازی فکر و بدن از آن استفاده می‌شود.

موارد احتیاط و عوارض جانبی:

زیاده روی در مصرف کندر موجب سوختن خلط های خون و بلغم
موجب سردرد در گرم مزاج ها و همچنین
جنون و جذام و برخی بیماریهای پوستی می شود.


درمان بعضی از بیماریها با طب سنتی:

1- شب ادراری در اطفال

دلیل:

اضطراب و تنشهای خانواده و طبیعت سرد بچه

1-      دور ناف بچه بادکش بگذارید

2-      روغنهای گرم به شکم و پهلوهای بچه بمالید

3-      در کودکان با مزاج گرم، برای کاهش اضطراب کودک و آرامش جسمی و روانی او حجامت هم می تواند مفید باشد.

4-      عرق یونجه یا یونجه ی خام را به کودک بخورانید.

 2- سقط جنین مکرر:

رحم را باید گرم کرد و شکم را باید با روغنهای قابض شبیه روغن زیتون و کنجد گرم کرد و بادکش بگذارد.

 

3- ام اس:

دلیل:

1- استرس مزمن که در خود ریخته شود.

2-  سرد شدن بیش از حد مغز

درمان:

تذکر: برای رفع سردی مغز نباید گرمی بی اندازه به بیمار خورانده شود زیرا به کبد آسیب می رساند بلکه بهتر است به جای گرمی های شدید دارویی شبیه زنجفیل و دارچین زیاد و غیره ...مغز را به صورت موضعی گرم کرد؛به عنوان مثال  با استفاده از حنا بر سر ومالش  روغن کنجد و روغن سیاهدانه به ملاج و زالو انداختن پشت گوشها. از گرمی های ملایم در تغذیه نظیر مصرف نخود و گوشت کبوترو هفته ای یکبار گوشت گنجشک (گوشت کبوتر و گوشت گنجشک از گوشت گوسفند گرم تر است)  و دم نوش اسطخودوس  استفاده شود .

 

4- وزوز گوش:

دلیل:

پیچیدن باد ( بخارات مسموم  بدن) در مغز

درمان:

1-      پشت گوشها بادکش گذاشته شود(حجامت کمکی نمی کند)

2-      روغن مالی پشت گوش نظیر روغن بادام تلخ و اسانس نعنا

3-      مصرف مداوم چای بادرنجبویه

 

5- ترس در کودکان:

(ترس و غم سودازاست و ایجاد سودا در مغز می کند)

درمان:

یک پلاک نازک طلا را بر روی شعله دو تا سه دقیقه داغ کنید و درلیوان  آب بیندازید و بدهید فرد ترسیده یا کودک قبل از خواب از این آب بخورد. ایجاد اعتماد به نفس و رفع ترس در کودک می کند.

 

6_کم کاری تیروئید:

درمان:

روغن مالی گرم تیروئید با  روغن کنجد و سیاه دانه هر شب پنج دقیقه

 بادکش گذاری خیلی با دقت بر روی تیروئید

مصرف نمک دریا ترکیب شده با نمک یددار صنعتی(70 درصد نمک دریا سی درصد نمک تصفیه شده)*

مصرف این موارد باعث کم کاری تیروئید می شود:

خانواده کلم، شاهی، تره، عدس

این موارد را کسانی که مشکل تیروئید دارند کمتر باید مصرف کنند.

تقویت کننده های تیروئید:

کرفس، به، سیب، آجیلها

6_ از بین بردن تری گلیسیرید خون و چربی خون:

از بین بردن استرس

استفاده از روغن طبیعی کنجد و روغن زیتون به جای روغن طبیعی

موادی که به سرعت تری گلیسیرید خون را کاهش می دهند:

سرکه، آبغوره، آبلیمو

خوردن ناشتا ترکیبی از آب کرفس و آب هویج و آب شلغم  به نسبت مساوی که خیلی سریع تری گلیسیرید و کلسترول خون را پایین می آورد.

7 - سینوزیت:

استفاده از بخورها و دم کرده اسطوخودوس، مرزنجوش و بابونه

  استفاده از بخار و دم کرده مرزنجوش و بابونه خاصیت آنتی بیوتیکی دارند.

نحوه بخور کردن صحیح در طب سنتی:

اول  بینی را گرفته و سی بار با دهان نفس عمیق می کشیم

سپس  دهان را بسته و سی بار با بینی نفس عمیق می کشیم

 

در نهایت اگر درمان نشد پزشک متخصص طب سنتی  روی منطقه سینوسها بادکش می گذارد و در صورت اینکه جواب نداد از پیشانی و سینوسها می شود توسط شخص واردی که جای حجامت را بر روی صورت باقی نگذارد، حجامت کرد.

 

8- رفع مشکلات معده:

1-      یکی از بهترین و موثرترین درمانهای معده  که بر روی کلیه مشکلات معده موثر است استفاده از سیراب شیردان است که معده را تقویت می کند و طبعی خنک و سازگار با کبد دارد.

2-      مصرف بارهنگ که در آب جوش ریخته و قبل از خواب با کمی عسل می خورند.

3-      استفاده از عرقیات معمول مفید برای معده نظیر عرق آویشن و عرق نعنا و عرق شیرین بیان

 چای به و چای برگ به و مربای به و خورشت به  و چای بادرنجبویه باعث تقویت قلب می شودو چای اسطخودوس باعث تقویت مغز می شود.

 

9- تقویت مغز و حافظه:

1-      استفاده از مویز و کندر و چای یا عرق بادرنجبویه

2-      حجامت سر

3-      تمرکز بر ذکر، نماز یا تمرکز در یوگا و مدیتیشن.

4-      وضو داشتن و مداومت بر ذکر برای جلوگیری از تشطط و پریشانی فکر و غنم و اندوه و اضطراب

 

10- سفیدکننده های دندان:

دلیل زرد شدن دندانها: وجود اخلاط فاسد در مغز و بدن

1-      استفاده از ترکیب  شش واحد گلاب و یک واحد سرکه به عنوان دهانشویه و مسواک

2-      ترکیب کف دریا و زغال و نمک برای شستشوی دندانها

3-      جلوگیری از تجمع خلطهای فاسد در مغز با استفاده از حجامت پشت گوش و  زالو انداختن پشت گوش سه یا چهار بار در سال( زیرا خون رسانی به فک بهتر شده و اخلاط فاسد دفع می شوند).

4-      استفاده از افتیمون و افسنطین و اسطخودوس  که اخلاط فاسد را از مغز دفع کرده و لذا به سلامت و سفیدی دندان کمک می کنند.

 

11- جلوگیری از سفیدی موها:

1-      حنا گذاشتن بر ملاج و تاج سر

 

12- سیاه کردن موها برای زنان:

1-      مکیدن یک دانه هلیله سیاه به مدت پنج دقیقه هر روز و یا خوردن آن

2-      مالش روغن سیاهدانه بر ملاج سر  و مصرف سیاهدانه

 

13- ساده ترین و موثرترین  خوراکهای آهن سازو خون ساز برای بدن:

1-      مصرف قیصی خیس کرده- سرشار از آهن است- طبیعتش خنک است و برای کبد نیز بسیار مفید است.

2-      مصرف کشک که هشت برابر گوشت آهن دارد و خونساز است.

 

14- درمان وسواس:

دلیل:

افزایش خلط سودا در مغز

درمان:

1-      مصرف هوفاریقون یا گل راعی به صورت دمنوش

2-      استفاده از حجامت پشت گوش یا زالوی پشت گوش که برای چهل درصد وسواسها موثر است.

3-      تبدیل ذهنیت من خوبم همه بدند به من خوبم همه خوبند و خودداری از ذهنیتهای منفی و خودخواهی و منفعت طلبی و خودبینی ها و تلاش دائم برای پذیرش شرایط و خشنودی از زندگی.

 

15- رفع خشکی پوست و خارش پوست و لکه های پوستی:

درمان: پاکسازی کبد با کمک داروهایی نظیر ترنجبین، خاکشیر، کاسنی، ترکیب زردچوبه و عسل و آب، استفاده از خرفه که کمی نیم کوب کرده و با شیر یا آب داغ و یا عسل خورده می شود که کبد را پاکسازی کرده و بدن را تقویت می کند. سبزی خرفه را نیز می شود شبیه اسفناج بورانی کرد و بی اندازه مفید است برای کبد.

یا آش خرفه درست کرد که گفته شده به دلیل غنی بودن پروتئینهای آن  جایگزین گوشت است و می شود از آن به جای گوشت استفاده کرد.

 

16-رفع آسم و نفس تنگی:

دلیل:

عموما آلرژی است.

درمان:

1-مصرف چای کوهی و چای بنفشه  که برای آسم و آلرژی خیلی خوب است

2- ترکیب آویشن و بنفشه که خلطهای سینه را بیرون می کند

3 - روی سینه را بادکش می گذاریم که مجاری را باز می کند

4-کبد را پاکسازی می کنیم تا آسم و آلرژی خودبه خود بهبود پیدا کند.(بسیاری از مشکلات ریه ها به کبد ربط دارد).

 

17- لرزش دست:

چای اسطوخودوس  بهترین و ساده ترین درمان است

بادکش گذاشتن بر روی کف دست و ساعد که گاهی اوقات  لرزش دست را خیلی کم می کند.

داروهای تخصصی نظیر ریوند چینی و چوب چینی، تا اعصاب مرکزی مغز تقویت شود.

 

18- تقویت چشم:

خوردن هویج زرد یا زردک

مصرف سیاه دانه ،مصرف هلیله ی سیاه

درمان یبوست – این بیماری برای بینایی چشم مضر است

 

19- درمان خشکی چشم:

شستشوی چشم با گلاب : این عمل چشم را شفاف و براق  می کند.

 

20- درمان آرتوروز:

حذف روغن مایع و روغن نباتی از سیستم غذایی و مصرف روغن کنجد و روغن زیتون و سایر روغنهای گرم وبرای پخت و پز و چرب کردن مفاصل با آنها

استفاده از خوراک پاچه ی گوسفند هفته ای دوتا که ژل میان مفاصل را تقویت می کند.{استفاده از هر عضو گوسفند  همان عضو را در بدن تقویت می کند.- مثلا کسی که چشمی ضعیف دارد  حدقه چشم گوسفند (سیاهی چشم خورده نشود)و کسی که دیسک کمر دارد از راسته ی گوسفند- کسی که پاهای لاغر و ضعیفی دارد از ماهیچه ی گوسفند استفاده کند}

 

21- درمان دیسک کمر:

بادکش های تخصصی و مالش روغنهای گرم بر کمر و راه رفتن در آب استخر که  عضلات ستون فقرات را شدیدا تقویت می کند و مفید است. و خوردن راسته ی گوسفند.

 

22- تپش قلب:

اگر از اضطراب و استرس باشد استفاده از عرق و یا جوشانده:اسطوخودوس، سنبل طیب، بادرنجبویه، گل گاوزبان، سنبل طیب و مصرف سیاه دانه.

اگر از ضعیفی قلب باشد، مصرف قلب گوسفند به صورت خوراک و یا چرخ کرده و کباب. که برای تقویت قلب خیلی خوب است.

 

23- بیماریهای اعصاب:

درمان صرع و تشنج: باید سیستم عصبی مرکزی و مغز را گرم کنیم با روغن مالی ملاج سر با روغنهای گرم و خوراک دمنوش یا عرق اسطوخودوس عدم خوراک سردیها.

آرام بخشهای استاندارد طب سنتی دمنوش گل گاو زبان و سنبل طیب است.

24_ درمان سرد مزاجی زنان:

مصرف کنجد، عرق رازیانه، تخم کتان ( مصرف رازیانه و  تخم کتان میزان ترشح هورمونهای زنانه را بالا می برد ضمن اینکه تخم کتان در پیشگیری از پوکی استخوان و عوارض یائسگی در زنان کاربرد دارد و به صورت پودرشده در شیر برای زنان سرد مزاج و در آبغوره برای زنان گرم مزاج استفاده می شود.)

 

نکته:

 مضرات  جراحی بینی:

1-      در نقاط مختلف بدن چاکراهای جذب انرژی وجود دارد و بالاخص بر روی منطقه ی پل بینی چاکرای بصیرت  قرار دارد که در صورت عمل بینی قطعا فرد دچار اختلال می شود و فرد در دریافت های آگاهانه و دریافتهای معنوی دچار اختلال می شود.

2-      تنظیم مقیاس بینی در افراد مختلف بر مبنای نیاز طبیعی کبد و حرارت بدن در تصفیه و تنظیم بوده است که در صورت تغییر سایز، دچار اختلال می شود.

3-      اختلال در خونرسانی بینی با تغییر مسیر رگها و خونرسانی.

سایر جراحی های موضعی نظیر جراحی سینه و چربی برداری و غیره نیز همین ضررها را دارند. بهترین راه تغییر سایز بینی و سایر اعضای بدن که با افزایش سن دچار افتادگی می شوند نظیر، افتادگی پلکها و سینه ها، از طریق طب سنتی روغن مالی بینی و بعضی از بادکشها که بافتها را جمع و جور کرده و روی فرم می آورد.

روانشناسی دست و انگشت

شکل دست:

دستان بزرگ:

شاید تعجب کنید که صاحبان دستان بزرگ عاشق کارهای ظریف و کو چک هستند.این افراد مناسب کارهای تحقیقاتی که محتاج صبر است میباشند.آنان دویست دارند به ریشه هر چیز وارد شوند واز ریشه به میوه برسند.

دستان کوچک :

این افراد دنبال ایده های بزرگ هستند.دوست دارند امور بزرگ وجوامع را رهبری کنند.صاحبان این دست ها استعداد ترکیب کردن دارند و تنها با افکار خود زندگی می کنند.

دست مناسب:


دست خوب ، پهن و کوتاه یا درازوباریک است. دست پهن نشاندهنده ذهنی متعادل ،قضاوت صحیح ،عقل سلیم ،دیدی گسترده و درک عمیق است.

دست دراز نشان دهنده فردی خیالپرداز با ذهن یک بعدی و فاقد تمرکز است. این افراد چند کاررا میخواهند باهم انجام دهند.

انواع هفت گانه دست:

1. دست ابتدائی :

خشن و زمخت، ناخن ها وانگشتان کوتاه ، کف دست سنگین،بزرگ وزخیم است. این دست خطوط کمی دارد. این افراد دارای ظرفیت وتوانائی ذهنی کم و خوی حیوانی هستند و کنترلی بر احساس شهوانی خود ندارند.ترسو ،تنبل ،خرافاتی وکند ذهن هستند.و استعداد هنری ندارند.

2.دست چهار گوش یا مربعی:

در این نوع دست کف ، مچ ، پایه انگشتان و خود انگشتان چهار گوش است.از خصوصیا ت این افراد میتوان به پشتکار،دوراندیشی، نظم، سنت گرائی ، دقت در حساب وکتاب،وقت شناسی،صبر و پشتکار ،دید ماتریالیستی ،الهام ضعیف واستعداد و حس قوی اشاره کرد. اینان بیشتر به کاربرد چیزها اهمیت می دهند تا زیبایی آنها.

از معایب این افراد میتوان به چاپلوسی ،خودبینی ،بی عاطفگی و خشک بودن اشاره کرد.

البته بسته به نوع انگشتان ،شکل تپه هاو خطوط کف دست خصوصیات این افراد تشدید و یا تضعیف میگردد.

3. دست قاشقی شکل :

دراین نوع دست مچ دست باریک و کناره های دست به سمت بالا گسترش دارند. انگشتان از هم جدا و در انتها باریک و سر پهن هستند.از خصوصیات این نوع دست میتوان به انرژی وابتکار،نوگرایی، مخالفت با سنت،استقلال و عمل گرایی اشاره کرد.

4. دست مخروطی شکل:


انگشتان دست صاف و بند اول شبیه مخروط است. پایه انگشتان و دست پهن وانتها باریک می شود.به طور کلی سه نوع دست مخروطی وجوددارد:

نوع اول:
دست متوسط،نرم وشست کوچک است. این افراد به زیبایی ظاهر اهمیت میدهند وبا شور وشوق پیش می روند.

شور وشوق،علاقه به آزادی ونو آوری و آسودگی ،احساسی بودن وغریزی رفتار کردن از خصوصیات مهم آنهاست.

نوع دوم :
دست بزرگ،ضخیم و کوتاه است.این افراد از دو نوع دیگر عملی تر هستند و بدنبال ثروت و جاه و مقام می رودو زیرک و مکاراست.

حسادت،بیرحمی ،عشق به طبیعت و شهوت پرست بودن از خصوصیات آنهاست.

نوع سوم :

دست بزرگ و خیلی سفت است.این افراد عیبجو ،معتقد به سرنوشت،خوشگذران و رمانتیک هستند.

عدم کنترل اخلاقی،ذهن ضعیف،اجتناب از تفکر و عدم جدیت ازخصوصیات آنهاست.

 
5.دست ذهنی:

این دست زیباترین ونادرترین نوع دست است.دست نسبت به سایر انواع کوچک و ظریف است.کف دست باریک، انگشتان صاف،شست کوتاه وزیبااست.تخیلات این افراد مورد تائید دیگران قرار نمی گیرد.دردنیای خود زندگی  میکنندوبابدبختی مواجه میشوند.جزئیات رانمی بینند.استعدادد علوم کاربردی را ندارند.

6. دست فلسفی:
انگشتان این دست کشیده واستخوانی،گره انگشتان مشخص،کف دست بزرگ و گسترده و شست بزرگ است.این افراد ایده پرداز ،تحلیل گر ،متفکر،عدم علاقه به ثروت،آرام بودن،دقت،زخم زبان زدن،  انتقام گیری از خصوصیات این افراد است.

7.دست مخلوط :

دراین دست نمیتوان یک شکل خاص را تشخیص داد و مخلوطی از دو یا چند شکل است.انگشتان نسبت به کف شکلی خاص دارندوممکن است هر یک به شکلی باشند.کف دست نیز به اشکال مختلف است.این دست نشاندهنده ایده ها، تنوع ،تغییر پذیری،هوش،سازگاری،انعطاف پذیری، ابتکار، بیقراری،قدرت پخش شایعه و...است.

 علائم یک دست خوب:

براساس سیستم کف شناسی هندی یک دست خوب دن علامت دارد:

1.     به هنگام لمس کردن گرم است

2.     رنگ آسمان قبل از پگاه را دارد

3.     اگر انگشتان را به هم بفشاریم نوری از میان آن ها رد نشود

4.     دست ها براق است

5.     دست ها ضخیم و پر است

6.     اندازه دست ها متوسط است

7.     ناخن ها به رنگ مس هستند

8.     انگشتان کشیده اند

9.     دست عریض است

10.دست ها خشک هستند و عرق ندارند

 

نواحی مختلف دست:

 

به طور کلی دست به سه ناحیه تقسیم می شود. روش های مختلفی برای ناحیه بندی دست وجود دارد

روش اول :


در این سیستم انگشتان قلمرو ذهنی ، از پایه انگشتان تاپایه انگشت شست قلمرو مادی وفضای باقیمانده تا مچ دست را قلمرو ابتدایی است.

 روش دوم :


در این سیستم فضای بین شست تا وسط انگشت میانی قلمرو  آگاه ، از وسط انگشت میانی تا وسط انگشت انگشتری قلمرو اجتماعی و فضای باقیمانده تا کناره دست قلمرو ناخودآکاه است.

روش سوم :

در این سیستم فضای بین پایه انگشتان تا خط قلب ناحیه تفکر ، از خط قلب تا خط سر ناحیه عمل ،بین خط سر و خط عمر ناحیه تخیل و بین خط عمر و شست ناحیه انگیزش  است.

 جنس دست:

 بافت پوست تزکیه روحی شخص را نشان می دهد.بافت لطیف معرف رفتار وکردار تزکیه شده ،اعمال پسندیده ،ظرافت احساس،رعایت آداب معاشرت،سکوت و آرامی است.بافت زبر وخشن خصوصیاتی عکس پوست لطیف رانشان می دهدو بافت کشسان حد واسط بین این دو است.

رنگ دست:

رنگ قرمز ، نشاندهنده قدرت ،فعالیت و انرژی است.

رنگ زرد ، نشاندهنده دید غمگینانه به زندگی است.

رنگ آبی، به معنای جریان ضعیف خون و ضعف کار قلب است.

ثبات دست:

دست شل(حضور استخوان احساس نمی شود)،نشاندهنده ذهنی تنبل و فرد خیالپرداز است.

دست نرم(حضور استخوان احساس می شود)،نشاندهنده ذهنی کمتر تنبل و ذهنی ظریف و فاقد اراده  است.

دست ارتجاعی (فنری است و پس از فشار دادن به حالت اول برمی گردد)نشاندهنده مغزی هوشمند،فعالیت ،انرژی و قدرت و شور و شوق است.

دست سفت،نشاندهنده عدم گیرایی مغز برای ایده های جدیدو علاقه به کارهای دستی  است.

انعطاف دست:

دست قابل انعطاف نشاندهنده فردی باهوش ،فعال ،مفید ودارای ذهنی گیرا است.

انعطاف پذیری بیش از حد نشاندهنده افراط در طبیعت شخص است.فردی بیش از حد احساساتی ،فعال ودارای ذهنی گیرااست.

دست محکم نشاندهنده ذهنی غیر منعطف ، فردی خودخواه وبدون درک است.اگر بخواهیم انگشتان این دست را از هم باز کنیم با مقاومت انگشتان روبرو می شویم.

 طول انگشتان:

انگشت مشتری (اشاره) : اگر طول این انگشت به اولین بند انگشت دوم برسد طول آن معمولی است.

انگشت دوم(کیوان) :این انگشت معمولا از بقیه دراز تر است.

انگشت سوم(خورشید) :معمولاطول آن برابر با مشتری است.

انگشت چهارم (تیر) :اگر طول آن به اولین بند خورشید برسد طول آن معمولی است.

 انگشت  مشتری:اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فردی فاقد قدرت رهبری ،فراری از مسئولیت ،ضغیف در روابط رانشان می دهد . اما او فعال وچالاک است ،ظاهر را حفظ می کند و مغرور هم نیست.

 اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد فردی شیرین زبان ،مشتاق به رهبری در حد متعادل ، عاشق عدالت، پرستیژودانش است. او معمولا مشهور می شود.

 اگر این انگشت بلند تر از معمول باشد فردی قدرت طلب است. اگر طول آن به کیوان برسد و دست ها هم نرم باشند نشانگر مغروربه خود بودن، ظلم و تکبر است.اگر ازکیوان هم درازترباشد نشانگر ظلم و ستمگری و غرور و تعصب ،بلند پروازی و مذهبی بودن شخص است.اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر زیرکی وفقدان سر بلندی وافتخار است.

 انگشت کیوان :

اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فقدان تعادل ذهنی ،عدم قابلیت اعتماد و پوچی رانشان می دهد .

 اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد نشانه احتیاط،دقت و وسواس  است..

 اگر این انگشت خیلی بلند تر از معمول باشد فردی افسرده،غمگین،مریض ،بدبین وخسیس است

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر هیستری وغرایز آدم کشی ، پیچیده بودن و انتقام جو بودن است.

اگر این انگشت ضخیم تر و پهن تر از سایر انگشتان باشد فرد بیش ازیکبار ازدواج میکند.

 انگشت خورشید :

اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد ترکیبی از درخشش و موفقیت است .

 اگر این انگشت بلند تر از کیوان باشد شخص هیچ کنترلی برخود ندارد وبازنده خوبی در قمار است.

اگر برابر با کیوان باشد شخص گرایش به احتکار و ریسک های بزرگ دارد.

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگر قمار بازی حقه باز و متعصب و فاقد دور اندیشی است.این فرد همه چیز را می سازد اما درآخرین دقایق خراب میکند.

 انگشت تیر :

اگر این انگشت کوتاه تر از معمول باشد فردی فاقد قدرت قضاوت و زود نتیجه گیر رانشان می دهد . اما او خیلی زود نکته را میگیرد.

 اگر این انگشت به اندازه معمولی باشد فردی منعطف وعلاقه مند به بهبود زندگی است.

 اگر این انگشت بلند تر از پایه اولین بند خورشید باشد نشانگر توانایی ادبی ،سهولت گفتار،زیبایی نگارش ومهارت و زیرکی است . این فرد از همه راحتی ها در زندگی و عشق به مادر و بستگان بهره مند خواهد بود.وعلاقمند غذاهای شیرین وتحسین گر زنان است.

 اگر طول آن به اولین بندکیوان برسد فرد علا قمند تحقیقات و یادگیری است.

اگر خیلی دراز باشد نشانه بی وفایی و عدم قابلیت اعتماد است.

اگر این انگشت خمیده باشد نشانگررسوایی و حقه بازی است.این نوع انگشت معمولا در سارقین و دزدان دیده می شود.

 انگشت شست:
درکف شناسی شست مهم ترین قسمت دست به شمار می آید. شست وقتی به وسط بند سوم انگشت مشتری برسد بزرگ است.البته باید به فاصله شست و مشتری هم توجه کرد.

شست بزرگ نشانه فدری با اراده ، مصمم ، منطقی ،عاشق تاریخ و پر قدرت است.این افراد بیشتر تحت تاثیر مغز و کمتر تحت تاثیر احساسات هستند.

شست کوچک مخالف شست بزرگ را نشان می دهد.فردی احساساتی ،تاثیر پذیر ،علاقمند هنر،صبور ،مهربان ، دوست داشتنی ،منصف وتحت تاثیرتخلیات ایده آل است وقلبش بر او حکومت می کند.

زنان دارای شست بزرگ باهوشند و برعکس. اهل تفریحند و به دیگران توجه دارند. عشق تحت هدایت آنها به عاقبتی خوش می رسد.

اگر شست خیلی بالا باشد فردی کوتاه نظر ودارای ابعاد حیوانی ، غیر مستقل ،بدون درک ،فقدان نیروی اخلاقی است.

اگر شست پایین باشد فردی متعالی ،سخاوتمند ، عمل گرا، عاقل ، زیبا دوست ، گرم ،عاشق ، صادق  ودارای اشتدلال قوی است.

شست وسط فردی اهل عمل ، متعادل ، دارای درک خوب ، دید مادی و سری پر شور است.

 اشکال مختلف شست :

 1 – شست ابتدائی

شبیه سیب زمینی است و مرده و بیروح به نظر می رسد. نشانگر فردی خشن و کند کار ،تنبل ، بی شور و شوق و کند ذهن استو خصوصیاتی حیوانی دارد.

2 – شست قوی

از سایر انگشتان قویتر به نظر میرسد و ظاهری جذاب دارد.بندهای آن گسترش خوبی دارند ک نشان از دید عملی در زندگی است. فردی با اراده ، منطقی ،موفق و دارای اعتماد به نفس است.

3 – شست عصبی :


پهن است وگویی در کنار دست آویزان است. فردی فاقد انرژی عصبی ،ضعیف  که تحمل شوک های عصبی معمولی زندگی روز مره را ندارد. قدرت ذهنی ندارد و نمی تواند تصمیم گیری کند.ناخن آن معمولا شیاردار است وکه بر ضعف اعصاب او می افزایند.

ممکن است باهوش باشد اما نمی تواند از هوش خود استفاده کند.فکر میکند که دیگران تحویلش نمی گیرند لذا در انزوا زندگی میکند و عقب می ماند.

4 – شست دیپلماتیک:

این شست از ابتدا تا انتها شکلی یکنواخت داردو گسترش خوبی دارد. نوک آن معمولا قوی است و شست زیبا است. وقتی در کنار سایر انگشتان به آن می گریم محکم به نظر می سد. حالتی میانه شست قوی و عصبی است. فردی خوددار ، بانفوذ واجتماعی است. بااراد مختلف ارتباط دارد اما از آنان تاثیر نمی گیرد و ایده های خودرادارد و به آنچه می خواهد میرسد.

5 – شست چماقی :

اولین بند آن کلفت و پهن است و ناخن آن کوتاه وسفت است  فردی لجوج ،کله شق، تند

و کله شق است.

6 – شست  پارویی:

مانند چماقی است ولی بند اول آن کلفت نیست. فردی هدفدار ، راسخ که سلا متی زیادی ندارد.

7 – شست کمری :
بند دوم آن باریک است .فردی با نزاکت بااستعداد،باهوش، حقه باز  و منطقی است و هم نشین خوبی است.

 بندهای انگشتان :

 انگشت مشتری :

گسترش اولین بند گرایش به مذهب رانشان می دهد.

گسترش دومین بندبلند پروازی ،غرور وتکبر رانشان می دهد.

گسترش سومین بند علاقه به قدرت وحکمرانی رانشان میدهد.

اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت دراز تر از اولین بند انگشت تیر باسد نشانه پارسایی و مذهبی بودن شخص است.

اگرسومین بند این انگشت دراز تر ازسومین بند انگشت تیر باسد نشانه جاه طلبی و مغرور بودن شخص است.

 انگشت کیوان :

گسترش اولین بند مالیخولیایی و ساده لوح بودن رانشان می دهد.

گسترش دومین بند همچنین نشانه علاقه به باغبانی ،کشاورزی ،ریاضیات واحتیاط در تجارت است. ودرصورت صاف بودن انگشتان ،علاقه به علوم غریبه رانشان می دهد.

گسترش دومین بنددر صورت گره دار بودن انگشتان ،علاقه به ریاضیات رانشان می دهد.

گسترش سومین بند رسیدن به شهرت رانشان میدهد. همچنین نشانه حرص و صرفه جویی است.

اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت خیلی دراز باشد شخص به مرگ می اندیشد.

 انگشت خورشید :

گسترش اولین بند فعالیت عقلانی و عشق  رانشان می دهد.

گسترش دومین بند عقل سلیم واستعدادرانشان می دهد.

گسترش سومین بندحماقت رانشان می دهد.

اگر دومین بند این انگشت دراز باشد شخص در تجارت ونقاشی استعداد دارد.

اگر سومین بند این انگشت دراز باشد شخص دارای تکبر است و زیبایی ساختگی را دوست دارد.

 انگشت تیر :

گسترش اولین بند سخنوری  رانشان می دهد. اگر اولین بند (بند ناخن دار) این انگشت خیلی درازباشد فردی اصولی اما دروغگو است.

گسترش دومین بند نویسنده وبازرگان و شخص بافهم رانشان می دهد.

گسترش سومین بندهوش ،استعداد تجاری ، سیاستمدار بودن و عمل گرابودن رانشان می دهد.

اگر دومین بند این انگشت خیل دراز باشد شخص استعداد قتل دارد.

 موهای روی انگشتان :

 
موی سیاه : گرما و شور وشوق را نشان می دهد.

موی خاکستری : خلق وخوی معتدل را نشان می دهد.

موی سفید : شور و شوق کم و توجه کم به لذات حسی را نشان می دهد.

موی قرمز : این افراد زود جوش می آورند و زود هم آرام می شوند.اگر بافت مو نرم باشد نشانه عصبانیت زود گذر است .اگر بافت مو زبر باشد نشانه خشن بودن ، بیرحمی و رفتارهای انتقام آمیز است.

موی طلایی : زیبا ترین مو است .حرارت و احساس را نشان می دهد.

 مو روی شست نسانه ذوق ابتکار و اختراع است.

مو روی دست زنان غرائز مردانه رانشان می دهد.

مو روی دو بند پایینی انگشتان خشکی رفتار و عدم حماقت و سادگی را نشان می دهد.

 لکه روی انگشتان :

لکه روی انگشت اول : لکه سفیدروی ناخن مشتری نشانه کسب ثروت و نقطه سیاه از دست دادن ثروت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت دوم : لکه سفیدروی ناخن کیوان نشانه مسافرت های خارجی  و نقطه سیاه خطر در راه را نشان می دهد. لکه زرد نشانه نگرانی و ازدست دادن عزیزان است.

لکه روی انگشت سوم :
لکه سفیدروی ناخن خورشید نشانه افتخار وثروت و نقطه سیاه از دست دادن شهرت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت چهارم : لکه سفیدروی ناخن مشتری نشانه موفقیت در تجارت و نقطه سیاه شکست در تجارت را نشان می دهد.

لکه روی انگشت شست : لکه سفیدروی ناخن شست نشانه وابستگی دوجانبه و نقطه سیاه جنایت از سر احساسات جنسی را نشان می دهد.

علم قیافه

در باره علم قیافه

فلاسفه و حکماء از جوارح انسانی برای دریافت کردن اخلاق حسنه و صفات سیئه استفاده کرده اند. و با تجربه دریافته ند که هر عضو از اعضاء ظاهری نشانه ای است از صفات باطنی.

بر صداقت این علم این حدیث را ذکر کرده اند:

« کل طویل احمق الّا عمر و کل شِبَر فتنه الّا علی».

البته این حدیث به گونه دیگری هم نقل شده است:

« کل طویل احمق الّا احمد و کل قصیر فتنه الّا علی».

حکایت:

گویند مردی در کتاب خواند که ریش دراز نشانه حماقت است. ریش خودش خیلی دراز بود، به همین دلیل ریشش را در دست گرفت و جلوی چراغ برد تا زیادی ریشش بسوزد. وقتی شعله در گرفت تمام ریشش بسوخت. همین کار او نشانه حماقتش بود!؟

************ علامات *************

سر بزرگ نشانه عقل و سخاوت است. کوچکی و ناهمواری سرنشانهحماقت و جهالت است.

پیشانی بی شکن نشانه بدنفسی و تکبّر و گزافست. پیشانی متوسط با چین و چروک نشانه صدق و محبّت و تدبیر است. و ناصیه تنگ دلیل نادانی و جبن و عسرت و افلاس است. شکن پهن و ناصیه بلند دلیل غصه و غمناکی است. برخی گفته اند که خطوط شکن نشانه زیادی عمر است. یک خط نشانه ده سال و دوخط نشانه بیست سال و ....

مژه بزرگ و دراز و کشیده نشانه زشتی و تندخویی و غرور و جهالت است. ومژه گنجان(جمع و جور) نشانه الفت و مهربانی وعلاقه به جنس مخالف است. مژه متوسط و سیاه نشان فهم و ریاضت و سخاوت و لطافت مزاج است.

ابرویی که از طرف بینی باریک باشد نشانه نزاع و فتنه انگیزی است. وابروی بلند نشانی ابلهی و غرور است.

چشم سیاه و بزرگ دلیل سستی و کاهلی است و چشم خورد دلیل سبکساری و کم فهمی است. و متوسط نشانه وها و حیاست. چشم مایل به سمت داخل نشان تکبّر و بدی و خیانت و برجسته نشانه بیحیایی و بخل است. چشم پرّان دلیل مکر و حیله و دزدی است. سرخی زیاد و بی درد چشم دلیل کثرت عمر و شجاعت است. چشم ازرق(کبود) بدترین چشمها است و دلیل بخل و بی حیایی و بی همّتی می باشد.چشم سبز و کوچک و لرزان دلیل مکر و حیله و شهوت بسیار است. چشم گول نشانه نحوست است. چشم مایل به درازی نشانه نیکبختی و مبارکی است. و چشم دراز نشانه اخلاق جمیله است.

گوش بزرگ نشانه خوبی و قوّت حافظه و طول عمر و تند خوئی در بعضی اوقات است. گوش خورد(کوچک) نشانه جهالت و نادانی است.گوش متوّسط نشان عقل و دانائی و نیکبختی است. گوشت پر گوشت نشانه دولت و ثروت است.

بینی باریک دلیل سبکی عقل است و پهن و فراخی سوراخ بینی نشانه غلبه شهوت و غضبناکی است. بینی خمیده به طرف چپ نشانی نفاق و شرارت است. بینی بزرگ و دراز و نوک خمیده مانند نوک طوطی دلیل دولت و گشادگی رزق است. بینی متوّسط در بلندی و پستی و فراخی و تنگی دلیل صحّت حواس باطنی است و کمر پست نشانی افلاس است.

لب دراز نشانه حماقت و غلاظت طبیعت و کینه ورزی است. ولب باریک نشانه فهم و لطافت مزاج. سرخی لب نشانه نیکبختی و خوش اصلی و سبزی و سیاهی نشانه بدنفسی و بداصلی است و سفیدی لب نشانه مرض و بیماری است.

دهن گشاد نشانه شجاعت و تنگ دلیل هراس است. فراخی دهن برای زنان نشانه زیادی شهوت است.

دندان بزرگ دلیل شرارت و دندان کوچک و متفرق نشانه صحت بدن است. دندان کج و ناهموار نشانه مکر و حیله و خیانت و دندان ناهموار و متوسط نشانه نیکبختی و امانت و عدالت است. تعداد ۳۰ تا ۳۲ دندان نشانه دولت و فراخی و کمتر از ۳۰ دلیل افلاس است.

کام و زبان سرخ دلیل نیکبختی و سیاه و زرد نشانه نحوست و زشتی و بدخوئی است.

چانه(زنخ) کمی باریک نشانه نیکخوئی و پرگوشت نشانه جهالت تکبّر و فخر است. و چانه متوسط نشانه عشق؟ و هنر است.

گردن کوتاه نشانه مکر و خیانت و گردن دراز و باریک دلیل جبن و حماقت است. خطّی که در میان گردن باشد نشانه درازی عمر و هنرمندی است. و سه خط نشانه دولت است.

چهره فربه دلیل کاهلی و جهل و نسیان و سخت مزاجی وخشک وکم گوشت نشانه خباثت باطن است و متوسط نشانه نیکخوئی.وزردی چهره نشانه بدی ومرض باطن است.

ریش کوسه دلیل زیرکی و دانائی و گول نشانی وقار وتمکین ودراز نشانه حماقت و پرموئی ریش نشانه بلادت(کندذهنی) و عبادت است.

کتف لاغر دلیل بدسیرتی و کتف پر مو نشانه بی دولتی است. کتف صاف و متوسط دلیل عقل و دولتمندی و سعادت و لطف و فراخی

بازوی دراز و بغل پرگوشت نشانه نیکبختی و فراخی روزی وبازوی خرد و بغل خشک نشانه بیدولتی است.

سینه گشاده و پرگوشت نشانه نیکبختی و تنگ و صاف نشانه نحوست و بدبختی است.

پستان فربه نشانه دولت واولاد است.و کوچک نشانه نخوست و بدبختی و جهل است.

شکم بزرگ علامت حماقت و میانه نشانه بزرگی عقل و تیزی هوش است. خط روی شکم نشانه مرگ بوسیله شمشیر است. دو خط نشانه خوش صحبتی با زنان است. سه خط نشانه عقل و هوش و چهار یا پنج خط نشانه اقبال است.

ناف بزرگ و گول نشانه دولت و سخاوت است.

پشت پهن دلیل قوّت غضب و تکبّر و پشت کج نشانه بداخلاقی و پشت دراز نشانه نحوست و متوّسط دلیل سعادت است.

رنگ سرخ آتشین دلیل زودرنجی و در کار تیزی کردن و رنگ سبز نشانه بدی باطن و رنگ سرخ و سفید نشانه اخلاق مبارک است. رنگ سرخ مایل به سیاهی نشانه بداخلاقی و گندم گون نشانه اخلاق حسنه ودانائی و ادراک و نیکبختی است.

نرمی بدن نشانه قوّت فهم و لطافت طبیعت و سختی بدن نشانه قوّت بدن و بزرگی طبیعت وصنعت فهم؟

پوست نرم و باریک نشانه مبارکی و نیکی است.

موی سخت دلیل شجاعت واستقلال و بسیار نرم دلیل ترسیدن است. کثرت موی بر سینه و شکم دلیل کم تیگی؟ و کمی موی نشانه لزافت و دانائی است. موی بیرنگ نشانه حماقت و موی میگون نشانه شجاعت است. موی متوسط از لحاظ سیاهی و سختی و نرمی نشانه عقل واعتدال.

صدا وآواز بلند نشانه بهادری و نرم و باریک نشانه اخلاق نیکو و آواز غنّه(از توی بینی) دلیل تکبّر و غرور است. آواز ناخوش دلیل حماقت و بداصلی و سخن تیز گفتن نشانه بدخلقی و سخن در حالت دست زدن گفتن نشانه دانائی است.

خنده به قهقهه دلیل سفاهت وبی حیائی و تبسّم دلیل حیا و وقار و تمکین و خوش اخلاقی است.

قد بلند نشانه حماقت و قد قصیر نشانه فتنه انگیزی و قد دوتا نشانه کینه وعداوت و قد میانه نشانه حکمت و دانائی است. قد مناسب را یکصد و بیست انگشت؟ گفته اند وکمتر یا بیشتر از این خوب نیست.

راه رفتن کسی اگر دراو کجی باشد، دلیل این است که بدگوی بزرگان گردد. آنکه در رفتن سرین را حرکت دهد دلیل بیماری اینه؟ است. تیز و تند رفتن دلیل قهر و غضب جهالت است. به آهستگی دلیل غمناکی است. پاها را محکم بر زمین زدن نشانه بدبختی و قد دراز دلیل جهالت و حماقت است.

کف دست پرگوشت نشانه دولت و رنگ سرخ دلیل دولت و خوبی و پاکی طبیعت فرد است. زردی کف دست نشانه فسق و فجور است. سفید وسیاه بودن نشانه بدبختی است. خطوط خیل زیاد و خیلی کم زبونند وتعداد متوسط نشانه سعادتمندی است.

انگشتان دراز نشانه طول عمرند و باریک ونرم نشانه نیکبختی. فربه و کج وسخت نشانه بدیختی است. اگر هنگام کنار هم گذاشتن انگشتان سوراخ ظاهر شود نشان بیدولتی و اگر شوراخ ظاهر نگردد نشانه دولت است.

ناخن سرخ رنگ نشان علم و عقل ودانائی است. ناخن زرد وسیاه دلیل پریشانی و افلاس وبدبختی است.

ذکر(آلت) کج نشانه فسق و فجور است. وراست نشانه صلاح وراستی. زیادی رگ روی آلت نشانه عسرت وافلاس است.

بیضه(خصیه) یکی بزرگ ودیگری خرد نشانه تمایل جنسی و شهوت زیاد است. اگر بیضه راست کوچک باشد نطفه وی دختران زاید و اگر چپ خورد باشد پسران زاید. برخی گفته اند که دراوّل دلیل ودر آخیر فسق و فجور است.

ران فربه وچاق نشانه شهوت و ران بزرگ و کم مو نشانه دولتمندی است. موی دراز بر ساق نشانه تنگدستی و محرومیت از سواری و ساق دراز نشانه تکبّر و دشمنی است. ساق بسیار خورد نشانه افلاس و متوسط دلیل شجاعت و سخاوت و نیکبختی است.

کعب(قوزک)های پا اگر پرگوشت باشد نشانه آسودگی و مو روی کعبین نشانه قلّت اولاد است. یک کعب بزرگ و دیگری کوچک نشانه حبس و زندان زیاد و یکی خورد و دیگری گول؟ نشانی دولت است. یکی بلند ودیگری کج دلیل غمناکی وافلاس است.

پاشنه خورد و ملایم نشانه توانگری و بزرگ و کج نشانه سختی است. پاشنه پرگوشت و در وقت حرکت پنهان داشتن نشانه دزدی او است.

پشت پا بلند با موی کم نشانه نیکی و سعادت و مبارکی است.

کف پا زرد وسیاه نشانه قلّت اولاد وفسخ و فجور است. و کف پای بدون خط دلیل بر محرومی از سواری و کف پای سرخ ونرم دلیل عقل و دولت است. نشان بیرق و ناقوس در کف پا نشانه دولت ودبدبه است.

انگشتان پا دراز و باریک نشانه تیزفهمی و کوتاه و سطبر نشانه کم فهمی است. انگشتان متصل به هم نشانه نیکی وخوبی و متفرّق دلیل زبونی است. سبّابه پا(اشاره)بزرگتر از ابهام(شست) نشانه نیکبختی و ازدواج بسیار است، که درعقد او بمیرند. اگر انگشت مذکور کوچک باشد نشانه این است که قبل از زن بمیرد. اگر ابهام بسیار عریض وبزرگ باشد نشانی سفر بسیار است. اگر تمامی انگشتان پا کوچک باشند نشانه بداصلی است.

ناخنهای پا زرد و سیاه نشانه بیماری است. وسرخ و صاف دلیل هنر و دانائی

 نقل از: کتاب کنزالحسینی



اثرگناه و ثواب بر زندگی انسان

آیا گناهان اثر وضعی دارند و اعمال ما اعم از خیر و شر دارای بازتاب و پیامد تکوینی در دنیا هستند یا برخی اعمال؟

باید گفت اساساً گناه داراى آثار وضعى است و بسیارى از گناهان مکافاتى در این جهان دارند. به تعبیر دیگر یکى از حکمت‏هاى الهى در نظام آفرینش این است که نظام هستى نسبت به کردارهاى انسان بى‏تفاوت نیست و در برابر نیک و بد اعمال آدمى واکنش مناسب نشان مى‏دهد.

قرآن مجید مى‏فرماید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرى‏ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْض ؛ اگر آدمیان پارسایى پیشه مى‏ساختند، هماره نعمت‏ها و برکات را از آسمان و زمین برایشان فرو مى‏ریختیم‏(اعراف، آیه 96).

بنابراین در نظام علت و معلول کنش‏هاى نیک و بد آدمى در تعیین نیک‏بختى و نگون‏سارى انسان در همین دنیا نیز مؤثر است و بازگشت نتایج اعمال انسان به وى اختصاص به سراى آخرت ندارد.برخی کیفرها رابطة علّی و معلولی با جرم دارند؛ یعنی معلول جرم و نتیجه طبیعی آن است. بسیاری از گناهان، اثرات وضعی ناگواری در همین جهان برای ارتکاب کننده بوجود می‏آورد؛ مثلاً شرابخواری علاوه بر اینکه زیانهای اجتماعی ببار می‏آورد صدمه‏هایی بر روان و جسم شرابخوار وارد می‏سازد. شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلّب شرائین و ناراحتی های کبدی می‏گردد. فحشاء ممکن است سوزاک و سفلیس تولید کند .

در حدیثی نورانی آمده است: ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للاولیاء: درجه گرفتاری و زیان ها برای ستمگر موجب ادب و مکافات عمل اوست و برای مؤمن امتحان و آزمایش است و برای اولیاء خدا موجب ترفیع مقام و درجه است...». از این حدیث شریف به خوبی فهمیده می شود برخی از مجازات ها در همین دنیا انجام می پذیرد. اما این گونه نیست که همه گرفتاری ها مکافات عمل انسان باشد. بلکه اگر انسان خطایی از او سر نزده این گرفتاری نشانه ظلم و ناهنجاری دیگران است و برای این مؤمن ثواب و ترفیع درجه خواهد داشت.
بخش معظمی از مجازات‌های تلخ و شیرینی که انسان با آن مواجه می‌شود، ریشه در تاریخ رفتاری ما درگذشته دارد. حال اگر این مجازات‌ها از قسم سختی‌ها ودشواری‌ها باشد، گاهی فقط صورت جزا دارد و بازتابی برای کرده‌های ناشایستی است که انسان در گذشته انجام داده است. و بیشتر نیز حالت تنبیه و آگاهی دادن به فرد دارد تا با نوعی گوشمالی او را از روند نادرستی که در زندگی برگزیده، برحذر دارد. و اگر این مجازات‌ها در لباس نعمت و خوشی ظاهر شود گاه صورت جزا و پاداش برای فرد دارد که به موجب رفتار خوبی (مثلا نیکی به پدر ومادر)، که او انجام داده، خداوند در این دنیا نیز او را بی‌نصیب نمی‌کند. وگاهی نیز نوعی مکر الهی است که با خوشی و رفاه، انسان به کلی از خود غفلت نموده و به رفتار شرورانه خود ادامه می‌دهد، تا به یکباره با قهر و خشم الهی مواجه می‌شود و خداوند او را از اوج منیت و آقایی به حضیض ذلت و پسشی فرو می‌کشد.

نکته دیگری که در این ارتباط باید به آن اشاره داشت این است که رابطه میان دنیا و آخرت رابطه‌ای تنگاتنگ است. بنابراین جزایی که در آخرت رخ می‌دهد، جزایی تازه نیست، بلکه آنچه درآخرت واقع می‌شود، کشف حقایق اعمالی انسان در این دنیا است. بنابراین حزاهای رفتاری انسان ابتدا در این دنیا واقع می‌شود، و آنگاه باطنش درآن دنیا که روز کشف اسرار و بواطن است، آشکار می‌شود. آنچه هست به موجب دید ظاهر بینی که ما انسان‌ها داریم، همواره جزای اعمالی را در ناحیه عذاب و شکنجه می‌دانیم، در حالی که اگر با نگاه معرفتی به مسایل نگاه شود، احساس تنگی و پوچی درزندگی، افسردگی روحی و روانی، حرص و ولع نسبت به امور دنیوی و نبود روحیه قناعت وسیری در دنیا، حسادت به بندگان دیگر خدا و احساس دشمنی نسبت به آنها، نبود حس محبت و دوستی نسبت به بندگان، همه وهمه عذابی است که باکرده‌های خود، گرفتار آن می‌شویم و حتی دراثر کثرت مشاغل دنیوی خود که همواره درگیر ظواهر و امور ناچیز هستیم، تلاش می‌کنیم که خود را از حس عذاب نیز فارغ کنیم.
نکته جالب اینکه برخی ازاعمال علاوه بر اثر روحی , تاثیرتکوینی انها با هم مختلف است مثلا بعضی اثر مستقیم روی سلامت انسان دارد ، به عنوان مثال

رسول اکرم(ص) میفرمایند:روزه بگیرید تا سالم شوید.

امام سجاد(ع)نیز فرمودند:حج و عمره بجا اورید تا بدنهای شما سالم گردد.
برخی از عبادتها سبب گشایش در زندگی و روزی فراوان می شود.
مردی خدمت حضرت رسول رسید و احضار داشت:دوست دارم ثروتمند شوم و وسعتی در زندگیم پیدا شود،ان حضرت فرمود:همیشه با طهارت باش تا روزی ات زیاد شود.
برخی باعث طول عمر انسان می شود مثل صله رحم و صدقه .
ذکر این نکته لازم است که هرچند بعضی از اعمال هم اثر دنیوی دارند و هم اثر اخروی , اما باید دانست که بعضی از اعمال هم اثر انها فقط در جهان بعد از مرگ ظاهر می شود یعنی در عوالم برزخ و قیامت .

خلاصه :
1. خداوند نظام هستى را به گونه‏اى خلق و تدبیر نموده است که نسبت به نیک و بد کردار انسان واکنش و عکس ‏العمل نشان مى‏دهد. این اختصاص به آخرت ندارد؛ بلکه در همین دنیا نیز جارى است .
2. بین پاداش و کیفر دنیوى واخروى اعمال، تفاوت‏هاى زیادى وجود دارد .
3. این به معنای آن نیست که همه بدی های انسان در این دنیا پاسخ داده می شود و یا مکافات دنیوی پاسخ کامل بدی هاست. آنچه ما می دانیم این است که اجمالا در این جهان پاسخهایی در برابر اعمال ما وجود دارد ، ولی تمام خصوصیات و جزئیات دقیق آن شاید برای ما روشن نباشد ومسلما پاسخ کامل در قیامت است.
4 اعمال نیک انسان می تواند نتایج سوء سیئات را خنثی کند. توبه، صدقه و بسیاری از رفتارهای خوب در این زمینه مؤثر است.

توضیح بیشتر:

اصولا مجازات بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادی (تنبیه و عبرت)
2. مجازاتی که با گناه رابطه تکوینی و طبیعی دارد (مکافات دنیوی)
3. مجازاتی که تجسم خود جرم است و چیزی جدا از آن نیست (عذاب اخروی)

نوع اول مجازات همان کیفرها و مقررات جزایی است که در جوامع بشری به وسیله تقنین الهی یا غیرالهی وضع گردیده است. فایده این گونه مجازات ها دو چیز است: یکی جلوگیری از تکرار جرم وبه وسیله خود مجرم یا دیگران از طریق رعبی که کیفر دادن ایجاد می کند و به همین جهت می توان این نوع مجازات را تنبیه نامید.

فایده دیگر تشفی و تسلی خاطر ستمدیده است و این در مواردی است که از نوع جنایت و تجاوز به دیگران باشد.
نوع دوم، کیفرهایی است که رابطه علی و معلولی با جرم دارند، یعنی کیفر معلول جرم و نتیجه طبیعی آن است. این کیفرها را «مکافات عمل» یا «اثر وضعی گناه» می نامند. بسیاری از گناهان اثرات وضعی ناگواری در همین جهان برای گناهکار در پی دارد. مثلا شراب خواری علاوه بر زیان های اجتماعی، صدمات زیادی بر روان و جسم شراب خوار وارد می سازد. شرابخواری موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائین و ناراحتی های کبدی می گردد. منظور از اثر وضعی همان اثر ذاتی است که با جرم و گناه پیوند ناگسستنی دارد و از ان جدا نمی گردد.

مثلا اثر وضعی و ذاتی نوشیدن سم خطرناک، مردن است و مردن معلول این علت است و در نظام علت و معلول جهان هر چیزی موقعیت خاصی دارد و ممکن نیست علت واقعی، معلول واقعی را به دنبال خود نیاورد. هر چند دنیا محل کشت و آخرت فصل درو است ولی گاهی برخی از اعمال در همین دنیا، نتایج خود را نشان می دهد. این دریافت ثمره عمل و درو کردن کشته نوعی جزای الهی است ولی جزای کامل نیست چون محاسبه دقیق و مجازات کامل در آخرت انجام می گیرد. دنیا خانه عمل است و احیانا جزا هم در آن داده می شود ولی آخرت صددرصد خانه جزا و حساب است، در آنجا مجالی برای عمل نیست.

کارهایی که مربوط به مخلوق خدا است، خواه نیکی و احسان باشد یا بدی و آزار به مردم، غالبا در همین دنیا پاداش و کیفری دارد بی آن که چیزی از جزای اخروی آنها کم گردد. مثلا بدی کردن با پدر و مادر، در همین جهان کیفر دارد به ویژه اگر این بدی کشتن آنها باشد. حتی اگر پدر و مادر انسان کافر یا فاسق هم باشند باز هم بدی نسبت به آنها بدون عکس العمل نمی ماند.

منتصر عباسی پدرش متوکل را که از پلیدترین خلفای عباسی بود کشت ولی پس از مدت کوتاهی خود نیز کشته شد. با این که متوکل در مجالس انس و عیش خود علی(علیه السلام) را مسخره می کرد و دلقک های او تقلید علی(ع) را کرده و مسخرگی می کردند و در اشعار خویش به او اهانت می کردند. زمانی که منتصر شنید پدرش حضرت فاطمه( علیها السلام) را دشنام می دهد از بزرگی پرسید مجازاتش چیست؟ او گفت: قتلش واجب است ولی بدان هر کس پدرش را بکشد عمرش کوتاه خواهد شد. منتصر گفت: من باکی ندارم در راه اطاعت خداوند عمرم کوتاه گردد. پدرش را کشت و پس از وی، هفت ماه بیشتر زنده نماند (سفینه البحار، مرحوم شیخ عباس قمی، ماده «وکل»)

برای آگاهی بیشتر ر.ک : عدل الهی، شهید مرتضی مطهری.

و شاعر دیگری در این مورد می گوید:
به چشم خویش دیدم در گذرگاه / که زد بر جان موری مرغکی راه
هنوز از صید، منقارش نپرداخت / که مرغ دیگر آمد کار او ساخت
چو بد کردی مشو ایمن ز آفات / که واجب شد طبیعت را مکافات

نوع سوم از مجازات، مجازات های جهان دیگر است که رابطه تکوینی قوی تر با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادی است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علت و معلول است بلکه از آن هم یک درجه بالاتر است. در اینجا رابطه عینیت و اتحاد حکمفرماست. یعنی آن چه در آخرت به عنوان پاداش یا کیفر به نیکوکاران و بدکاران داده می شود تجسم عمل خود آنها است. یعنی ان چه به آدمی در آن جهان می رسد، چه نعمت های بهشتی و چه عذاب دوزخی، همان چیزهایی است که آدمی خودش آماده و مهیا ساخته است. مجازات آخرت، تجسم یافتن عمل است. نعمت و عذاب آن جا همین اعمال نیک و بد است که وقتی پرده کنار رود تجسم و مثل پیدا می کند. تلاوت قرآن صورتی زیبا می شود و در کنار انسان قرار می گیرد. غیبت و رنجاندن مردم به صورت خورش سگان جهنم در می آید.

حال در مورد پرسش شما باید بدانید که عملی که از روی علم و عمد و توجه نباشد اگر عملی خلاف و ناپسند هم باشدگناه محسوب نمی شود چون معنای گناه چرم و عصیان و پرده دری و سرپیچی از فرمان مولا است و این در صورتی است که با علم و عمد و توجه باشد. در مثالی که آورده اید یعنی خوردن لقمه ای که در واقع حرام است ولی ما از حرمت آن بی خبریم این اصطلاحا جرم و عصیان و گناه شمرده نمی شود و در نتیجه کیفر و مجازات نوع اول را که کیفر قراردادی بود و هدف آن تنبیه فرد مجرم و عبرت گیری خود مجرم و دیگران بود در این مورد معنا ندارد چون اصلا گناهی نکرده تا مشمول این نوع کیفر باشد ولی کیفر نوع دوم که اثر وضعی آن است در اینجا مکن است شامل شود.
در مثالی روشن تر اگر فردی ظرف شرابی بنوشد و علم به شراب بودن و حرام بودن آن نداشته ، بدون شک استحقاق کیفر نوع اول را ندارد چون اصلا گناهی مرتکب نشده است ولی کیفر نوع دوم که اثر طبیعی شرب خمر و اثر وضعی و ذاتی آن است حتما وجود دارد و مست شدن و بی خبری و بی عقلی و صدمات جسمانی و روانی ناشی از نوشیدن شراب متوجه این فرد خواهد شد هر چند علم و عمدی در کار نبوده است. در همین مثال اگر این فرد شراب را آگاهانه و عمدا بنوشد، علاوه بر کیفر نوع دوم، مشمول کیفر نوع اول و سوم نیز خواهد بود.
تیرگی روح و معنویت در اثر گناه عمدی و از روی علم حاصل می گردد که فرد با عصیان و جرم بین خود و خداوند حجاب و پرده ایجاد می کند و فطرت خداجوی خود را آلوده می سازد و لی در عین حال بعضی امور هر چند گناه و عصیان هم نباشد از آثار آن، تیره ساختن روح و روان آدمی است.
مثلا در مورد بعضی بزرگان نقل کرده اند غذایی را که بدون گفتن بسم الله تهیه می شده نمی خورده اند و این تیرگی روح اگر هم کیفر بنامیم کیفر نوع اول نمی باشد بلکه اثر وضعی و کیفر نوع دوم است.

اگر کسی به طور مثال شراب بخورد، جلوی مستی حاصل از آن را نمی توان گرفت واثر وضعی خود را دارد، ولی تاریکی حاصل از گناه شراب خواری را می توان جبران کرد. راه رفع چنین کدورت هایی انجام کارهایی است که باعث نورانیت و صفای باطن می شود. به طور کلی راه جبران تاریکی نور است. منظور از اثر وضعی گناهان همین تاریکی است که در روح انسان پیدا می شود، بنابراین شما برای رفع آن می توانید با تلاوت قرآن و نماز و روزه مستحبی و خدمت به خلق و زیارت و عبادت و هر عاملی که باعث ایجاد نورانیت معنوی و صفای باطن می شود، تاریکی و ظلمت گناه را از نفس خویش بزدایید. قرآن کریم می فرماید: ان الحسنات یذهبن السیئات. خوبی ها بدی را را پاک می کند. در صورتی که کسی موفق به توبه شود و تاریکی آن را با روشی که گفته شد، پاک نماید و نفس خود را نورانی کند، در آخرت نیز مشکلی نخواهد داشت و با چهره ای نورانی در قیامت محشور خواهد شد.

قلیاب

نام های دیگر : کَلا، کلیا ،‌ شغار


موارد مصرف:

  • باطل کننده  سحر و جادو
  • کارگشا
  • باطل کننده دعا ، طلسم (دعاهای نوشته شده و طلسم تهیه شده توسط افراد رمال)

 سحر و جادو:

سحر و جادو اعمال عجیب و مرموزی است که توسط برخی از افراد برای نیل به هدفی متعالی یا پست انجام می شود که برای اثر گذاری بر عالم ماده با دخالت جادوگر چه برای ایجاد گرفتاری و مشکل و چه برای خنثی کردن جادوی جادوگر دیگر که برای این کار از وردها و یا از اعمال بدنی بدون کاربرد وسائل بهره می برند .

 طلسم:

در اعمالی که جادوگر از مواد یا وسائلی استفاده کند طلسم اطلاق می شود

معرفی و روش مصرف قلیاب

قلیاب نوعی رسوب معدنی است به رنگ خاکستری که گاهی شبیه به تکه های سنگ بوده و بویی مانند بوی فاضلاب دارد که در گذشته از این رسوب معدنی که برای باطل کردن سحر و جادو ست که امروزه نیز همانند گذشته مورد استفاده قرار می گیرد

مقدار 100 گرم قلیاب را به 3 قسمت مساوی تقسیم کرده روزهای زوج هر 1 قسمت را با مقداری آب قلیان و سرکه مخلوط و چند دقیقه بجوشانید سپس چند قطره از جوشانده را در چهار طرف محل کار و یا زندگی و باقی را خارج از منزل نزدیکی درب ورودی بریزید.

هر كس كرده جادو عادل من مي كنم جادو باطل


خواص درمانی آهک (کربنات کلسیم)

خواص درمانی:

درمان نرمی استخوان یا راشیتیسم: ده گرم آهک طبی را در یک لیتر آب مخلوط کنید و اگر میل دارید کمی هم آبلیموی تازه به آن اضافه نمایید و روزی یک فنجان بخورید.

برطرف کردن ویار زنان: هر روز صبح به اندازه دو نخود، آهک طبی را با یک لیوان شیر مخلوط کنید و با عسل شیرین کرده و بنوشید.

درمان سالک: تصفیه شده آن را با روغن زیتون مخلوط کرده و مثل فرهم ضماد کنید.

برطرف کردن زگیل: پودر آب ندیده آن را با زرنیخ قرمز کوبیده مخلوط کنید و هر روز مقدار کمی از آن را خیس کرده، روی محل قرار دهید.

برطرف کردن بوی بد پا: روزی یک مرتبه روی مقداری آهک آب ندیده آب بریزید، آن آهک ها ایجاد بخار می کنند. پای خود را لخت کرده و روی بخار آن نگه دارید. از عرق پا جلوگیری میکند.

روش تهیه آهک تصفیه شده: آهک را در آب بریزید و بگذارید مدتی بماند، بعد ظرف محتوی آهک و آب را ملایم از جا بردارید و کم کم آب روی آن را خالی کنید، مجددا آب تازه اضافه کرده و بهم بزنید و کنار بگذارید و پس از مدتی باز آب آن را خالی کنید، این عمل را پنج بار تکرار کنید. آهک پاک شده مانده را خشک کرده و نگه دارید.


سوء مزاج ساذج

سوء مزاج به دو نوع ساده (ساذج) و مادّی تقسیم می‌شود. در نوع اول عامل خلطی وجود ندارد و عواملی مانند تغییرات آب و هوایی، علل شغلی (مثلاً در ماهیگیران که سوء مزاج سرد و تر پیدا می‌کنند یا کارگران کوره یا نانوایان که مستعد سوء مزاج گرم و خشک هستند) و علل روانی (خشم زیاد، استرس‌های شغلی، رنج، افسردگی، اضطراب و...) سبب بروز سوء مزاج‌اند و در نوع دوم سبب سوء مزاج، اخلاط هستند.
سوء مزاج ساذج از محیط به انسان انتقال پیدا می کند در واقع تاثیرات محیطی بر مزاج واقعی انسان را سوءمزاج ساذج می نامند.
سوء مزاج می تواند ناشی از تاثیر رنگ ها بر روان باشد که درهنگام مسافرت در کمترین زمان ممکن افراد ازیک مکان با یک اقلیم مشخص به یک مکان دیگر با اقلیم متفاوت مسافرت می کنند که  با توجه به اینکه هر اقلیمی تناسب غذایی خاص خود را می طلبد.
در کتاب خلاصه الحکمه نوشته عقیلی خراسانی که یکی از کتاب های معتبر طب سنتی ایرانیان است که توضیحاتی درباره سوء مزاج داده شده است.
مثلا
در جنوب ایران که  دارای آب وهوای گرم و مرطوب است، حرارت از عمق بدن به سطح بدن کشیده می شود تا خود را با شرایط محیطی وفق دهد در صورتی که دیگر استان با توجه به سرد و خشک و یا سرد و تر بودن اقلیم خود که ناشی از برف و باران در فصل زمستان است در قیاس باجنوب این اقلیم ها 180 درجه فرق می کنند.درهر استان  با توجه به اقلیم و نوع آب و هوا  غذا ها هم از دیر باز با توجه به رهنمود های طب سنتی که ریشه در فرهنگ ایرانیان دارد طبخ شده است غافل از اینکه امروزه هیچ توجه ای به مزاج مکان  در این گئنه جابجایی ها( مهاجرت های استانی) نمی شود .
 مانند اقلیم کشورهندوستان که مردم در غذاهای روزانه  خود برای تامین حرارت مورد نیاز  بدن از انواع و اقسام ادویه ها استفاده می کنند.( فلفل، زدرچوبه و انواع غذاهای تند و تیز) و گرنه بی توجهی به سبک زندگی و خوارک استان مقصد برای مهاجرت سبب پیدایش بیماری های گوارشی و معده می شود.
با توجه به اینکه پایه تمام بیماری در دستگاه گوارش است  در نتیجه سوء مزاج بر دستگاه گوارش باعث به وجود آمدن سوء مزاج در کل بدن می شود، از دیدگاه طب سنتی این نوع سوء مزاج دیسکرازی یا بهم خوردن اخلاط معده می نامند و راهکار طب سنتی در این گونه موارد خوردن سنکنجبین با آب منطقه سکونت جدید است زیرا سکنجین باعث تعادل در مزاج می شود و هر گونه سوء مزاج احتمالی را از بین می برد. تاثیر رنگ ها را در مهاجرت های استانی را از دیگر عوامل بهم خوردگی اخلاط یا همان سوء مزاج میتوان نام برد.اکثر افرادی که به جنوب مهاجرت یا مسافرت می کنند مستقیما با استفاده از شناورهای بک و تند رو  به سمت شهرستان قشم روانه می شوند و از طرفی رنگ آبی دریا  رابا یک گستردگی بسیار وسیع داریم با توجه به اینکه رنگ آبی دارای کوتاهترین طول موج در بین رنگ ها و از نظر حرارت از همه رنگ ها سردتر است و این رنگ در کوتاهترین زمان ممکن در بدن افراد سرد مزاج تاثیر گذاشته و باعث تشدید خلط و بلغم  در بدن افراد می شود .هجوم اخلاط ، بلغم ، خلط و صفرا در کنار یکدیگر سبب بهم خوردن اخلاط می شود که اکثر مردم آن را دریا زدگی می خوانند که این مشکل با استفاده از یک عینک که بتواند رنگآبی را خنثی کند به سادگی قابل حل است، همانطور که می دانید رنگ ها با گذر از سلو لهای مخروطی شبکیه چشم انسان قادر به تخلیه رودکسن چشم هستند و پس از تخلیه رودکسن چشم ماده جدیدی به نام رنین جایگزین آن می شودکه سبب سرگیجه های دریایی در افراد می شودو علت آن چیزی نیست جزء گذر طول موج بسیار بزرگی از رنگ سرد که منجربه تخلیه رودکسین چشم می شود.
در ضمن هنگام ورود به شهر جدید از سیر و پباز آن شهر باید تهیه و خورد تا به بیماری مبتلا نشد.در بعضی نسخه ها تهیه خاک رس آن شهر و مخلوط کردن با آب و نوشیدن صاف شده ان توصیه شده است.

سیستم خلقت بدن

فرخ نامه رساله ای است در خواص و منافع اشياء از انسان و نباتات و حيوانات و معادن و بعضي موجودات زميني و آسماني.نوشته مطهر بن محمد جمالی یزدی.

با مراجعه به کتب طبی حکمای پیشین ایران که استاد مسلم طب بوده اند بیشتر و بهتر با طب سنتی اصیل آشنا میشویم.جا دارد اساتیدی که امروزه در جایگاه طب سنتی هستند اندکی بیشتر به این منابع مراجعه کنند.چون در قسمت هایی نظراتی متفاوت بلکه متناقض با اصول تبیین شده حکما دارند که بعدا لطمه آن به طب سنتی خواهد خورد.در قسمتی از کتاب با سیستم خلقت بدن و تشریح آن از طرف وی آشنا میشویم:


((و بدانكه ايزد عزوجل دل مردم را بر جمله تن شاه گردانيد، و همه اعضا سپاه، و چون دل در صلاح باشد همه تن در صلاح است و چون كه دل را فساد پيدا آيد همه تن فساد پذيرد. و دل همه جانوران ميانه سينه باشد و دل آدمى سوى دست چپ گرايد.


و دل معدن جان است، و مغز جايگاه عقل است، و جگر معدن حرارت است و شجاعت، و معده انبار تن است، و شش خادم تن است، و سپرز زندان تن است.

و جگر در طبائع جايگاه خون است، و زهره جايگاه صفراست، و شش جايگاه بلغم،و سپرز جايگاه سودا.

و ايزد عزوجل در معده مردم چهار باد آفريده است: يكى را باد جاذبه گويند، و ديگر را ماسكه، و سوم را هاضمه، و چهارم مبرّزه.

و جمله به حكمت آفريد، از آنك جاذبه معده كشد، زيرا كه جذب طعام كند او را جاذبه گويند، و ماسكه طعام در معده بشوراند، و هاضمه طعام هضم كند، و سپرز طعام از معده بيرون آرد به امر ايزد عزّ اسمه.و قوت جاذبه از صفراست، و از آن ماسكه از سودا، و آن هاضمه از خون، و آن مبرزه از بلغم.

و ايزد عزوجل هيچ‏ چيز به حيلت و قوت آدمى نيافريد، و بر وى بسيار فضل كرد كه بر ديگر حيوان‏ نكرد چون علم و خرد و عقل و نطق و تمييز و آفريدگار شناسى و پرستش او كردن، و اگر صفت فضلهاى‏ خداى عزوجل بر آدمى كنم دراز گردد، و اندرو بهايى و هيبتى آفريد كه بر ديگر حيوان نيافريد.))

منبع:فرخ نامه جمالی

مزاج دماغ (مغز)

امام صادق (ع) خطاب به مفضل بن عمر فرمودند:اگرجمجمه باز می شد و می توانستی مغز را ببینی ، می دیدی که با لایه هایی که روی همدیگر قرار گرفته اند، در میان گرفته شده است تا هم آن را از عارضه ها مصون بدارد و هم آن رااستوار نگه دارد تا بدان لرزش راه نیابد. و می دیدی که جمجمه به سان کلاه خودی بر آن قرار گرفته است تا آن را از اثر ضربت های سختی که ممکن است به سر برسد، حفظ کند. پس تاجی از مو بر روی جمجمه پوشانده شده و این پوشش همانند پوستینی برای سر است که آن را از شدت سرما و گرما نگه می دارد. پس چه کسی مغز را در چنین دژی قرار داده است؟
مگر همو که آن را آفرید و سرچشمه حس های مختلف ساخت.و به واسطه منزلت بالایی که در بدن دارد و نیز به واسطه مرتبه بلند و جایگاه برجسته اش آن را سزامند این همه حفظ و مراقبت دانست

مغز یکی از اعضای رئیسه است و مبدأ اعصاب ومنشأ حس و حرکت. اختلال در مغز به مثابه ایجاد اختلال در حواس و حرکات و ادراک است و اختلال در آنها، زندگی را دشوار و بی معنا می کند.
طبیب برای اینکه از سلامت دماغ اطمینان حاصل کند، باید بررسی خود را به 11 قسمت تقسیم کرده و تمام آن ها را به دقت از لحاظ صحت عملکرد یا بیماری مورد جستجو قرار دهد. این 11 قسمت عبارتند از:
1_عملکردهای حسی: که در واقع بررسی حواس پنج گانه را در برمی گیرد.
2_ عملکردهای حرکتی : که شامل خواب و بیداری و حرکات اعضاست.
3_ عملکردهای ذهنی: که شامل تفکر ، تصور، خیال ، وهم ،حافظه و خواب دیدن است. در اصطلاح حکما به این عملکردها ،می گویند و هر کدام محل مخصوصی در دماغ » افعال سیاسیه «را شامل می شود.
4_ عملکردهای طبیعی: که در واقع به کیفیت فضولات تخلیه شده از دماغ می پردازد از لحاظ قوام و رنگ و مقدارو ... و نیز وضعیت مواز لحاظ کیفیت و کمیت
5_ وضعیت تغذیه فرد و شیوه زندگی و آب و هوا و منطقه ای که فرد در آن زندگی می کند و منافع و مضرات آن به دماغ
6_بررسی از لحاظ اندازه دور سر: کوچکی یا بزرگی سر
7_بررسی از لحاظ ناهنجاریهای ساختاری اجزای سر
در واقع موارد 6 و 7 به بررسی سر از نظر آناتومیک می پردازند.
8_جستجو درباره انواع سردردها ، سنگینی یا سبکی و نیز لمس سر
9_ بررسی اعضای دیگر مربوط به سر مثل چشم و زبان و دندان و لوزه و گردن و اعصاب
10_ بررسی وضعیت اعضایی از بدن که بیماری آنها می تواند به طور مشارکتی دماغ را گرفتار کند مثل معده ، رحم ، مثانه به طور جداگانه
11_بررسی رابطه اعضای مشارک با دماغ و در صورت وجود بیماری ، چه نوع بیماری مشارکتی از کدام عضو و چگونه دماغ را گرفتار کرده است.
مزاج طبیعی دماغ ، سرد و تر است
_دماغی دارای مزاج معتدل ( سردی و تری طبیعی)است که :
1_ افعال حسی، حرکتی و سیاسیه آن قوی باشد.
2_ در مقابل بیماری ها قوی باشد.

_اگر دماغ به طور طبیعی با مزاج سرد و تر آفریده نمی شد ، با وجود حجم عظیم اطلاعات وارد شده به آن و پردازش آنها دچار حرارت و خشکی بیش از حد می شد.
مولوی : خشک کردی تو دماغ از طلب بحث و دلیل

علایم مزاج جبلی دماغ:

* علایم گرمی جبلی مزاج دماغ : سرعت افعال و حرکات،سرعت روییدن مو، سیاهی و مجعد بودن مو، کم خوابی یا سبک بودن خواب، برجسته و مشخص بودن عروق چشم، آزار دیدن از بوهای تند و گرم ، تیزی ذهن
* علایم سردی جبلی مزاج دماغ : صاف بودن و روشن بودن رنگ موها، سرعت سفید شدن مو ها، به کوچکترین علتی دچار زکام و نزله شدن، مشخص نبودن عروق چشم، زیادی خواب و کندی حرکت پلکها ، کسالت و دیر فهمی

علایم خشکی جبلی مزاج دماغ: بیداری زیاد،فکر و خیال زیاد، کم بودن ترشحات، ضخامت مو و سرعت رویش آن،مجعد بودن موها
 علایم رطوبت جبلی مزاج دماغ : صاف بودن موها و کندی رشد آنها، کندی حواس، زیاد شدن نزله و ترشحات، خواب زیاد و عمیق

 حفظ صحت دماغ:

1 . پرهیز از خوراکی های تولید کننده گاز و بخار
2 . پرهیز از فکر و خیالات بیش از حد
3 . پرهیز از افراط در خواب و بیداری
4 . پرهیز از پرخوری
5 . عدم زیاده روی در خوردن مواد غذایی ترش مثل سرکه
6 . پرهیز از بوهای ناخوشایند و برعکس بوییدن گیاهان خوشبو مثل بنفشه و نیلوفر برای گرم مزاجان و مشک
و عود و نرگس برای سرد مزاجان
7 . خوردن مواد غذایی مقوی دماغ مثل سیب

سوء مزاج های دماغ:در صورت غلبه کیفیات سردی، گرمی، خشکی و تری یا ترکیبی از آنها بر دماغ ، به طوری که عملکرد دماغ دچار اختلال شود، مغز دچار سوء مزاج می شود.

علایم سوءمزاج گرم دماغ: بی قراری ، بی خوابی ، افکار مشوش ، عصبانیت سریع
 علایم سوءمزاج سرد دماغ: کسالت و کندی حرکات و افعال مربوط به دماغ، رنگ پریدگی چهره
علایم سوءمزاج تر دماغ : خواب بسیار، افزایش ترشحات ،فراموشی
علایم سوء مزاج خشک دماغ : بی خوابی، خشکی بینی،کم شدن ترشحات، وسواس و افکار فاسد، تیرگی رنگ چهره
نکته1: اگر سوءمزاج از نوع گرم بود، نباید به تصور اینکه مزاج طبیعی مغز سرد و تر است و از سرد کردن ضرر نمی بیند، در سرد کردن آن افراط کرد. چرا که به هر حال وجودیک حرارت معتدل برای عملکرد صحیح دماغ و اعصاب آن لازم است . اما اگر سوءمزاج از نوع سرد بود، اگر در گرم کردن دماغ کمی مبالغه شود ، رواست. البته این هنرطبیب داناست که این گرم کردن را نیز طوری تنظیم کندکه به افزایش حرارت بیش از حد و خشکی دماغ نیانجامد. ولی به هر روی ، خطر سرد کردن دماغ از خطر گرم کردن آن بیشتر است .
بعضی از بیماران دچار ضعف دماغ می شوند. ضعف در دماغ تمام عملکردهای مغزی را تحت تاثیرقرار می دهد . این بیماران با اختلال در حس وحرکات و حتی تفکر و تخیل مواجه می گردند.
خوردن و بوییدن مواد خوشبو و مقوی دماغ مثل دارچین ، گلاب ، زعفران و سیب مبنای درمان دراین بیماران است.

مولوی: بوی گل قوت دماغ سرخوش است.

نکته2:به طور کلی در تمام بیماریهای مربوط به دماغ باید به لینت طبع بیمار توجه داشته باشیم. بوعلی تاکید میکند که در امراض دماغ ، لینت طبع بسیار مورد نیاز است و باید دایما این مساله را در بیمار پایش کرد تا درمان به نتیجه مطلوب برسد. مرحوم دکتر احمدیه در کتاب راز درمان در این خصوص می نویسد که اجابت مزاج ناصحیح و یبوست طبع بر عملکردهای روانی فرد تاثیر می گذارد.
کج خلقی، با کمترین نا ملایمتی از جا در رفتن ، اندیشه های بد و مزاحم ، یأس از زندگی ، بدبینی ، دعواهای بی جهت، قضاوت های ناحق، فراموشی ، ترس و افسردگی از این قبیل هستند.

مزاج روزه

اکثر مردم به اشتباه طبیعت روزه را سرد می دانند و این مسئله باعث نادیده گرفتنن خیلی از تدابیر غذایی می شود.یکی از مواردی که  راجع به نوشیدن آب گفته شد این بود که باز کردن روزه با هر نوع نوشیدنی سرد برای فرد روزه دار مضر است به دلیل میل قوه حیوانی به سمت داخل بدن و نخوردن مایعات حرارت غریزی بدن بالا رفته که باعث بالا رفتن حرارت معده می شود، در این هنگام آب یا نوشیدنی سرد که وارد معده می شود باعث کاهش آنی حرارت غریزی گردیده و پیرو آن حرارت غریزی اعضاء رئیسه که مغز، کبد و قلب می باشد ، نیز کاهش می یابد و کاهش حرارت کبد منجر به کم کاری کبد و تولید خلط یا خون ناسالم شده و بیماریهای از قبیل کبد چرب، چاقی، سیاتیک، کاهش حافظه و نفخ و ورم معده و .... را به وجود می آورد.

با توجه به مطلب فوق، روزه, دارای طبیعت گرم و خشک می باشد و  دلیل آن، کاهش آب و غذای مائی(آبکی) در بدن می باشد و این امر موجب افزایش قوه حیوانی بدن شده و با افزایش قوه حیوانی حرارت بدن نیز افزایش می یابد و به گفته سید اسماعیل جرجانی خشکی از گرما زودتر از تر از سردی پدید می آید، به عنوان مثال لباس یا پارچه ای تر را اگر در حرارت آفتاب قرار دهیم زودتر خشک می شود تا پارچه ای خشک که در سرما قرار می دهیم تر شود.

با طرح این مثال باید متوجه شده باشیم که خشکی ای که در بدن، لب و دهانمان پدید می آید از گرمی است و اگر تدابیر خوردنیها و آشامیدنیها یی که اسلام ما را به آن سفارش کرده را در این ایام مبارک رعایت کنیم بدن انسان با حرارتی که در آن به وجود می آید منجر به پخته شدن اخلاط خام و سوخته شده و بلغم های غلیظ که در روزنه های بدن چسبیده و جا خوش کردند، می سوزند و نه تنها باعث چاقی نمی شود بلکه باعث لاغری بدن افراد چاق نیز می شود.

به همین دلیل است که محمد حسین عقیلی خراسانی در قرن دوازدهم هجری بیان میکند که بزاق دهان انسان که ناشتا باشد و روزه داری هم همان ناثیر ناشتا بودن را دارد باعث از پای درآوردن مار و عقرب می شود و این به دلیل صفرای بیش از حد بدن است .

می دانیم که غلبه صفرای حار موجب تخلیه سریع انرژی شده، خشکی، گرما را و گرما، خشکی را افزایش می دهد و فضولات زائد بدن را در هر جا که مخفی شده باشد، احاطه کرده و می سوزاند و حاصل آن به صورت دود(دخان) در آمده و سبک می شود. این سبک شدن بدان سبب است که بتواند از اندام ها به سوی منافذ بدن حرکت کند و از آن به خارج بدن راه یابد.

این دفع همان دفع دخانیه است که در مبانی طب سنتی می خوانیم که اخلاط ناسالم اضافی به صورت دخان در مسیر دفع به صورت مو و ناخن و امثال آن در می آیند. بخارات دخانی در سیستم دفعی حرارتی از بدن به سمت بالاترین قله دفع زائده های دخانیه که رأس یا سر نام دارد و به جوانب اعضاء به سوی پوست بدن هدایت می شوند و از هر کجا که مو می روید به خارج از بدن راه پیدا می کنند.

در ماه مبارک رمضان اندامهای دفعی بدن که به دفع ادرار, مدفوع و تعریق می پردازد با کم کاری مواجه می شود و بهترین نیروی دفع کننده همان نیروی دفعی دخانیه است که نقش مهمی در پاکسازی بدن از اخلاط را بر عهده می گیرد.
منبع:به نقل از دوست خوبم عصر طب

نقش روزه در سلامت معنوي

در بسياري از مواقع اگر فردي عميقاً به امر عبادي بپردازد و عبادت خالص داشته باشد، معنويت در او ارتقا پيدا مي كند و اين معنويت در او عامل رضايت مي شود. فردي كه روزه مي گيرد درجات معنوي در او افزايش پيدا مي كند و به نوعي مي تواند وارد مرز تقوا شود.
 روزه از طرفي به فرد كمك مي كند گناه كمتري را مرتكب شود و چنين فردي قادر به درك معنويت بيشتر مي شود. پس روزه در واقع باعث افزايش معنويت مي شود و معنويت عامل افزايش آرامش مي شود كه اين آرامش سلامت معنوي را تامين مي كند.
كسي كه به لحاظ رواني دچار اختلال است با رسيدن به درجات معنوي زمينه درمان اختلالات را فراهم مي كند. زيرا وقتي فرد عبادت مي كند ميزان رضايت فرد ي اش از خويش در او بيشتر مي شود و احساس عزت نفس مي كند. بالارفتن عزت نفس، اعتماد به نفس را در فرد افزايش مي دهد و اين مسائل مفهوم خودپنداري را ايجاد مي كند. زماني كه فرد ادراك بهتري از خود پيدا كرد در زندگي به كيفيت بهتري دست پيدا مي كند و اين امر زمينه ساز سلامت معنوي مي شود.
همچنين در ماه مبارك رمضان معنويت اوج مي گيرد و سبب بهبود سلامت رواني در فرد بيمار مي شود. يكي از علت هاي روان نژندي ها (بيماري هاي رواني) بحث كمبود ارتباط هاي معنوي است و معمولاً كساني كه دچار اين اختلالات هستند در جهان بيني مشكل دارند.
 يونگ در اين باره مي گويد: چه فراخوانده شود، چه فراخوانده نشود، خدا وجود دارد و اين نشان مي دهد معنويت مي تواند عامل سلامت رواني باشد و كساني كه جهت گيري هاي دروني در دين دارند به عبارتي اخلاص در دين دارند، كمتر استرس دريافت مي كنند و در مقابله با استرس ها كارآمدتر هستند اما كساني كه رياكار هستند در برخورد با استرس ها ناكارآمدتر هستند.

عبادت خالص: افزایش معنویت: عامل رضایت: افزایش اعتماد به نفس: آرامش: سلامت معنوی
   

ترنج

سیب بگفت ای ترنج،از چه تو رنجیده ای /گفت من از چشم بد می نشوم خودنما

ترنج ،اترج ،بالنگ:

ترنج، ميوه اي از جنس مرکبات است، اين ميوه در سنسکريت «نارنگه» ناميده مي شود که با مفهوم «آگروهي» از لغت ايتاليايي Agro ـ که به معني ترش است ـ برابر است و جالب اين است که ترنج را به ترکي «تُرش» گويند.

نام دیگر آن اترج است.چون که اعراب به مرکبات پوست کلفت که در صنعت مرباسازى به کار مى رود، اترج مى گویند.

بادْرَنْگ نیز به علتی نامعلوم به میوة دو گیاه کاملاً متفاوت اطلاق شده است : 1) تُرَنج ، از خانوادة سَدابیان ، که این مقاله فقط به آن اختصاص دارد ؛ 2) خیار ، از خانوادة کدوییان .

اصطلاح دیگر عربی که در اصل از یونانی ترجمه شده و به برخی از کتابهای مفردات ادویه راه یافته «تُفّاح مائی » یا «تُفّاح ماهی » است ، ترجمة مِلُن مِدیکُن یونانی به معنی «سیب مادی » (منسوب به کشور مادِ باستان ؛ مای = ماه =ماد) که حکیم یونانی تئوفراستوس در وصف این میوه به کار برده است.

شرفنامه ٔ منیری:میوه ای است معروف به تازیش متکاء خوانند. .

المنجد:میوه ای است از جنس لیمو و آنرا اُترج هم نامند و عامه آنرا کباد خوانند.

در کتب طب سنتی با نام”اترج کبیر” آمده است. میوه آنرا به فارسی بالنگ گویند.و از نظر گیاه شناسی واریته از بادرنگ است. این درختچه دارای میوه های زشتی است که گاهی به وزن یک کیلو گرم نیز می رسد. نوع دیگری از بالنگ را به فارسی “بادرنگ” می نامند و در کتب طب سنتی با نام های بادرنج، باذرنج و اترج صغیر آمده است. بالنگ درختچه ای است به شکل غیرمنظم، برگ آن با کمی اختلاف شبیه سایر مرکبات ولی میوه آن به کلی متفاوت و نوع کبیر آن در ابعاد یک خربزه کوچک است.

تفاوت ترنج و بادرنگ:

چنین می نماید که در ایران نامهای ترنج و بادرنگ و بالنگ بتدریج به گونه های متفاوتی از این میوه اختصاص یافته است . بُسحاق اطعمة شیرازی در بیتی (ص 43) به تفاوتی میان «ترنج » و «بالنگ » اشاره می کند. مؤلف برهان قاطع (ذیل « بادرنگ » و « بالنگ ») می گوید که «بالنگ » نوعی از بادرنگ = ترنج بسیار شیرین و نازک است که پوست آن را مربّا می سازند. عقیلی علوی شیرازی (ص 100) توضیح دقیقتری دربارة تفاوت «ترنج » و «بالنگ » دارد: «اترج ... دو صنف است : یکی صغیر و پوست آن مستوی املس و دو طرف آن باریک و این را به فارسی ترنج می نامند؛ و صنف دویم کبیر و پوست آن غیر مستوی و دو طرف آن چندان باریک نیست بلکه طرف متصل شاخ درخت اندک پهنتر... و این را به فارسی بالنگ نامند. و رنگ پوست هر دو زرد و طلایی است و رایحة آن طیب ، خصوص صغیرآن ...».

معنی نام:

اغلب معتقدند که به علت داشتن چين و چروک و شکنج بسيار در پوست نسبتاً ضخيم خود به اين نام ناميده شده است، زيرا که ترنج به معني چين و شکنج است. اين مطلب به اين جهت گفته شده است که مصدر ترنجيدن، به معني «چين به هم رسانيدن و درشت گرديدن باشد.

_محل رويش اين درخت بيشتر در جاهاي گرم و مرطوب و در ايران اغلب در شمال ايران،گرگان و مازندران جاي مناسبي براي رويش و پرورش آن است.

_درخت ترنج داراي خارهاي گزنده اي در کنار هر برگ است و به همين جهت نظامي سروده است:

کسي کو با ترنجم کار دارد / ترنج آسا قدم بر خار دارد
_از پوست اين ميوه، مربا درست مي کنند و ترکيب «بالنگ عسل پرورده» در شعر بسحق اطعمه اشاره به همين مطلب است:              گر مرکب پرورش در سرکه يافت / همچو بالنگِ عسل پروردني است

_و گاهي نيز از خود ميوه، شکلي زينتي مي سازند، بدين گونه:

که ميوة کوچک آن را پس از ريزش گلبرگهاي آن از دهانه باريک تنگ بلور ـ يا بطري هاي خوش ترکيب ـ عبور داده، تُنگ را به درخت مي بستند تا ترنج در آن رشد کند و برسد، آن گاه دُم ميوه را قطع کرده، تُنگ را به زير مي آوردند. گاهي اين تنگ را مي شکستند و ميوه را ـ که شکل آن تنگ يا بطري را به خود گرفته ـ در روي طاقچه براي زيبايي آن مي نهادند و يا مي خوارگان، بر روي آن ترنج داخل تنگ، باده مي ريختند . تا باده بوي خوش ترنج به خود بگيرد.

_به نظر می‌رسد درخت ترنج، اول ميوه می‌دهد و بعد شکوفه و برگ می‌آورد، حال آن‌که در واقع ترنج‌ها در زمستان ـ و پيش از رسيدن بهار و زمان شکوفه ـ بر سر درخت می‌مانند و چنين می‌نماید که درخت ترنج اول ميوه می‌دهد، بعد شکوفه و برگ:
.
        رسم ترنج است که در روزگار  /  پيش دهد ميوه، پس آرد بهار


ترنج در ادبیات:

در ادب فارسي نيز ترنج، به صورتهاي گوناگون به کار رفته است، گاهي شکل ظاهري و پوست ترنجيده آن موردنظر قرار گرفته است:

بادا رخ حاسدت ترنجيده و زرد / همه بر طبقي نهاده پيشت چو ترنج :(سوزني سمرقندي)

يا:

از اشکشان چو سيب گذرها منقّطش / وز بوسه چون ترنج، حجرها مجدّرش(خاقاني)

و گاهي زردي آن پيش چشم شاعر مي آيد که مي سرايد:

تا که ترنج را خزان شکل جذام داد بَر/  در يَرقان شده است رز، همچو ترنج از اصفري(خاقاني)

گاهي به بوي خوش و مزه ترش آن اشارتي گذرا دارد:

ترشي کند از ترنج خويي /امّا نکند ترنج بويي(نظامي، ليلي و مجنون)

گاهي نيز غبغب و... را به ترنج مانند مي کند (برهان) که اين هم مربوط به تعبيرات و پسند زمانه است:

ترنج غبغب آن يوسفِ عزيز چو ديدم /چنان شدم که به جاي ترنج دست بريدم

گاهي اين ترنج ـ چه طبيعي و چه ساخته از زر ـ ميوة دست پادشاهان بوده است و پادشاهان حتي هنگام بر تخت نشستن، آن را در دست مي گرفته اند، چنان که درباره انوشيروان و خسروپرويز گفته اند:

کسري و ترنج زر، پرويز و بِه زرّين بر باد       شده يکسر، با خاک شده يکسان (خاقاني)

در شاهنامه درخت ترنج و میوه‌ی آن نماد پیروزی و شکوه و غرور و سربلندی است و به نشانه‌ی پیروزی، میوه‌ی آن را در دست می‌گیرند. در  داستان «رستم و اسفندیار»- رستم، ترنج به دست بر کرسی زر می‌نشیند:«بیامد بر آن کرسی زر نشست/ پُر از خشم و بویا ترنجی به دست».

ترنج در کتب تاریخ:

آن چه از تواريخ برمي آيد، ترنج از آن گونه ميوه ها بوده است که اغلب، اميران آن را به صورت هديه براي پادشاهان مي فرستادند، چنان که اميريوسف ـ حاکم بلخ و قصدار ـ از جمله هدايا، ترنج را نيز به نزد سلطان غزنوي فرستاده بود:
«... به چند دفعت مجمزّان رسيدند از قصدار، سه و چهار و پنج، و نامه هاي يوسف آوردند و ترنج و انار و نيشکر نيکو، و بندگيها نموده و احوال مُکران و قُصدار شرح کرده...»

از ترنج و نارنج، گاهي خيمه و خرگاه پادشاهان را تزيين مي کردند. در تاريخ بيهقي آمده است:
«... و وقت ترنج و نارنج بود و باغهاي اين بقعت ـ ستّارآباد ـ از آن بي اندازه پيدا کرده بود و از اين بالا پديدار بود، فرمود تا از درختان، بسيار ترنج و نارنج و شاخه هاي با بار باز کردند و بياوردند و گرد بر گرد خيمه، بر آن بالا بردند و آن جاي را چون فردوس بياراستند و نديمان را بخواند و مطربان نيز بيامدند و...» (بيهقي/586).


در ايران قدیم، مکان اصلي رشد درخت ترنج، گرگان و مازندران بوده است. منصور ثعالبي نيز بهترين ترنج را طبرستاني مي داند و در ذيل وَردِ جور مي نويسد:
«گور، از آباديهاي فارس است، به گل سرخ آن مَثَل زنند و در هيچ جا به خوشبويي گل سرخ آن پيدا نمي شود و مانند بنفشة کوفه و شب بوي بغداد، و زعفران قم و نيلوفر سيروان و نارنج صيمره و ترنج طبرستان و نرگس گرگان، جاي نخستين دارد» (ثمارالقلوب/548).

«رسم پهلوانان قديم بوده است براي نشان دادن خونسردي خود نارنج به دست به ميدان مي آمده اند.» (ثروتيان/358). 


ترنج درمیان کودکان و عوام:


چون ترنج، ميوه اي گردگونه و سخت است، مي توان با آن گوي بازي کرد و در شهرهايي که ترنج به دست مي آمده، کودکان اغلب، از آن چون گوي استفاده مي کردند و وسيله بازي آنان بوده است. گاهي هم براي تمرين تيراندازي، ترنج يا نارنجي را در فاصله اي به عنوان نشانه قرار می‌دادند و با تير، به آن نشانه می‌رفتند، اين ترنج يا نارنج را ترنج نشانه يا نارنج نشانه می‌گفتند.

در عروسيها نيز همان گونه که در بعضي جاها رسم بوده است که در هنگام نامزدي تا زمان عروسي، عروس و داماد به طرف يکديگر سيب پرتاب مي کردند، در جاهايي نيز رسم بوده است که به طرف هم ترنج مي زدند، بعدها اين ترنجها را از زر مي ساختند.
صاحب فرهنگ آنندراج مي گويد: «رسم است در ولايت ـ ايران ـ که چون داماد و عروس را به خانه خواهد که بياورد، و بر سر دروازه که مي رسد، داماد بر عروس و عروس بر داماد ترنج مي زند، چنان که از مردم ايران به تحقيق رسيده، و اين ترنج را از طلا مي سازند».
در هندوستان، زدن ثمرها مثل اين، روز چهارم بعد از عروسي است (محمد پادشاه، ذيل ترنج).
اين ترنج بازي در شعر فارسي نيز ديده مي شود:

 ليلي ز سرِ ترنج بازي / کردي ز زنخ، ترنج سازي


ترنج و نجوم:


ترنج به جهت شکل و طعم و بوي، در نزد ستاره شناسان، به عطارد منسوب است، چنان که گفته اند:

«بدان که هر چيزي که خداي ـ تعالي ـ بيافريد، اگرچه به هر ستاره هر يَکَش را منسوب کنند، خالي نبود از آن که همه ستارگان را اندرو بهره اي است، چنان که ترنج:

زردي وي مشتري را بود، زيرا بدو منسوب کنند. و بويش زهره را، زيرا همه بويهاي خوش بدو نسبت کنند. و پوستش، آفتاب را، زيرا که طعمش تيز است، و همه تيزها را بدو منسوب کنند. و گوشتش ماه را، زيرا که تر است و طعمش خوب است و اين هر دو را منسوب بدو کنند. و تراشي اش بهرام را، زيرا که به طعم ترش است و ترشيها را منسوب بدو کنند. و تلخي اش زُحل را، زيرا که او تلخ است و همه تلخيها را بدو منسوب کنند. و عطارد، به اين چيزها که گفتيم موافق بود...» (شمس الدين دنيسري، 135/59).

خواص در کتب قدیم:


از برگ درخت ترنج، دخنه اي ترتيب مي دادند که اگر آن را در زير دراعّه و دستار بسوزانند، پوشنده آن «خوابهاي خوش بيند و هر چه در آن سال از نيکي و بدي بدو خواهد رسيدن، در خواب بيند» (همان/84) و «مقدار دو مثقال تخم ترنج، ضدّ همه زهرهاست» (همان/132) و اگر اين دانه ترنج سوده بر زخم کژدهم نهند سود کند (همان/251) و چون با گوگرد دود کنند، سپيد گرداند» (همان/302) و ترنج پرورده را همچون شقاقلِ پرورده، مزاجهاي سرد را سود دارد (همان/141) و چون پوست آن را ميان جامه ها نهند مانع کرمها باشد (شاملو/286) و پوست خشکيده آن را بسوزانند و بسايند و در پارچة نازک کنند و زني را دهند، اگر به سرفه افتد دوشيزه نيست وگرنه دوشيزگي اش بر جاي است (فرخ نامه/139). در پزشکي نيز پوست او را گرم و خشک مي دانستند به درجه دوم و تخم او را گرم و خشک، به درجه دوم مي دانستند (شمس الدين دُنيسري/113) و معتقد بودند: «پوست ترنج، دل را قوي کند و معده را قوت دهد و نشاط آرد و مغز هسته آن زهر کشنده را سود دارد» (شاملو/287).

ترش آن مسکن شهوت زنان و جالی لون و دافع کلف و داشتن پوست آن در جامه ها مانع کرم است . (منتهی الارب )

پزشکان در دفع صفرا از ترنج ـ به جهت ترشي و صفرابريِ آن ـ استفاده مي کردند:

ترنجي کز تو اکنون بر کف ماست /  پسِ صفرانيان، داروي صفراست( جامي، يوسف و زليخا)

ترنج در خواب:

خوابگزاران نيز ديدن ترنج را در خواب، به شيوه هاي گوناگون تعبير کرده اند و حتي رنگ زرد آن ـ که معمولاً در خواب نشاني از بيداري است ـ نيز نشان شادي و خرمي و نيک است.

در کتاب التّحبير آمده است: «و هر ميوه که لَونِ آن زرد باشد، آن دليل مرض بود، الّا ترنج و سيب و کُنار، که زردي آن گفته اند ضرري نباشد» (ص134) و از قول ابن سيرين نقل کرده اند که «دانيال (ع) مي گويد: ترنج، اگرچه رنگش زرد است ولي ميوة خوشبو و خوشمزه و خوشايندي است و مي گويند: از ميوه هاي بهشتي است و ديدن آن در خواب نيکوست» (کامل التعبير/210) و از قول کرماني آورده است: «ترنج در خواب مردي ثروتمند و آراسته و همدم با مردم است به طوري که همه او را دوست دارند. اگر بيند ترنجي دارد، يا کسي ترنجي به او داد، با چنين مردي همنشين مي شود، اگر ترنج در کنار خود ببيند فرزندي زيباروي پيدا مي کند و اگر ببيند ترنج خورد از مال خود يا مال شخص ديگري بهره مند مي شود...» (همان)

در مجموع، ترنج در خواب نشانه چهار وجه است: 1ـ زن خوب 2ـ کنيز با ديانت 3ـ دوست ثروتمند 4ـ فرزند شريف و درستکار (همان/211).

ترنج در احادیث:

در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) ، که با اندکی اختلاف در الفاظ در جوامع حدیث اهل سنت نقل شده ، مؤمن (یا مؤمنی که قرآن بخواند) به «اُتْرُجَّة » تشبیه شده ، که مزه و بوی خوش دارد (مثلاً رجوع کنید به صحیح البخاری ، ج 6، ص 107). ابن قیم جوزیّة ، پس از نقل این حدیث ، برخی از خواص طبی اترج را، به تفکیک پوست و گوشت و حمّاض و دانة آن از ابن سینا و احمد غافقی و ابن ماسویه و دیگران نقل کرده سپس می افزاید که چیزی با این همه فایده ، شایستگی آن را دارد که «خلاصة وجود، یعنی مؤمنی که قرآن می خواند» را بدان تشبیه کنند.

در کتابهای احادیث شیعه ، روایاتی از ائمة اطهار(ع)، دربارة اترج و منافع آن نقل شده است (مثلاً رجوع کنید به بَرقی ، ص 555-556؛ مجلسی ، 1403، ج 63، ص 191-193). موضوع این روایات عمدتاً این است که آیا خوردن اترج پیش از غذا سودمندتر است یا پس از آن ؛ دیگر اینکه خوردن نان خشک به هضم اترج کمک می کند. مجلسی در حلیة المتقین  از امام رضا (ع)، حدیثی نقل کرده که «حضرت رسول (ص) ، را نگاه کردن به سوی ترنج سبز و سیب سرخ خوش می آمد». سپس می افزاید: «بدان که عرب لیمو و نارنج را همه ترنج می گویند.» عقیلی علوی شیرازی (همانجا) هم حدیث دیگری نقل کرده که «داخل نمی شود شیطان در خانه ای که در آن اترج باشد».

الدعوات: روایت شده است که: «… میوه را در ایام دولتش بخور؛ و برترین میوه ها، انار و ترنج است. از سبزی ها نیز گل سرخ و بنفشه، برترین هستند.»

خواص ترنج

پیامبر خدا(ص): بر شما باد ترنج؛ چرا که دل را نورانی می سازد و بر توان مغز می افزاید.

خوردن ترنج پس از غذا

الکافی: - به نقل از عبدالله بن ابراهیم جعفری- امام صادق(ع) فرمودند: «پزشکان شما درباره ی ترنج چه دستور می دهند؟»

گفتم: که دستور می دهند آن را پیش از غذا بخویم.

فرمود:« اما من، شما را به خوردن آن پس از غذا دستور می دهم.»

الکافی: - به نقل از ابراهیم بن عمر یمانی- به امام صادق(ع) گفتم: آنان مدعی اند که بهترین وضعیت برای خوردن ترنج، حالت ناشتاست.

امام صادق(ع) فرمود: «اگر پیش از غذا خوب باشد، پس از غذا به مراتب بهتر و پسندیده تر است.»

امام صادق(ع): ترنج را پس از غذا بخورید؛ چرا که خاندان محمد(ص) چنین میکنند.

نخوردن ترنج در شب

امام رضا(ع): خوردن ترنج در شب، چشم را برمی گرداند و کژ چشمی به جای می گذارد.

آنچه ترنج را هضم می کند

امام باقر(ع): ترنج، سنگین است. چون خورده شود، نان خشک، ان را در معده هضم می کند.

امام رضا(ع): نان خشک، ترنج را هضم می کند.

الکافی: – به نقل از ابو بصیر- میهمانی داشتم که به ترنج همراه با عسل، اظهار تمایل کرد. آن را به او دادم و خود نیز با وی خوردم. سپس نزد امام صادق(ع) رفتیم و دیدیم که سفره ای نزد ایشان گشوده است. به من فرمود: «پیش آی و بخور.»

گفتم: پیش از آن که نزد شما بیایم، ترنج و عسل خورده ام و اکنون سنگینی آن را احساس می کنم؛ زیرا زیاد خورده ام.

ایشان[ به یکی از غلامان خود] فرمود: «ای غلام! نزد کنیز برو و به او بگو: “برایمان یک کناره نان خشک، از آن چه در تنور خشک می کنی، بفرست.”»

آن نان، آورده شد. پس به من فرمود: «از این نان خشک بخور؛ چرا که ترنج را هضم می کند.»

من آن را خوردم و سپس از جای برخاستم، گویا که هیچ چیز نخورده ام.

 مربای ترنج

طب الأئمه(ع): به نقل از ابراهیم بن حسن جعفری- امام صادق(ع) به یاران خویش فرمود: «به من بگویید که پزشکانتان درباره ی ترنج به شما چه دستور میدهند؟»

[یکی] گفت: ای پسر پیامبر خدا! ما را به خوردن آن، پیش از غذا، سفارش می کنند.

فرمود: «هیچ چیز، از آن، در حالتی که پیش از غذا خورده شود، بدتر نیست و هیچ چیز، از آن، در حالتی که پس از غذا خورده شود، سودمندتر نیست. بر شما باد مربای آن، که در درون انسان، بویی چون بوی مشک دارد.»

نگاه کردن به ترنج

المعجم الکبیر: - به نقل از ابو کبشه ی انصاری- پیامبر(ص) نگریستن به ترنج را دوست داشت و به نگریستن به حمام احمر نیز علاقه مند بود.

امام رضا(ع): پیامبر خدا به نگریستن به ترنج و به نگریستن به سیب سرخ، علاقه داشت.

گونه های بادرنگ:

اعضای پرورشی خانوادة مرکبات استعدادی غیر عادی برای تنوع دارند و آمیزش انواع یا گونه های آنها به طور طبیعی یا با دستکاری آدمی به آسانی صورت می گیرد. احوال آب و هوا و خاک هم در پیدایش گونه های جدید مؤثر است . این دگرگونی پذیری تفاوتهایی کمابیش بزرگ در شکل ظاهر و حجم و وزن و رنگ و بو و مزة میوه هایِ مرکبات پدید آورده است.

*در کتاب الفلاحة النَبَطیّة دانشمند آسوری نژاد، ابن وحشیّة می یابیم که ، به ادّعای خود، محتویات آن را در 291 از مآخذ قدیم «کَسْدانی » (= آسوری ) ترجمه و تلخیص کرده است . مثلاً می گوید که می توان بسیاری از گیاهان را به درختچة اترج پیوند زد و از این پیوندها میوه های عجیبی پدید می آید ،خود او طریقة پیوند «خیار شنبر» = فلوس  بر اترج و پیوند اترج بر درخت زیتون را شرح داده است. دربارة پیوند پذیری شگفت انگیز درختچة ترنج و امکان پیوند کردن «انواع میوه ها بر ترنج »: رجوع کنید به رشیدالدین فضل الله ، ص 49-51).

*یکی از قدیمترین اشارات به گونه های بادرنگ در مآخذ دورة اسلامی در الصیدنة ابوریحان بیرونی (ج 1، ص 39-40) است :

ترنجِ هند، بسیار ترش ؛ ترنج گرگانی ، دارای پوست صاف و سِفت («املس ملزَّز») و طبرستانی ، دارای پوست دان دان مانند آثار آبله («مُحبَّب مُجدَّر»)، هر دو به یک اندازه ترش ؛ اترجهای بسیار خوشبوی معروف به «پنج انگشت »، دارای پوست چروکیده در «شوشِ اَهواز»؛ اترجهای بزرگ مصری ، با راهراههای سبز مانند پوستِ «بطّیخ » (خربوزه ، هندوانه ).

*ابن العَوّام اِشبیلی در کتاب الفلاحة خود (تألیف در اواخر قرن ششم یانیمة اول قرن هفتم ) سه گونه بادرنگ را ذیل «اترج »ذکر کرده است : قُرطُبی (دارای میوه های درشت و نُک تیز)، قسطی (دارای میوه های درشت و صاف ) و صینی («چینی »)؛ برای دیگر گونه های بادرنگ که اعراب می شناخته اند.

ترنج دست اَنبوي: آن را ترنج شمامه نيز گويند، نوعي ترنج بوده است در شوش و بغداد، که آن را چون دست انبوي به دست مي گرفته و مي بوييده اند. مرحوم دهخدا آورده است:

«من در بغداد، ميوه اي از نوع مرکبات ديده ام چند نارنجي کلان، اندکي خفته و به شلغم ماننده، پوست املس، سخت خوشبوي، و مردم بغداد آن را چون عطري در جامه دانها نهادندي تا جامه ها بوي خوش گيرند و همه در بغل داشتندي بردن بوي عرق را، و آن را ترنج خواندندي مطلق، و گمان برم که ترنج دست انبوي و ترنج شمامه، همين ترنج است، والله اعلم»

در کتاب حدودالعالم، در ذيل شهر شوش آمده است:

«شوش، شهري است توانگر و جاي بازرگانان، بارکدة خوزستان است و از وي جامه و عمامه خز خيزد و ترنج دستنبو

www.iransalamatzi.mihanblog.ir

خواص :


پوست زرد آن دارای طبیعت گرم و خشک و گوشت یا پیهی که در زیر آن است در نوعی که مغزش شیرین است سردتر می باشد و برگ و شکوفه آن نیز گرم و خشک است.

چنانچه پوست خشک شده آن را کوبیده ، و با عسل میل نمایید، پادزهر سموم ، مخصوصا مسومیت غذایى است و دانه هاى آن پادزهر حشرات ، مخصوصا مار افعى است و ((تریاق فاروق )) با آن ساخته مى شود.

پوست آن نیز مانند سایر مرکبات سرشار از ویتامین هاى مختلف است . مقوى قلب و معده بوده ، کبد را از سموم پاک مى نماید. اشتها را زیاد مى کند. فشار و رقت خون را از بین مى برم . به علت داشتن کلسیم زیاد، غم و غصه را زایل مى نماید.دم کرده پوست زرد خشک شده آن مسکن قی صفراوی و جویدن آن خوشبو کننده دهان است.اگر زالو در حلق کسی رفته باشد از آبی که بالنگ در آن جوشیده شده غرغره کند زالو کنده شده و اخراج می گردد.برگ و شکوفه‌های آن قابض است. شکوفه و برگ بالنگ برطرف کنندة التهاب و حرارت زیاد امعاء و احشاء می‌باشد. جهت درمان اسهال می‌توان روزی ۳ نصف استکان از عرق بالنگ نوشید.اگر بالنگ خشک را در داخل لباس بگذارند از بید یا مورزدگی آن جلوگیری می کند. اگر بالنگ را در روغن کنجد حل کرده و بگذارند روغن مدتی بماند روغن حاصل برای سیاتیک و درد مفاصل و دردهای عصبی و کمر درد و درد مثانه مفید است که هم بصورت خوراکی و هم بصورت ضمادی مصرف میشود.

روغن شکوفه آن نیز همین اثر را دارد و روغن برگ آن قویتر است. خوردن قسمت گوشت سفید متصل به پوست زرد خارجی آن خیلی ثقیل است و دیرهضم می شود و مصرف آن باید به صورت مربا با شکر و یا با عسل باشد. آب قسمت مغز ترش مزه بالنگ اگر با غذا خورده شود برای مالیخولیا حاصل سودا نافع است و چون ترشی آن برای اشخاص سوداوی مضر است باید با شکر و قند شیرین شود و سپس خورده شود.

ضماد پخته تمام میوه بالنگ در سرکه برای درد مفاصل و نقرس و ورم های مختلفه نافع است.

افرادیکه سردردهای مزمن ناشی از ناراحتی های گوارشی یا سرگیجه دارند اگر مقداری نان را در آبی که بالنگ در آن خیسانیده شده بگذارند و یا در عصاره بالنگ بخیسانند و بخورند ناراحتی آنان زایل میگردد.مقدار خوراک از پودر خشک شده آن تا ۲۰ گرم و از مربای آن پنج تا دوازده مثقال است.

هسته آن:

خانواده ى مرکبات ، مخصوصا هسته آنها به عنوان بهترین ضد سم گزش ‍ حشرات مخصوصا مار و عقرب شناخته شده و در میان آن ها انواع نارنج مقام والاترى دارند و در افسانه هاى مصرى در این مورد داستان جالبى وجود دارد.:

گویند در مصر قدیم محکومان را با نیش افعى مى کشتند، روزى دو نفر محکوم را از زندان بیرون آورده ، براى اعدام به سوى قفس افعى مى بردند. بین راه زنى به حال آنها دلش سوخت و به هر یک دو ترنج داد و آنها که گرسنه بودند، آنها را با پوست و هسته خوردند و در نتیجه نیش افعى در بدن آنها کارگر نشده ، و هر دو جان به سلامت بردند.

مربای بالنگ:

قسمت مورد استفاده پوست سفید رنگ اسفنجى است که در صنعت مرباسازى و تهیه خورش از آن استفاده مى نمایند. خورش بالنگ و ترنگ بسیار ثقیل و دیر هضم است ، ولى مرباى آن نه تنها دیر هضم نیست ، بلکه به هضم غذا کمک مى نماید. طعم گوشت پوست آن کمى تلخ است و به همین جهت سه بار آنرا در آب جوشانده و آب تلخ آنرا دور مى ریزند تا تلخى آن گرفته شود، و بعد آن را در آب آهک انداخته و پس ‍ از چندى آنرا شسته و بعد مربا مى نمایند. مرباى بالنگ سفید و مرباى ترنج زرد طلایى است .




در مقاله بعد یک نسخه طلایی از ترنج برای شما خواهم نوشت...

فزت برب الکعبه.....

مولای ما نمونه دیگر نداشته است / اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر میکنم / این خانه بی دلیل ترک بر نداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی  /   آیینه ای برای پیامبر نداشته است

سوگند میخورم که نبی شهر علم بود / شهری که جز علی در نداشته است

یا غیر لا فتی صفتی در خورش نبود  /   یا جبرییل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است / هر کس که ختم نادعلی برنداشته است

بهار نارنج

بیشترین تاثیر بهارنارنج بر سیستم عصبی است و در تمام كتاب ها از خواص خواب آوری و آرام بخشی آن یاد شده است.بهارنارنج صفرابر و نشاط آور،ضد تشنج ،برطرف کردن اندوه، تقویت كننده قلب و دستگاه گوارش هم هست.بهارنارنج در درمان سردردهای عصبی بویژه سردردهایی با منشأ میگرنی، تاثیر فراوانی دارد.مخلوط بهارنارنج با آب كرفس برای دفع سنگ كلیه و مثانه بسیار مفید است و آشامیدن آن در صبح ناشتا برای قطع اسهال توصیه می شود.

عرق بهارنارنج در خانه:

بهار نارنج را در قابلمه ريخته وتا نصف آنرا آب ميريزيم . سپس چيزي مثل سنگ يا آجر را درون قابلمه قرارداده وكاسه اي را روي سنگ قرارميدهيم .بعد درقابلمه را برعكس گذاشته وروي آن آب ميريزيم.شعله گاز را روشن كرده وحرارت را كم ميكنيم .به مرور با تمام شدن آب ، به آن آب اضافه ميكنيم .كم كم عرق بهار در كاسه جمع ميشود كه آنرا در ظرف ديگري خالي كرده ودوباره درون قابلمه قرار ميدهيم .براي خوش عطر شدن آن ميتوان دو يا سه عدد برگ نارنج تازه را به همراه بهار نارنج در قابلمه انداخت.

شربت نارنج:

یک لیتر آب نارنج را بجوشانید تا به نصف کاهش یابد، بعد کف زرد روی آن را بردارید و با دو کیلو شکر بجوشانید تا قوام آید.
_شربت نارنج و پرتغال دارویی کامل و مفید برای ((ترومبوز)) می باشد ( این بیماری خیلی خطرناک این طور پیدا می شود که لخته ای از خون در شریان یا ورید افتاده و مجرای آن را مسدود می کند. بیشتر کسانی به این بیماری مبتلا می شوند که خونشان غلیظ بوده و مقدار هموگلوبین آن هم افزایش یافته است).


_عرق بهار نارنج اشتها آوری قوی است.كسانی كه اشتهای خوبی برای خوردن غذا ندارند، می توانند از عرق بهارنارنج به عنوان اشتهاآور استفاده كنند.عرق یونجه خاصیت چاق کنندگی و عرق بهارنارنج خاصیت تحریک گرسنگی و اشتها دارند وبرای کسانی که میخواهند چاق شوند مفید است.

_مصرف عرق بهار نارنج تپش نامنظم قلب، تشویش و اضطراب را از بین می ‌‌برد و افرادی که مشکل اختلال خواب دارند، می ‌توانند پیش از خواب، مقداری عرق بهار نارنج با چای مصرف کنند.

خواب از دیدگاه طب اسلامی و سنتی


خوابیدن به عنوان یکی از نیازهای ضروری انسان به حساب می آید، چنان که قرآن کریم می فرماید: "و جعلنا نومکم سباتا"
خواب نقش مهمی در سلامت انسان دارد و به همین دلیل، پزشکان روان شناس تلاش می کنند که خواب بیماران خود را به صورت عادی تنظیم کنند چرا که بدون آن، تعادل روانی آنان ممکن نیست، افرادی که به صورت طبیعی نمی خوابند افرادی پژمرده، عصبانی، افسرده، غمگین و ناراحتند و به عکس کسانی که از خواب معتدلی بهره مندند به هنگامی که بیدار می شوند نشاط و توان فوق العاده ای در خود احساس می کنند.

علت خواب وجود رطوبت معتدل در مغز است که باعث بی‌حرکتی می‌شود. البته‌ این بی‌حرکتی شامل ریه، قلب و سیستم گوارشی نمی‌شود. در خواب‌، حرارت غریزی به سمت باطن بدن می‌رود و در نتیجه ظاهر بدن سرد و باطن آن گرم می‌شود.خواب معتدل تمامی ‌اعمال طبیعی شامل هضم‌، متابولیسم و دفع سموم را بهبودمی‌بخشد و موجب تجدید قوای اعضاء مختلف بدن از جمله مغز می‌شود.


ویژگی‌های خواب خوب:
1.خواب و بیداری طبیعی آن است که هرگاه فرد احساس نیاز به خواب پیدا کرد‌، بخوابد و هر گاه بیداری اقتضا کرد‌، بیدار باشد.
2.بهترین وقت خواب‌، زمانی است که هضم معدی انجام شده و غذا از معده عبور کرده باشد. معمولا پس از هضم معدی که حدود 3 ساعت طول می‌کشد، احساس سبکی در معده خود می‌کنیم. البته مدت‌زمان هضم معدی به عواملی چون نوع غذا‌، مزاج شخص و مزاج معده و سن بستگی دارد.
3.خواب باید عمیق باشد به طوری که فرد به آسانی بیدار نگردد.
4.مقدار خواب باید معتدل باشد. خواب معتدل بین 6 تا 10 ساعت است که البته با توجه به سن‌، مزاج و عوامل دیگر میزان آن متغیر است.
5.خواب باید متصل و پشت سر هم و بدون انقطاع باشد.
6.بهترین زمان خواب‌، هنگام تاریکی شب است و خواب روز نمی‌تواند جایگزین خواب شب شود. در فاصله چند ساعت مانده به نیمه شب‌، سطح کورتیزول خون کاهش پیدا می‌کند و در صورتی که در ‌این زمان بخوابیم‌، صبح با هوشیاری بیشتر از خواب بیدار می‌شویم.خواب حالتی است که بر جانداران عارض شود و بر اثر آن از احساسات و حرکات غیر ضروری و غیر ارادی باز مانند ، ولی حواس باطنی به عقیدۀ عرفا از کار نمی افتد . در این حالت نفس به عالم خود متوجه می شود زیرا نفس به عالم ملکوت اتصال معنوی دارد و مانع او از توجه بدان عالم و اشتغال وی به تدبیر بدن و مدرکات حسی است و در خواب این تعلق گسسته میشود.

توصیه های طبی برای بهتر خوابیدن:

1. بهترین وقت خوابیدن هنگامی است که هضم معدی انجام گرفته و غذا از فم معده عبور کرده باشد و خواب قبل از این زمان، موجب تمدد و نفخ و رویاهای ترسناک می‌شود.
2. بهترین ساعت خواب حدوداً از ساعت 10:30 شب تا 3:30 بامداد می باشد و بیدار ماندن در شب بسیار بد و سحرخیزی ممدوح و شایسته است بنابراین بهترین وقت برای قیام شب و به اصطلاح فقهی شب زنده داری با آنچه طب سنتی در مورد زمان خواب توصیه کرده است منطبق می باشد. وقتی سحر می شود و به صبح نزدیک می شویم، خواب در آن اوقات خاصیت دم زا دارد و تولید دم می کند لذا بیدار بودن در آن اوقات مورد تاکید است و فظیلت نماز شب نیز، نزدیک صبح بیشتر است. بنابراین بهترین زمان خواب بعد از پاسی از شب شروع می شود تا فجر اول، که این زمان را باید استراحت کنید و بخوابید و بعد از آن را می توانید بیدار باشید.
3. خوابيدن در حال گرسنگي باعث ضعف حرارت غریزی و لاغری بدن می‌‌شود. به همین دلیل، خواب بامداد نیز که دیگر غذای شب هضم یافته و معده خالی شده است مناسب نمی‌باشد.
4. خوابیدن در زمان بین الطلوعین ، هنگام اذان ظهر و هنگام غروب آفتاب مذموم بوده و نهی شده است.
5. خوابيدن در روز، خصوصاً در زمستان، باعث ایجاد بیماری‌های رطوبتی و نزله می‌گردد. تباهی رنگ چهره، سستی بدن، احساس کسالت و کاهش اشتها از دیگر عوارض خواب روزانه هستند.
6. خواب کوتاه قبل از اذان ظهر، قیلوله نام دارد و خوب است . خواب عصر بلغم زاست و خوب نیست افراد را خسته تر می کند.  افراد صفراوی  فقط مجاز هستند قدری بعد از ناهار خوردن با فاصله بخوابند و با شکم خالی نخوابند تا رطوبت به بدنشان برگردد.
7. بیشترین ضرر خواب روز متوجه سرد مزاجان است.
8. خواب روز نمی‌تواند جایگزین خواب شب باشد و افرادی که به خواب روز عادت دارند باید به تدریج تغییر عادت دهند.
9. خوابیدن در آفتاب به علت تحریک اخلاط و صفرا سبب سنگینیِ دِماغ و سردرد می‌شود.
10. بیداری بیش از حد موجب از بین رفتن رطوبات اصلی بدن، اختلال هضم، خشکی مغز و احتراق اخلاط می‌شود.
11. خواب معتدل شش ساعت است و نباید از ده ساعت بیشتر باشد.
12. محل خواب هر شخص باید بر حسب مزاج هر شخص، از نظر حرارت و برودت در دمای مناسبی باشد.
13. لباس خواب هر شخص باید متناسب با مزاج شخص و فصل باشد.
14. خوابیدن در محل خیلی سفت موجب آسیب به عصب می‌شود.
15. خواب بر زمین سرد و نمناک می‌تواند زمینه ساز برخی بیماریها مثل استرخاء و درد پشت گردد.
16. مکان خواب باید در تاریکی مطلق باشد لذا استفاده از چراغ خواب در حالت طبیعی به هیچ وجه توصیه نمی شود.
17. در تابستان در زیر آسمان و فضای باز بخوابید و آسمان را نگاه کنید.

*قرآن مجید دقیق ترین تفسیر را براى مسئله خواب بیان کرده است.مى‏گوید:
خواب یک نوع “قبض روح” و جدایى روح از جسم است، اما نه جدایى کامل به این ترتیب هنگامى که به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده مى‏شود و جز شعاع کم رنگى از آن بر این جسم نمى‏تابد، دستگاه درک و شعور از کار مى‏افتد، و انسان از حس و حرکت باز مى‏ماند، هر چند قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات او ضرورت دارد؛ مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه مى‏یابد.
پس در خواب تعطیل شدن قسمتی از فعالیت های مغزی انسان، اتفاق می افتد نه تعطیل شدن کل فعالیت های انسان، و لذا در روایات از خواب به برادر مرگ تعبیر شده است.
در حدیثی وجود مقدس امام علی (علیه السلام) می فرماید: خواب مایه آسودن از درد و رنج و هم سنخ مرگ است.

توصیه هایی برای کم خوابی و بدخوابی:1-    توصیه می شود افرادی که خواب خوبی ندارند و مشکل بی خوابی دارند:
-     قبل از خواب دم کرده گل گل گاوزبان و سنبل الطیب میل نمایند.
-    قبل از خواب در جای شلوغ  حضور داشته باشند و یک دفعه از آن مکان شلوغ خارج شوند و در مکانی تاریک و ساکت استراحت کنند.
-     شنیدن صدای آب، صدای باد در برگ درختان یا صدای موسیقی سنتی بسته نگار  نیز به آنها کمک می کند.
-    برای داشتن خواب آرام، نوشیدن دم کرده بهار نارنج بعد از خنک شدن، یک دو ساعت قبل از خواب نیز نافع است. همچنین قرار دادن دستمال معطر با گلاب در کنار بینی توصیه شده است.
2-    خواب زیاد ناشی از افزایش رطوبت مغز است و می تواند به علت افزایش بلغم یا افزایش خون حادث گردد. اگر این خواب در فصل بهار افزایش می یابد و در طول روز خمیازه می کشید و بدن را کش و قوس می دهید، این مشکل ناشی از افزایش خون است که با حجامت برطرف می شود.
اما اگر گرم مزاج نیستید و در خواب آب دهانتان جاری می شود و سردی ها باعث اذیت شما می شوند باید سردیهایی مثل ماست و دوغ و کاهو را ترک کنید و از ادویه جات مثل دارچین و زنجبیل استفاده کنید. هر روز 1-2 ساعت کندر بجوید (توجه کنید جویدن کندر در این مورد موثر است نه بلعیدن آن)

*در کتاب من لایحضره الفقیه از امام کاظم (ع) روایت شده است که خدای متعال، بنده ای را که زیاد اهل خواب است را دشمن می دارد.
در روایات اسلامی زمان های مختلفی مثل زمان خواب قیلوله (یک ساعت قبل از اذان ظهر) و خواب اول شب به عنوان بهترین زمان های خواب معرفی شده و زمان های دیگری مثل بین الطلوعین، آخر شب (سحرگاه) و آخرین ساعات روز به عنوان بدترین زمان های خواب در شبانه روز معرفی شده اند.

شيوه خوابيدن:• طبق نظر حکما خوابیدن نیکو خوابیدن به پهلوی راست رو به قبله است یعنی به گونه ای بخوابید که پهلوی راست و صورت رو به قبله باشد  لذا منظور از روبه قبله خوابیدن این است که  سر رو به مغرب و  پا رو به مشرق قرار گرفته و صورت رو به قبله باشد.
• شکل صحیح خوابیدن، حالت جنینی می باشد.
• خوابیدن رو به قبله باعث می گردد تا آهن در مغز نشست نکند و جلوی سکته مغزی را می گیرد.
• هنگام خوابیدن باید روی شکم را با روانداز مناسب پوشاند و گرم نگه داشت (باعث تجمع حرارت وهضم بهتر غذا می‌شود).
• به پشت خوابيدن به ‌علت تجمع ترشحات دِماغی بر منافذ مربوطه موجب عوارض متعدد مانند بی‌خوابی، کابوس، نزله، درد پشت و ... می‌شود.
• هیچ وقت طاقباز نخوابید چرا که تخلیه ترشحاتی که از مغز ما خارج می شود را مختل می کند و فرد را مستعد سکته می کند.
• هیچ وقت در معرض امواج الکترومغناطیسی گوشی موبایل و ... نخوابید. توصیه می شود گوشی تلفن همراه خود را در هنگام خواب، خاموش کرده یا از محل خواب دوره نمایید.

خواب و انواع مزاج:معمولا خواب افراد دارای مزاج تر (سرد و تر و گرم و تر) بیشتر است ولی افراد دارای مزاج خشک (سرد و خشک و گرم و خشک) خواب کمتری دارند. در بدن یک شخص گرم و خشک‌، یک دوره خواب طولانی با ‌ایجاد سردی و رطوبت به کاهش حرارت زیادی بدن کمک می‌کند. برعکس پرخوابی در شخص دارای مزاج سرد و تر باعث افزایش سردی و رطوبت بدن می‌شود. خواب روز در بیماران دارای سوء مزاج سرد و تر باعث افزایش وزن و احساس کسالت می‌گردد.

محل خواب:1. محل خواب هر فردی باید متناسب با مزاج او‌، دمای مناسبی داشته باشد.
2.محل خواب باید پاکیزه و به دور از بوهای ناگوار و مواد محرک مثل عطر و گل باشد.
3.محل خواب باید از دسترس حیوانات موذی در امان باشد.
4.زیرانداز و لباس خواب هر فردی باید متناسب با مزاج او و فصل باشد. یعنی در فصل گرما و برای افراد گرم‌مزاج از زیرانداز کتان استفاده شود و در فصل سرما و برای افراد سردمزاج از زیرانداز پشم و یا پنبه.
5.مکان خواب باید تاریک و بی سر و صدا باشد.
6.خوابیدن در مکان سفت و سخت باعث آسیب به اعصاب می‌شود.
7.خواب بر زمین سرد و نمناک باعث برخی بیماری‌ها مانند فلج‌، دردپشت و ضعف و سستی می‌شود.

آماده شدن برای خواب:1.باید پیش از وقت خواب برای خواب آماده شد. یعنی پیش از خواب حتی‌الامکان از کار و اعمال مهیج و درگیری‌های ذهنی خودداری کرد، چون اگر بلافاصله پس از ‌این امور به خواب برویم‌، سبب اختلال در خواب می‌شود.
2.برای استراحت کامل مغز در خواب باید خون را به سمت پاها سوق داد و برای ‌این کار دو راه توصیه می‌شود: یکی آن که پاها را گرمتر از سر نگه داریم و دیگر آن که رخت‌خواب را به نحوی سرازیر قرار دهیم که طرف سر رخت‌خواب 10 تا 15 سانتی متر بالاتر از پا باشد. بدین ترتیب خون از سر و سینه به سمت پاها حرکت می‌کند و باعث خواب راحت می‌شود.
3.لباس در هنگام خواب باید گشاد باشد تا مانع حرکت خون در رگها نشود.
4.در هنگام خواب حتما باید پوششی روی خود بکشیم، چون در هنگام خواب‌، حرارت به باطن می‌رود و سطح بدن سرد می‌شود لذا با تغییر دمای اندک هم امکان بیماری وجود دارد.
5.لحاف و روانداز نباید چندان سنگین باشد که باعث عرق کردن شود.

ویژگی‌های خواب بد:

1.خواب در حال گرسنگی: در خواب حرارت غریزی به باطن می‌رود و به هضم غذا در معده کمک می‌کند. در گرسنگی معده خالی است و غذایی برای هضم وجود ندارد. بنابراین از آنجایی که ‌این حرارت نمی‌تواند بیکار باشد در اخلاط و رطوبات بدن تصرف کرده و موجب تحلیل آنها و لاغری و در نهایت باعث ضعف حرارت غریزی می‌شود.
2.خواب در روز: خوابیدن در روز مضر است زیرا به دلیل روشنایی هوا‌، خواب عمیق در روز حاصل نمی‌شود و هضم معدی دچار فساد می‌شود. در نتیجه عوارضی چون بد رنگ شدن پوست‌، سستی بدن‌، احساس کسالت‌، کاهش اشتها و بدبویی دهان حاصل می‌شود. خواب روز در زمستان ضرر بیشتری دارد و باعث‌ ایجاد بیماری‌های رطوبی و نزله می‌شود. اما خواب روز برای فردی که عادت به خوابیدن در روز نداشته باشد و به سبب کاری، شب را بیدار مانده باشد‌، چندان مضر نیست. افرادی که عادت به خواب روز دارند باید به صورت تدریجی عادت خود را تغییر دهند.
3.خوابیدن بر پشت: به پشت خوابیدن باعث جریان فضولات بدن به غیر مجاری اصلی خود می‌شود و باعث ‌ایجاد کمردرد‌، نزله‌، بی‌خوابی‌، کابوس و..... می‌گردد.
4.خوابیدن دائم بر روی صورت: از خوابیدن دائم بر روی صورت باید اجتناب کرد زیرا باعث کاهش جریان خون پوست و چروکیدگی پوست می‌شود.
5.خوابیدن زیر نور خورشید: به علت تحریک صفرا و افزایش حرارت می‌تواند باعث سردرد شود.
6.خوابیدن زیر نور ماه: همان طور که ماه باعث جذر و مد در سطح آب‌های کره زمین می‌شود‌، اگر زیر نور ماه بخوابیم می‌تواند باعث جذب خون به سطح بدن و خونریزی از بینی و تحریک شهوت جنسی شود.
7.خواب «عَیلوله»‌، «حَیلوله» و «فَیلوله»:
«عَیلوله» خواب پس از نماز صبح است که موجب بیماری می‌شود، بویژه اگر بلافاصله پس از اذان صبح باشد.
«حَیلوله» به خواب پس از اذان ظهر می‌گویند که خواب مضری است و باعث فراموشی می‌شود.
«فَیلوله» خواب آخر روز و پیش از اذان مغرب است و باعث بیماری‌های زیادی می‌شود.
8. خوابیدن به صورتی که برخی از اعضای بدن در آفتاب و برخی در سایه باشند‌، موجب بیماری می‌شود.
9. بیدار ماندن زیاد باعث از بین رفتن رطوبات اصلی بدن‌، اختلال در هضم غذا‌، خشکی مغز و در نهایت سبب جنون می‌شود.

ادویه در طب سنتی

داروهای مکتب طب سنتی ایران شامل منابع گیاهی، حیوانی و معدنی می باشد و هر کدام از اینها به عنوان یک مفرده مطرح می گردند. برای اینکه با عملکرد این سه دسته دارویی آشنا شویم باید بدانیم که هر کدام چگونه اثر می کنند. در این مکتب متعالی داروها از دو منظر مورد ارزیابی قرار می گیرند:

1- درجات قوای ادویه 2- مراتب قوای ادویه

در این مختصر مراتب قوتهای ادویه که شامل سه مرتبه است مورد بررسی قرار می‏گیرد.

قوت عبارت از مبدأ و سرآغاز کارهاست و این همان چیزی است که موجب بروز و ظهور افعال در جایگاه مناسب خود می‏گردد.

از آنجائیکه می‏دانید در طب سنتی چهار کیفیت گرمی، سردی، خشکی و تری داریم که دو تای اول کیفیت فاعله (اثرگذار) و دو تای بعدی کیفیت منفعله (تاثیر پذیر) می‏باشند.

هر کدام از این کیفیات عملکرد جداگانه‏ای در بدن دارند که برای روشن‏تر شدن موضوع برای هر کدام مثالهایی ذکر می‏کنیم.

افعال منسوب به حرارت (گرمی)

1.مسخن (گرم کننده)

2.ملطف ( لطیف کننده)

3.مفتح (بازکننده سده‏ها)

4.جالی (پاک کننده)

افعال منسوب به برودت (سردی)

1.مبرد (سرد کننده)

2.مقوی ( قوت بخشنده)

3.مفجج (خام کننده)

افعال منسوب به رطوبت (تری)

1.مرطب (مرطوب کننده)

2.منفخ (بادآور)

3.مملس (نرم کننده)

افعال منسوب به یبوست (خشکی)

1.مجفف (خشک کننده)

2.عاصر (فشارنده)

3.مسدد (ایجاد سده و انسداد)

4.مغری (چسبناک)

 مرتبه اول

در این مرتبه داروها و کلیه موادی که وارد بدن می‏شوند بر طبق همان کیفیات اولیه ‏ای که مزاج دارو را تشکیل می‏ دهند، عمل می‏ کنند. به عنوان نمونه مثلاً ذکر می‏ کنیم فلان دارو گرم است در نتیجه فعلی که در بدن انجام می‏ دهد همان افعال منسوب به حرارت (گرمی) می ‏باشد و غیر از کیفیت اولیه خود عمل نمی‏ کند، پس اثر داروی گرم در بدن تسخین، تلطیف و .... است. همچنین داروی سرد مبرد، مفجج و...است و همین طور عملکرد کیفیات منفعله در بدن به همان ترتیبی است که در بالا ذکر گردید.

 

مرتبه دوم

در طب سنتی مفرداتی وجود دارند که مرکب‏ القوی می‏ باشند، یعنی چندین کیفیت متفاوت در زمان واحد در یک مفرده موجود است که آثار مختلفی در بدن به جای می‏ گذارند. در نتیجه در این مرتبه نیز کیفیاتی که در مرتبه اول نقش داشته‏ اند، مؤثر می‏ باشند اما به گونه‏ ای دیگر که با ذکر مثالی این مفهوم روشن تر می ‏شود.

مثال: گیاه شاهتره یکی از گیاهان مرکب‏ القوی است، هنگامی که افعال آن را به دقت مورد بررسی قرار می‏ دهیم می‏ بینیم که هم مفتح سده های کبد و طحال است و هم مقوی کبد و با توجه به افعالی که برای هر کیفیت بیان کردیم واضح است که مفتح از افعال گرمی و مقوی از افعال سردی می‏ باشد و به دلیل اینکه این دو کیفیت متناقض با عملکرد مختص به خود با هم در این گیاه جمع شده‏اند موجب شده که جزء دسته مرکب‏ القوی قرار گیرد.

 

مرکب القوی به دو دسته تقسیم می‏شود: 

1.طبیعی: هنگامی که مواد و کیفیات اربعه به اذن خالق باری تعالی در کنار هم قرار می‏ گیرند تا مفرده ‏ای پدید آید، به گونه‎ای ترکیب می‏ شوند که افعال و خواص متفاوت از آنها مشاهده می‏ شود.

2.صناعی: هنگامی پدید می‏ آید که انسان جهت برآورده ساختن بخشی از نیازهای روزمره خود مفرده ها را در کنار هم قرار می‏دهد تا مرکبه‏ای ایجاد شود.

 مرتبه سوم

قبل از آنکه به این مرتبه بپردازیم مثالی بیان می‏کنیم تا مطلب واضح تر گردد. هر جسم شامل سه جزء ماده، کیفیت و صورت نوعیه است؛ حال به عنوان مثال فرض کنید شمشیری آهنی داریم که اگر بخواهیم سه جزء آنرا تفکیک کنیم عبارت است از:

1.ماده: آهن

2.کیفیت: سنگینی

3.صورت نوعیه: شمشیر بودن

کیفیت در طب همان کیفیات اربعه ذکر شده در فوق است.

 

صورت نوعیه: چینش اجزای جسم به صورت خاص که همان وجه تمایز اشیاء اطراف ما می‏باشد.

در مرتبه سوم افعال و خواص مواد به واسطه صورت نوعیه آنها و با کیفیاتی غیر از کیفیات اربعه انجام می‏گیرد که ذوالخاصیه بخشی از آن است.

 

ذوالخاصیة: افعال و آثار ثانوی را می ‏نامند که ورای کیفیات اربعه - حرارت، برودت، یبوست و رطوبت – از مواد ظاهر می‏ شود.

به عنوان مثال آهنربا، آهن را با کیفیاتی غیر از کیفیات اربعه بلکه با خاصیت مغناطیسی خود جذب می‏ کند و حتی عشق‏ ورزی و نفرت انسانها نسبت به هم ناشی از همین خاصیت است. بر طبق این خصوصیات ذکر شده اسطوخودوس اختصاص به دماغ پیدا می‏ کند زیرا با صورت نوعیه خود اخلاط دماغی را تلطیف کرده و دفع می‏ نماید به همین دلیل به جاروی دماغ معروف گردیده است.

 

به طور خلاصه مواد در مرتبه اول در راستای کیفیات اربعه و اولیه خود عمل می‏ کنند، در مرتبه دوم چند کیفیت با هم ترکیب شده و آثار متفاوتی از آنها در زمان واحد مشاهده می‏ شود که مرکب‏ القوی را ایجاد می‏ کنند و در مرتبه سوم افعال به واسطه صورت نوعیه انجام می‏ شود که ذوالخاصیة در این مرتبه جای دارد.

محقق:دکتر مرضیه قرائتی

سوء مزاج


قصد داریم  به بحث مزاج و سوء مزاج به صورت کلی و با رویکرد به اعضای مختلف بپردازیم. یادداشت پیش رو، به عنوان مقدمه این یادداشتها، به کلیاتی درباره مزاج و سوء مزاج پرداخته است. امید که مورد استفاده مخاطبین گرامی قرار گیرد.

 مزاج:

غذا در بدن انسان در اولین مرحله تبدیل به 4 خلط می گردد که جسمی است تر و روان. بدن انسان توسط این 4 خلط تغذیه می گردد که به آنها اَخلاط اَربعه گفته می شود. این 4 خلط به ترتیب از سبکی به سنگین بدین شرح اند:
صفرا، دَم، بلغم و سودا. دوتای این ها گرم و دوتای دیگر سرد هستند. صفرا گرم و خشک، دَم گرم و تر، بلغم سرد و تر و سوداسرد و خشک است. از فعل و انفعال این ها، کیفیتی متوسّط بین حرارت(گرمی) و برودت(سردی)، رطوبت(تری) و یبوست(خشکی) ایجاد می شود که به آن مزاج می گویند. این نسبت ها در افراد مختلف، متفاوت است و بطور کلّی از 9 حالت خارج نیست:معتدل(معتدل در همه چهار کیفیت)، گرم(یعنی در تری و خشکی معتدل است و گرمی بر سردی غلبه دارد)، سرد(یعنی در تری و خشکی معتدل است و سردی بر گرمی غلبه دارد)، تر(یعنی در گرمی و سردی معتدل است و تری بر خشکی غلبه دارد)، خشک(یعنی در گرمی و سردی معتدل است و خشکی بر تری غلبه دارد)، گرم و خشک(گرمی بر سردی و خشکی بر تری غلبه دارد، اصطلاحاً صفراوی)، گرم و تر(گرمی بر سردی و تری بر خشکی غلبه دارد، اصطلاحاً دموی)، سرد و تر(سردی بر گرمی و تری بر خشکی غلبه دارد، اصطلاحاً بلغمی) و سرد و خشک(سردی بر گرمی و خشکی بر تری غلبه دارد، اصطلاحاً سوداوی). البته با دید جزئی باید گفت که تعداد مزاجها به تعداد انسانهاست.

انسان تحت تأثیر مزاج پدر و مادر خود و تأثیرات محیطی در دوران رحمی، با یک مزاج ذاتی یا سرشتی یا ژنتیکی یا جبلّی به دنیا می آید که همواره در طول عمر خود به سمت آن گرایش دارد. این مزاج جبلّی تغییرناپذیر است و برآیند میزان أخلاط أربعه در بدن است. از بدو تولّد، انسان تحت تأثیر شرایط محیطی مختلف(از جمله دوران های زندگی، تغذیه، محل زیست، شغل، بیماری ها و....) مزاج های مختلفی پیدا می کند که اگر خیلی از اعتدال دور شود، به بیماری دچار می شود و همواره حفظ اعتدال است که موجب سالم ماندن و نیل به سعادت است.

 
مزاج دوران های زندگی:

- از بدو تولّد تا حدود 15 سالگی: غلبه دم؛ حرارت و رطوبت مورد نیاز برای رشد وجود دارد.

- از 15 تا 35 سالگی: غلبه صفرا؛ حرارت به اوج خود می رسد و رطوبت کاهش می یابد.

- از 35 تا 60 سالگی: غلبه سودا؛ حرارت و رطوبت هر دو کاهش یافته و عقل کمال می یابد.

- از سن 60 سالگی به بعد: غلبه بلغم؛ سردی و رطوبت خارجی بر بدن غلبه می کند و هرچه بیشتر سردی غالب شود، از حیات دورتر می شود.

برای مثال کسی که ذاتاً صفراوی است، در سنّ جوانی و فصل تابستان و در شهری که هوای گرم و خشک دارد، اگر غذای خشکی(مثل آجیل و ادویه فراوان) هم بخورد، حتماً اذیّت خواهد شد و دچار سردرد صفراوی، جوش ها، خارش پوست، سوزش ادرار، کهیر، عصبانیّت آنی، بی خوابی، عدم تمرکز حواس و.... می شود. ولی در سنین بالاتر که سردی غلبه دارد، راحت تر خواهد بود.

از آن طرف کسی که ذاتاً بلغمی است، در سنین جوانی که گرما افزایش می یابد، تازه به اعتدال می رسد. امّا با افزایش سن و غلبه سردی و درصورت مراقبت نکردن از خود به بیماری های سردی مثل درد مفاصل، کاهش حافظه، نفخ و ترش کردن، سستی عضلات، ورم و پف صورت، اضافه وزن و.... مبتلا خواهد شد.

پس هرکسی باید مزاج خود را بشناسد و بر طبق آن، تدابیر حفظ سلامتی ویژه خود را اتّخاذ کند.

 
سوء مزاج:

خارج شدن از حالت تعادل مزاجی بدن را سوء مزاج می گویند که می تواند در یک اندام یا بیشتر اتفاق بیافتد. البته خود سوء مزاج به دو حالت کلّی ساده و مادّی تقسیم می شود. در نوع ساده فقط یک کیفیت تغییر می کند؛ مثلاً گرمای معده مقداری بیش از حد تعادل می رود که با مصرف اندکی مبرّدات (سردکننده ها) به حالت طبیعی بازمی گردد. امّا در سوء مزاج مادّی، یک یا چند تا از اخلاط اربعه (صفرا، دم، بلغم و سودا) در اندامی یا اندام هایی دچار تغییر از لحاظ کمیّت یا کیفیت می شوند. بنابراین درمان آن نیز دشوارتر بوده و نیاز به اصلاح آن خلط و خروج از بدن هست.

سوءمزاج های معدی و کبدی:

یکی از مسائل مهمّی که در کتب مرجع پزشکی ایرانی مطرح است، موضوع هضوم اربعه (هضم های چهارگانه) می باشد. در واقع هر غذایی که وارد بدن می شود، چهار مرحله هضم را پشت سر می گذارد تا بتواند مورد استفاده بافت ها و سلّول های بدن گردد. این چهار مرحله به ترتیب عبارتند از:

1. هضم معدی (که در آن در بعضی صفات و کیفیات مادّه غذایی تغییر ایجاد شده و آنچه از معده خارج می شود، کیلوس نام دارد.)

2. هضم کبدی (غذا تبدیل ماهیّت داده و تبدیل به خلط می شود. (همان چهار مایع روان و سیّال دم، صفرا، بلغم و سودا))

3. هضم عروقی (خلط آرام آرام به صورت نوعیه عضو شبیه می شود.)

4. هضم عضوی یا بافتی (در آن، خلط کاملاً شبیه عضو شده و مورد استفاده آن قرار می گیرد.)

هرکدام از این هضم های چهارگانه، فضول یا مادّه دفعی نیز دارند که از طرق مخصوص، از بدن دفع می گردند. مواد زائد هضم اوّل از طریق روده ها به شکل مدفوع، هضم دوم از کلیه ها به شکل ادرار و هضم سوم و چهارم از دیگر مبادی دفعی به شکل عرق، چرک، مو، ناخن، ترشّحات گوش و بینی و ... از بدن خارج می شوند. بنابراین اختلال در هریک از این مراحل چهارگانه هضم باعث اختلال در تولید متعادل اخلاط شده و موجب بروز بیماری است. (1)

همانطور که بیان شد، اخلاط نتیجه هضم دوم است. پس دو شرط برای تولید اخلاط با کیفیت مناسب وجود دارد:

1. سلامت کامل کبد

2. ترکیب مناسب کیلوس معدی (که خود آن به دو امر وابسته است: سلامت معده ، کیفیت و کمیت مناسب مواد غذایی مصرف شده.)

بنابراین بطور کلّی زمانی تعادل مواد معلّق در جریان خون (مثل لیپیدها، قند، اسیداوریک و...) به هم می خورد و هایپرلیپیدمی، هایپرگلایسمی و... به وجود می آید که یا در مراحل تولید اخلاط، اختلالی وجود داشته باشد و یا اعضای مصرف کننده، به درستی وظایف خود را ایفا نکنند.

اختلال در تولید اخلاط یا مربوط به غذای مصرفی است، یا اختلال در عملکرد کبد و یا معده و یا چند مورد با هم. از طرفی چون اختلال در عملکرد طبیعی هرکدام از اعضا را سوء مزاج ویژه آن عضو گویند؛ شناخت سوء مزاج ها و راه حل درمان آن ها در مراحل ابتدایی راهگشای بسیاری از مشکلات بهداشت عمومی و بیماریهای امروزی است. (2)

شناخت سوء مزاج های معدی:

1. سوء مزاج گرم

علائم: تشنگی زیاد، خشکی دهان، اشتهای کم، هضم راحت غذای غلیظ و سنگین.

علاج: باید از مصرف زیاد غذاهای گرم و لطیف و ادویه فراوان پرهیز کرد. می توان از نوشیدنی ها و رب های کاهنده حرارت مثل شربت سکنجبین، انار، لیمو و غوره یا رب ریواس، سیب و به استفاده کرد. در کنار آن مصرف آش هایی که با سرکه و سماق و غوره درست می شوند، مفید است و نوشیدن آب خنک سود دارد.

2. سوء مزاج سرد

علائم: ضعف هضم (احساس سنگینی و پری شکم بعد از غذا)، اشتهای زیاد، ماندن طولانی غذا در معده و عبور کُند به روده، ترش کردن، مدفوع نرم و شل و بادکرده، نفخ.

علاج: در ابتدا پرهیز از غذاهای سرد مثل ترشی ها و ماست، نوشابه و سس، برنج زیاد و مایعات سرد ضروری است. خوب جویدن غذا و خوردن غذاهایی که با زیره درست می شود و استفاده از مربای زنجبیل و گلسرخ بسیار نافع است. یک داروی کمکی، اسفند شبانگاه به میزان 1 قاشق چایخوری به همراه یک استکان آب است.(تا 40 روز).

3. سوء مزاج مرطوب

علائم: کم تشنه شدن ، زیادی آب دهان ، عبور سریع غذا از معده به روده ، تنفر و اذیت شدن از غذاهای مرطوب ، احساس خوب با خوردن غذاهای خشک و تند و شور.

علاج: پرهیز از سردی ها و مصرف نکردن مایعات همراه غذا، خروج مادّه بیماری از معده به طریق قی (با تجویز متخصّص) و سپس مصرف مربای گلسرخ.

4. سوء مزاج خشک

علائم: تشنگی خیلی زیاد، خشکی شدید زبان، لاغری بدن، احساس خوب با خوردن غذاهای مرطوب (مثل شیر یا ماست)، اذیت شدن با خوردن غذاهای خشک(مثل آجیل و ادویه)، حجم کم مدفوع، خشکی مدفوع.

علاج: پرهیز از غذاهای خشک و کم رطوبت، رطوبت بخشی به معده با شیر، ماء الشّعیر طبّی، میوه ها، دانه های لعابدار، شربت ها، سوپ ها و آش ها، روغن های مرطّب به شکم مالیدن.

شناخت سوء مزاج های کبدی:

1. سوء مزاج گرم

علائم: تشنگی زیاد، تلخی دهان، خشکی زبان، اشتهای کم، یبوست(سفتی و خشکی مدفوع)، ادرار پررنگ یا مایل به سرخی، گرمی پوست محل کبد(زیر دنده های راست)، داغی یا تب بدن، سوزش ادرار، سنگینی و کوفتگی اعضا، شیرینی یا شوری دهان، زردی رنگ بدن یا چهره، قی یا اسهال زرد.

علاج: پرهیز از سرخکردنی ها و ادویه فراوان، حمّام های گرم، فعالیت های بسیار سنگین، خنک کردن کبد با آب کاسنی و سکنجبین و انار میخوش(ترش و شیرین)، ضمادهای خنک مثل عصاره کدو و خیار روی کبد قرار دادن، مصرف غذاهایی که با زرشک، تمرهندی، ریواس، ماش و اسفناج درست می شوند.

2) سوء مزاج سرد

علائم: کم تشنه شدن یا تشنه نشدن، ورم یا پف صورت، فساد رنگ چهره(بی طراوتی پوست)، سفیدی(کم رنگی) زبان و لب، سفیدی ادرار(به رنگ آب)، شکم روان(مدفوع شل)، سردی(یخ کردن) بدن.

علاج: باید معاجین گرمی که با دارچین، زیره، خولنجان، زنجبیل و... درست می شوند، مصرف شود، گوشت های پخته شده با زیره و شوید و نخود،پرهیز از گوشت گوساله، گاو و مرغ زیاد، روغن مالی با روغن های گرم، فعالیت بدنی، دفع بلغم از طریق اسهال یا ادرار(با تجویز متخصّص).

3) سوء مزاج مرطوب

علائم: ورم(پف کردگی) صورت یا پلکها، سستی(شلی) عضلات، خواب زیاد، کندی حواس(شنوایی، بویایی و...)، سفیدی ادرار(به رنگ آب)، ضعف هضم(احساس سنگینی و پری شکم بعد از غذا)، زبان مرطوب یا بزاق زیاد، شکم روان(مدفوع شل)، عدم احساس تشنگی، احساس خوب با خوردن غذاهای خشک.

علاج: کاهش مصرف آب و مایعات و غذا بطور کلّی(روزه طبّی)، ورزش، استفاده از ادویه گرم همراه غذا، مصرف دارچین بصورت روزانه.

4. سوء مزاج خشک

علائم: لاغری بدن، تشنگی، خشکی زبان یا دهان، کم خونی، حجم کم مدفوع(نسبت به غذای خورده شده)، یبوست، تیرگی و بی طراوتی پوست، ترس، غم، افکار بد، نبض صلب(سفت).

علاج: ایجاد لینت مزاج با خاکشیر، انجیر و آلو، روغن زیتون، روغن بادام شیرین، فلوس، غذاهایی مثل آش جو پوست کنده، اسفناج، ماست، برگ کاهو، میوه ها و خطمی، شربت های رطوبت بخش مثل نیلوفر، سکنجبین، ماء اشعیر و.... (3 و 4)

سوء مزاجهای رحمی، آمنوره، نازایی:


از بیماریهای شایع زنان در دهه های اخیر، «آمنوره» است که خود میتواند از اسباب ایجادکننده «نازایی» باشد. (3)

بنابر تعاریف پزشکی ایرانی، احتباس طمث یا حیض بر 3 چیز اطلاق میشود:
1) نیامدن خون قاعدگی بطور مطلق 2) اندک آمدن خون 3) زیاد شدن فاصله بین دو قاعدگی. (4)

بطور کلّی علل ایجادکننده احتباس طمث در دو دسته کلّی جای میگیرد:
1) وجود سدّه (گرفتگی و انسداد) در رحم یا عروق آن
2) بیماریهای مشارکتی سایر اعضای بدن. (5)

یکی از اسباب ایجادکننده گرفتگی و انسداد رحم، سوءمزاجهای آن است که شناخت علائم آنها و درمان براساس پزشکی ایرانی میتواند راهگشای معضلات بسیاری از بانوان در سنین باروری باشد.

بیماریهایی که تابع سوءمزاج هستند،به دو دسته ساده ومادّی تقسیم میشوند:
 در سوءمزاج ساده،فقط کیفیتی از کیفیات چهارگانه (گرمی،سردی،تری وخشکی) فزونی مییابد وعضو را از اعتدال خارج میکند. امّا درسوءمزاج مادّی،مادّه (یعنی اخلاط چهارگانه صفرا،دم،بلغم و سودا) ازنظرکمیّت یا کیفیت دچار تغییر میشوند و میتوانند مزاج عضوی خاص یا کل بدن را از اعتدال خارج کنند. (6)

در یکی از مطالعاتی که در ایران توسّط جعفری و همکاران (2) انجام شده است؛ علائم سوءمزاجها در پرسش نامه هایی گردآوری شده و برای افراد دارای احتباس طمث تکمیل شده است و مشاهده گردیده است که بسیاری از علائم سوءمزاجها که در کتب مرجع پزشکی ایرانی مسطور است، در افراد وجود دارد و این یافته ها مؤیّد این نظریه است که درمان سوءمزاجها میتواند راهگشای بسیاری از معضلات و بیماریهای افراد باشد.

در موضوع احتباس طمث، سه نوع سوءمزاج به عنوان اسباب پیدایش این بیماری عنوان شده است:
1- حرارت مجفّف مقبض 2- بَرد مجفّف مکثف 3- یبوست مکثف.

از طرفی در مبحث عُقر (نازایی)، هم سوءمزاجهای ساده و هم سوءمزاجهای مادّی (یعنی انصباب اخلاط) میتوانند دخیل باشند. (7)

ما در اینجا علائم و درمان سوءمزاجها را براساس کتب مرجع پزشکی ایرانی میآوریم:

1.سوءمزاج سرد رحم: در این نوع سوءمزاج، دهانه رگهایی که منی و خون را به سمت رحم میآورند، تنگ شده و لوله های رحمی دچار گرفتگی یا انسداد میشوند. اگر هم منی به رحم برسد، به خاطر سردی، قابلیّت لقاح را از دست داده و نطفه تشکیل نمیشود. پس این سوءمزاج میتواند عاملی برای بندآمدن خون حیض و نیز نازایی باشد.

علائم: رقیق بودن خون حیض(به دلیل تنگی مجاری و احتباس مواد غلیظ و خروج قسمت رقیق و آبکی)- کمرنگی خون حیض(به سبب زیاد بودن مائیّت یا قسمت آبکی)- کممویی در ناحیه عانه(چون مو از بخارات دخانی اخلاط با تأثیر حرارت ایجاد میشود. و سرما مانعی برای تولید آن است. از طرفی هم سرما باعث بسته شدن پوست و مانع خروج مو میشود.)- کاهش خون حیض(به خاطر وجود سردی در رحم و بسته شدن دهانه رگها)- فاصله طولانی بین قاعدگیها (چون خونریزی کم بوده و زمان بیشتری طول میکشد تا خون کافی جمع شده و آماده دفع شود.)- دیربندآمدن خونریزی(به علّت رقّت)- درصورتی که سردی در کل بدن اثر کرده باشد، سایر علائم غلبه سردی در رنگ چهره و ملمس و نبض و رنگ ادرار قابل مشاهده است.

درمان: اگر سوءمزاج ساده باشد و خلطی غلبه نکرده باشد، تنها استفاده از مسخّنات(گرمکنندهها) و مجفّفات (خشککنندهها) کفایت میکند که میتواند خوراکی باشد یا با اعمال یداوی (مانند بادکش گرم) این مقصود حاصل شود.

امّا اگر خلط سرد (بلغم یا سودا) غلبه کرده باشد، باید با منضج و مسهل مربوطه، بدن را تنقیه(پاکسازی) کرد. درکنار داروهای خوراکی، استفاده از فرزجههای مسخّنه (گرمکننده) رحم و نیز بخور رحم با بعضی مواد راهگشاست.

2. سوءمزاج گرم رحم: گرما در حد اعتدال موجب جذب منی و نضج و عقد(بسته شدن) آن و جذب غذا به سمت آن است؛ امّا وقتی از حد اعتدال فزونی یافت، موجب احتراق (سوخته شدن) منی میشود و یکی از علل ناباروری، همین گرمای بیش از حد رحم و تخمدانها است.

علائم: لاغری بدن و زردی رنگ صورت و لبهای خشک (به علّت تحلیل زیاد و ازبین رفتن رطوبات و استیلا یافتن خشکی)- غلظت، حرارت و سرخ مایل به سیاهی خون حیض و احساس گرمی و سوزش در زمان خروج (به علّت سوختن آن و کمی مائیّت)- پرمویی ناحیه عانه (به دلیل بالابودن حرارت)- کم آمدن خون حیض- اگر گرمی بر کل بدن غلبه کرده باشد: سایر علائم مثل ادرار پررنگ، نبض سریع، گرمی ملمس و...

درمان: تعدیل مزاج با غذاها و نوشیدنیهای خنک. درکنار آن استفاده از مرطّبات (رطوبتبخشها) برای رفع خشکی عارض شده مناسب است. اگر صفرا غلبه دارد، باید با داروها و غذاهای مناسب از بدن دفع شود و اگر دم غلبه دارد، اخراج خون با حجامت یا فصد ضروری میباشد.

3. ژ: خشکی منافی تکوین و تغذیه جنین است و استیلای آن بر رحم میتواند باعث ازبین رفتن تحرّک اسپرمها و نرسیدن آنها به تخمک شود. همچنین به علّت نرسیدن مواد لازم برای رشد، احتمال سقط نیز وجود دارد.

علائم: لاغری بدن (به خاطر غلبه خشکی در سرتاسر بدن)- خشکی دائمی ناحیه فرج- قطع قاعدگی یا خونریزی بسیار کم و وجود خون سیاه و لخته (به علّت غلبه خشکی و ازبین رفتن رطوبات).

درمان: استفاده از غذاها و نوشیدنیهای رطوبتبخش به مدّت طولانی (مانند شیر، آشهای ساده چرب، ماء-الشعیر طبّی، شربت بنفشه و نیلوفر و...) برای ترطیب کل بدن- حمّامهای مرطّب و روغنمالی ناحیه عانه و کمی بالاتر با روغنهای رطوبتبخش مثل روغن بنفشه، کدو و نیلوفر- تزریق واژینال یا شیاف مواد رطوبتبخش.

4. سوءمزاج مرطوب رحم: این نوع سوءمزاج باعث میشود که نیروی ماسکه (نگهدارنده) رحم ضعیف شده و منی در آن لیز بخورد. به همین دلیل درصورت وجود این نوع سوءمزاج، سقط در اوایل بارداری رخ خواهد داد.

علائم: خروج رطوبات و ترشّحات دائمی از رحم- سقطهای زیر 3 ماه درصورت باردار شدن (به علّت ناتوانی رحم در امساک جنین)- وجود علامات غلبه رطوبت در سایر اعضا مانند تهبّج (پف کردگی) چشمها.

درمان: ابتدا باید رطوبات اضافی را با قی یا اسهال از بدن خارج کرد. سپس از منضجات مناسب برای خشک کردن رطوبات بهره میبریم. همچنین میتوان از بخورهای خشککننده رطوبات و یا شیافها برای تسریع درمان استفاده کرد. در زمینه تدبیر غذا نیز باید از افزایشدهندههای رطوبات (مثل میوهها و لبنیّات) پرهیز کرده و از قلایا (گوشتهای بریان کرده همراه ادویه) و ادویه خشککنندهای مثل دارچین و زعفران استفاده کرد.

5. انصباب اخلاط بلغمی، سوداوی یا صفراوی به رحم: ریخته شدن این اخلاط یعنی همان سوءمزاج مادّی و مستحکم شدن آن در عضوی خاص که خروج آن نیز دشوار است.

درصورت بروز این حالات، باید به دقّت علائم سوءمزاجها بررسی شده و درمان بطور تخصّصی انجام پذیرد. دراینجا بطور مختصر به برخی از علائم غلبه اخلاط در بدن اشاره میکنیم:

- غلبه صفرا: زردی رنگ صورت، چشم و زبان- تلخی دهان و خشکی دهان و زبان- خشکی بینی- عطش شدید- سرعت نبض- کاهش اشتها و احساس تهوّع و قی زردرنگ- زردی مدفوع و ادرار- احساس فرورفتن سوزن در بدن- ترشحات واژینال زردرنگ.

- غلبه بلغم: سفیدی زائد بر رنگ بدن- سردی و سستی عضلات- زیادی و لزجبودن آب دهان- کمی عطش- ضعف هضم (احساس سنگینی شکم بعد از خوردن غذا) و آروغ ترش- زیادی و سنگینی خواب- کندی ذهن-نرمی نبض- دیدن خواب آب و برف و سفیدی- ترشحات واژینال سفیدرنگ.

- غلبه سودا: خشکی و لاغری بدن- تیرگی رنگ چهره- سیاهی و غلظت خون- سوزش دهانه معده- اشتهای کاذب (زود گرسنه و زود سیر شدن)- ادرار سیاه یا سرخ تیره- خواب دیدن اشیای سیاهرنگ و کابوس-گرفتگی عضلانی-بیخوابی-وسواس-زیادی فکر و خیال-ترشحات سیاه رنگ واژینال. (4،5،7)

برای خروج این مواد زائد از بدن، اصول خاصی وجود دارد که در کتب مسطور است.

منابع:

1. اسماعیل ناظم، طبیعت در پزشکی ایرانی، ویرایش محسن باغبانی، مجموعه آشنایی با روش ها و بینشهای پزشکی ایرانی(1)، انتشارات المعی، 1391.

2. جعفری فرهاد، ظفرقندی نفیسه، علیزاده فاطمه، علیزاده مهدی، کریمی مهرداد، مرادی فاطمه، بررسی فراوانی علائم مثبت سوءمزاجها از دیدگاه طب سنتی ایران در بیماران با قطع یا کاهش خونریزی رحمی، دانشور پزشکی، دانشگاه شاهد، آبان 90، سال نوزدهم، شماره 95.

3. مکبری نژاد روشنک، ظفرقندی نفیسه، ناصری محسن، دواتی علی، بیوس سودابه، تنساز مژگان، کمالی نژاد محمد، بررسی علل آناتومیک «آمنوره» از دیدگاه ابوعلی سینا و مقایسه آن با طب نوین، فصلنامه تاریخ پزشکی، سال سوم، شماره نهم، زمستان 1390.

4. سودابه بیوس، ناباروری و منع باروری در پزشکی ایرانی، انتشارات اسماعیلیان، چاپ اوّل، زمستان 1389.

5. حکیم محمداکبر ارزانی، طب اکبری، مؤسسه احیاء طب طبیعی.

6. ناصری، محسن، رضایی زاده، حسین، چوپانی، رسول، انوشیروانی، مجید، مروری بر کلیات طب سنتی ایران، مؤسسه نشر شهر، ویرایش دوم، چاپ سوم، 1390.

7. نفیس بن عوض کرمانی، شرح الأسباب و العلامات، مؤسسه احیاء طب طبیعی، چاپ اوّل،

8. امتیازی، مجید، ناظم، اسماعیل، کشاورز، منصور، کمالی نژاد، محمد، گوشه گیر، سید اشرف الدین، هاشم دباغیان، فتانه، شهراد بجستانی، هادی، طب سینایی و افزایش چربی خون، مجله طب سنتی اسلام و ایران، سال دوم، شماره دوم، تابستان 1390، 159،155.

محقق :
محمد احمدی، کارشناسی ارشد تغذیه، دانشگاه علوم پزشکی قزوین

سوزش کلیه و ادرار در روزه داری

 پرسش:

«اگر فردی در زمان روزه داری طولانی دچار سوزش کلیه ها شود، و ضمناً آزمایش ادرار وی دالّ بر عفونت کلیه نباشد، آیا مجاز به ادامۀ روزه داری همراه با تحمل سوزش کلیه است یا باید روزه را ترک کند؟ عارضۀ دیگر همین فرد سرگیجه است».

پاسخ :
سوزش کلیه یا سوزش مجرای ادرار در شرایط تشنگی و گرسنگی طولانی از جمله در روزه داری های تابستان، الزاماً ناشی از عفونت ادرار یا سنگ ادراری نیست، بلکه به حسب آموزه های مکتوب حکما و تجربۀ مکرّر خودم با بیماران، می تواند به سبب سوءمزاج گرم ساده یا مادّی در کلیه و مجاری ادرار و مثانه روی دهد.
در این حال هم تکرّر ادرار و هم سوزش و هم تغییر رنگ ادرار به زرد پررنگ یا نارنجی یا گاهی سرخ روی می دهد، بدون آنکه الزاماً در آزمایش ادرار یا کشت ادرار شواهدی از عفونت ادراری یا سنگ ادراری دیده شود. سبب چنین وضعیتی در طب جدید ناشناخته است و به طور علامتی با داروهایی مانند فنازوپیریدین، به تسکین سوزش ادرار پرداخته می شود بدون آنکه سبب اصلی آن شناسایی و درمان گردد.
برخی بیماران یا پزشکان با مشاهدۀ علایم بالینی ممکن است به نتیجۀ آزمایش شک کنند و به خوددرمانی یا تجویز آنتی بیوتیک بپردازند که البته هیچ سودی نخواهد داشت...

این امر یعنی سوءمزاج گرم کلیه و سایر بخشهای دستگاه ادرار، قطعاً با تشنگی و گرسنگی تشدید می شود و به آسیب حتمی دستگاه ادراری و سایر اعضای بدن بیمار منجر می شود. نشانه های احتمالی اولیه همراه با این حالت، سرگیجه، حالت تهوع، تلخی دهان و سردرد می باشد.

برای درمان این سوءمزاج الزاماً باید نوشیدنی ها و خوراکی های تری بخش و سردی آور مصرف شود. بدین منظور نوشیدن شربت سکنجبین رقیق شده با آب هندوانه بسیار سودمند است. نوشیدن شیرۀ تخم خربزه، یا خوردن کاهوی خردشده در سکنجبین نعناعی، یا خوردن خیار تازۀ کوچک گُل به سر رنده شده در شربت سکنجبین نعناعی بسیار موثر است. توصیه های گفته شده را باید در طول روز 4 تا 5 بار با حفظ یکی دو ساعت فاصله از غذا، تکرار کرد و تا یک روز پس از رفع علایم ادامه داد. در طول درمان پرهیز از هر نوشیدنی و خوراکی گرمی بخش ضروری است.

 با توجه به گفته های بالا، حکم روزه داری برای فرد مبتلا به این سوءمزاج آشکار است.

دکتر مجید انوشیروانی
متخصص طب سنتی ایران

طب سنتی درقالب شعر

چکیده:استفاده از شعر در بعضی متون علمی از جمله طب سنتی یادگیری را سریع تر و استفاده عموم مردم را از آن بیشتر می کند.به عبارت دیگر، شعر فارسی همچون نثر، توانایی خود را به عنوان زبان علمی در گذشته نشان داده است.در مقاله حاضر 71 اثر که در موضوع طب سنتی به شعر سروده شده  اطلاعاتی  از منابع گوناگون به ویژه الذریعة ذکر شده، معرفی شده اند.


مقدمه

در مهرماه 1371کنگره بین المللی تاریخ پزشکی در اسلام و ایران در دانشگاه تهران برگزار شد. کتابشناسی طب سنتی دانشمندان شیعه طرحی پژوهشی بود که با بررسی دقیق اثر ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه و استخراج حدود 850 عنوان متن پزشکی دانشمندان شیعه از آن و ترجمه به فارسی در دانشگاه رازی انجام شد.چند سال بعد تحقیق دیگری با نام بررسی متون طب شیعه در تاریخ پزشکی در دانشگاه رازی توسط نگارنده انجام شد که نتیجه آن یافته هایی جالب و تازه درباره نقش بسیار مهم شیعیان در پایه گذاری و توسعه علم پزشکی در تمدن اسلامی ست. مقاله حاضر که عمدتا از دو تحقیق مذکور برگرفته شده، به معرفی آن دسته از تألیفات طبی پزشکان شیعه می پردازد که به زبان شعری سروده شده است.

متون طب سنتی به زبان شعر

یکی از ویژگی های زبان شعری یادگیری سریع تر و استفاده بیشتر عموم از آن است.طب سنتی، علمی مردمی بود و به همه طبقات از دانشمندان طراز اول تا مردم کوچه و بازار تعلق داشت و به همین دلیل از زبان شعر برای تعلیم آن استفاده می کردند.اشعار کتب مزبور، به طور کلی به قدری ساده هستند که خیلی راحت و سریع می توان آنها را به خاطر سپرد و حفظ کرد و هر خواننده ای بامطالعه آنها فورا یک سری اطلاعات سطحی از بیماری های مختلف پیدا می کند، و هر کس می تواند در یکی از آنها شعری را بیابد که مضمون آن بیش و کم منطبق با حال و احوال خودش باشد.در آخر یک چنین اشعاری چند دستور درمانی نیز داده شده است و خواننده می تواند پس از مطالعه آن به عطّاری سرگذر مراجعه کرده و با داروهای گفته شده در کتاب مراجعه کند.

این کتب برای مردم دوره صفویه درست نظیر کتاب هایی می باشند که امروزه تحت عناوینی نظیر پزشک خانواده و هر کس می تواند پزشک خود باشد و غیره چاپ و منتشر می شوند.عصر صفویه تحولات مثبت است.با از میان رفتن جوّ اختناق و تعصب شدید علیه شیعیان در این دوران، نه تنها علوم بسیار در ایران-و حتی در هند که تحت تأثیر ایران قرار داشت-رونق و تجدید حیات یافت و از انحصار طبقه ای خاص خارج شد، بلکه دانشمندان شیعه کوشش کردند تا علم خود را در دسترس همه اقشار جامعه و عموم مردم قرار دهند.به همین سبب است که به زبان فارسی و زبان ساده شعر که از مهم ترین ابزار انتقال دانش در میان مردم عادی ایران بود، توجه می شود و علمای بزرگ، همچون علامه مجلسی، کتاب های ارزنده ای درباره دین اسلام و معارف شیعه به زبان فارسی ساده و روان می نویسند و نوشتن کتاب های علمی دیگر به فارسی-همچون متون پزشکی-رواج فراوان می یابد.

دکتر براون درباره این پزشکان شاعر می گوید:اکثر پزشکان نامدار دوره صفویه افراد فوق العاده تحصیل کرده ای بودند.جای تعجب نیست وقتی می بینیم که اغلب ایشان شاعر نیز بوده اند و اگر بخواهیم تحت عنوان کلی پزشکان شاعر مطلبی بنویسیم باید همه آنها را نام ببریم.

دانشمندان اسلامی برای آسانی در یادگیری و سهولت در حفظ، علوم مختلف را به نظم در آورده اند که معروف ترین آنها الفیه ابن مالک در علم نحو است و بحر رجز را برای این امر برمی گزیدند که روان تر است برای یادگیری و حفظ و نقل؛از این روی است که این منظومه های علمی را ارجوزه می خواندند.مشهورترین اثر منظوم در علم پزشکی ارجوزه ابن سینا است.

تعداد زیادی از پزشکان شیعه همچون بوعلی، شاعر نیز بوده اند و متون طبی بسیاری از آنان به زبان فارسی یا عربی به یادگار مانده است.به طور کلی شیعیان با هر نوع تخصصی در علوم مختلف، به دست داشتن در ادب شهرت داشته اند.به طوری که مرحوم آقابزرگ تهرانی در کتابشناسی ارزشمند خود، الذریعه، در این باره مطلبی آورده است که ترجمه فارسی آن چنین است:

مثل رایج تا قرن چهارم این بودآیا ادیبی غیر شعیی دیده ای؟، و در قرن هفتم ابن خلکان در شرح حال علی بن جهم می گوید:با وجود اهل سنت بودنش، دارای طبع و توان شعر سرودن است و این بدان معنا است که امثال علی بن جهم اندک هستند.

گرچه براون درباره متون پزشکی به زبان شعر می نویسد:

متأسفانه تعداد قابل ملاحظه ای از کتبی که به این صورت تدوین شده بودند از بین رفته است .معجم الادباء الاطباء 1 که کتابی در دو جلد و به زبان عربی ست به شرح زندگی و آثار حدود 231 شاعر عرب و ایرانی، که به زبان عربی شعر سروده و پزشک بوده اند و یا تألیف پزشکی آنان به شعر است، پرداخته و آنها را معرفی کرده است.با این وجود شاید تا این زمان، فهرست کامل متون به جای مانده طبی به زبان شعری هنوز گردآوری و منتشر نشده باشد.بدین جهت با بررسی آثار پزشکی شیعیان در حدود 71 اثر به زبان شعر استخراج گردید که فهرست آنها در اینجا ارائه می گردد.هر چند تعداد واقعی این آثار قطعا بیشتر است.

علی رغم چنین زبان علمی پرمایه ای در زمینه پزشکی که قرن ها مورد استفاده فارسی زبانان ایران و هند و برخی کشورهای همجوار بود و پزشکان بسیاری که از شعر فارسی برای بیان مطالب علمی خود بهره برده اند؛ کتاب های پزشکی امروز، وارثین همان زبان و پزشکان، آکنده از واژه های غیرفارسی و بیگانه است که همچون سیلی از غرب سرازیر شده اند.

فهرست آثار پزشکی به زبان شعر:

1.الادویة المفردة.یوسف بن محمد هروی. فارسی، قرن 10.

2.ارجوزه فی الطب.میرزا محمد حسن بن زین العابدین سبزواری.عربی، قرن 13.

3.ارجوزه فی المجرّبات.بوعلی سینا.عربی، قرن 5.

4.ارجوزه فی فضائل الرمان.بحرالعلوم طباطبائی. عربی، قرن 13.

5.امساکی.شهاب الدین بن عبدالکریم.قرن 8.

6.ترویح الارواح.حکیم الدین محمود تبریزی.

7.التعلیقات الطبیّة.سیدمحمد ایلاقی.عربی، قرن 5؟.

8.جامع الفوائد.یوسف بن محمد هروی.فارسی، قرن 10، چاپ هند و چاپ ایران در قرن 13.

9.چوب چینی.مسیح مهتدی؟به فارسی، قرن 11.

10.الرزق الحسن.محمد حسن نائینی.قرن 14.

11.رسالة فی الادویة المفردة العین.میرزا عبدالرزاق همدانی.فارسی، قرن 14.

12.سته ضروریة.یوسف بن محمد هروی.به فارسی، قرن 10، چاپ قرن 14 در هند.

13.الشافیة.شیخ محمد خلیلی.قرن 14.ذ 14.شافیة الامراض.سید محمد علی هبة الدین شهرستانی.عربی، قرن 14.

15.شفاء المرض یا شفاء المرضا یا شفاء الرجال. شهاب الدین بن عبدالکریم.قرن 8.

16.طب الائمة.سید عبدالله بن محمد رضا شبر حسینی حلی.قرن 13.

17.الطب المروی.سید عبدالله بن محمدرضا شبر حسینی حلی.قرن 13.

18.طب منظوم.عادل شیرازی.قرن 13؟

19.طب منظوم.حافظ الصحة حکیم عبدالله یزدی. فارسی، قرن 14؟

20.طب یوسفی.یوسف بن محمد هروی.فارسی، (1)این کتاب به چاپ رسیده است.

قرن 10، چاپ قرن 13 در هند.

21.فرهنگ هندی به فارسی.یوسف بن محمد هروی.فارسی و هندی، قرن 10.

22.فوائد الانسان.درویش دوائی شیرازی.به فارسی، قرن 11.

23.فوائد یوسفیه.یوسف بن محمد هروی. فارسی، قرن 10، چاپ قرن 13 در ایران.

24.قصیدة حفظ الصحة.یوسف بن محمد هروی. فارسی، قرن 10.

25.قصیدة فی اسماء الادویة المفردة.یوسف بن محمد هروی.قرن 10.

26.کتاب الابدال.محمدبن زکریای رازی.عربی، قرن 4.

27.کلیات الطب.شیخ مهذب الدین احمدبن عبدالرضا.قرن 11.

28.کلیات الطب.ملک الاطباء محمد تقی مشهور به آقا بابا شیرازی.فارسی، تألیف و چاپ قرن 13 در ایران.ذ 29.کنز الاشتها.ابواسحق احمد، معروف به بسحاق اطعمه.فارسی، قرن 9، چاپ قرن 13 در ایران و قرن 14 در اسلامبول.

30.مأکول و مشروب.یوسف بن محمد هروی. فارسی، قرن 10.

31.مثنوی حفظ الصحة.عادل شیرازی.ترجمه به فارسی، تحریر قرن 13.

32.مثنوی درّ منظوم در اشرف علوم.شمس الدین محمدبن حسن جرجانی:فارسی، تحریر قرن 10.

33.مثنوی ده باب.میرزا احمد نقیب شیرازی. فارسی، قرن 14.

34.مثنوی شفاء المریض.شهاب الدین بن عبدالکریم.فارسی، قرن 8.

35.مثنوی طب لقمانی.فارسی.

36.مثنوی طب منظوم.کاظم تبریزی.قرن 14؟

37.مثنوی طب منظوم.شهاب الدین کازرونی. فارسی، تحریر قرن 12.

38.مثنوی طب منظوم.مجدالدین طبیب.فارسی.

39.مثنوی طب منظوم.به فارسی، تحریر قرن 11.

40.مثنوی طب منظوم.به فارسی، تحریر قرن 13.

41.مثنوی طب منظوم.شیرازی؟به فارسی، تحریر قرن 13.

42.مثنوی طب نامه.خسروبن معین.به فارسی، تحریر قرن 8.

43.مثنوی طبّیة.ضیائی.تحریر قرن 9.

44.مثنوی عنوان.عبدالکریم حکیم.فارسی، قرن 14 در ایران.

45.مثنوی فی اختلاجات الاعضاء.بدرالدین جاجرمی؟قرن 7.

46.مجموعة الادعبة و الادویة المجربة و مجالس منبریه و غیرها.میرزا عبدالرزاق محدث همدانی. فارسی، قرن 14.

47.مفرح القوام یا المفرح القوامیة.میرزا قوام الدین محمدبن محمد مهدی حسینی سیفی قزوینی.قرن 12.

48.مقالة فی معالجة الاطفال.بوعلی سینا.قرن 5.

49.منظومه باه نامه.حکیم ابوعلی(شیخ ابوعلی حکیم؟).فارسی، قرن 6.

50.منظومه برزونامه.عطائی.فارسی، تحریر قرن 12.

51.منظومه تجربه نامه.ابن سیفی.فارسی، قرن 10.

52.منظومه جواهر المقال.علی بن محمدبن عبدالرحمن.فارسی، قرن 12.

53.منظومه در تشریح یا تشریح خجندی.فارسی، تحریر قرن 9.

54.منظومه زبدة العلاج.احمد استادی مکی طبسی.فارسی، قرن 10.

55.منظومه صدیق.فارسی، قرن 11.

56.منظومه فی التشریح.میرزا عبدالغفار فریب اصفهانی.ذ 57.منظومه فی الطب.شیخ ابوعلی حکیم.فارسی، قرن 6.

58.منظومه فی الطب.بوعلی سینا.ترجمه شعری به فارسی، از عادل شیرازی؟، قرن 13؟

59.منظومه فی الطب.بوعلی سینا.ترجمه شعری به فارسی، از حکیم الدین صوفی.تحریر قرن 12.

60.منظومه فی الطب.سید محمد تقی بن میرمؤمن. عربی، قرن 13.

61.منظومه فی الطب.سید مهدی بن خلیل شهرستانی.قرن 14.

62.منظومه فی الطب.یوسف بن محمد هروی. قرن 10.

63.منظومه فی معرفة الجنین و تکوین الانسان. تحریر قرن 9.

64.منظومه کفایة المرتاض فی علم الابوال و الانباض.

65.منظومه متمم.تحریر قرن 11.

66.منظومه نظام صحت.علی بن محمد بناپناهی. عربی، قرن 9.

67.منفعت و مضرت مأکولات.فارسی، تحریر قرن 10.

68.النبضیة.یوسف بن محمد هروی.فارسی، قرن 10.

69.نصائح طبّیة.بوعلی سینا؟عربی، قرن 5.

70.الوبائیة.شاطر رجب خراسانی.فارسی، تألیف و چاپ قرن 14.

71.یوسفیة.یوسف بن محمدبن هروی.فارسی، قرن 10.

چگونگی آغاز و شروع این متون:

آثار پزشکی سنتی بیشتر با نام خداوند و ذکر صفات او شروع می گردد و آن دسته از متون که به زبان شعر است نیز، نام، توصیف و تمجید خداوند را قبل از شروع مطالب به صورت نثر و یا شعر دربردارند.برای نمونه در اینجا به مواردی از ابیات آغازین این آثار-که با ذکر شماره ردیف آنها در فهرست یاد شده مشخص شده اند-اشاره می کنیم:

(2):

الحمد للّه الطیب الشافی

الواهب الصحّة و المعافی

(3):

ابدا بسم الله فی نظم حسن

اذکر ماجرّبت فی طول الزمن ما هو بالطبع و بالخواص

لکلّ عام و لکلّ خاص فی شولة العقرب نجم توأم

برأی عین من رآه یعلم

(4):

یا طالبا فضائل الرمان

اتل لذاک سورة الرحمان تجد بها الرحمان فیها فضله

اجمله طورا و طورا فصله

(21):

نام هر چیزی به هندی بشنو از من ای پسر

خاصه کز هر دوایی نفع برد ای دگر

(23):

غرض از طب دو چیز آمده است

بشنو از یوسفی به سمع رضا تا که اخیار از آن شوند مفید

نام این شدفواید الاخیار

(24):

ای که داری تندرستی از در حکمت درا

تا به علت های گوناگون نگردی مبتلا

(29):

هر چه از خوان شریعت در کلامم پخته نیست

زان پشیمان گشته ام استغفر الله العظیم

(30):

زبان را چو در اول این کلام

زحمد و تحیّت رساندی به کام بدان ای خردمند روشن ضمیر

که گوید چنین یوسفی حقیر

(31):

توق اذا ما استطعت ادخال مطعم

علی مطعم من قبل فعل الهواضم تا طعامی نگذرد از معده بر بالای آن

گر نبات سوده می نوشی بود عین زیان

(33):

بعد حمدالله گوید شمس جرجانی ضعیف

در بیابان طب کتابی، درّ منظوم لطیف

(35):

هر کجا بین سوخته باشد هنود

خاک آنجا گر بیاری شب و سود

(37):

شکر و حمد، مهیمن جبّار

پس ثنای محمد مختار

(38):

آن نخستین طبیب کز آغاز

برگشود از لسان حکمت راز

(39):

بدان ای خردمند نیکو سیر

که ملحوظ خیری و ترسان ز شر

(40):

اول از ترکیب جسم آدمی گویم سخن

یک به یک سازم بیان احوال از من گوش کن

(41):

به نام خداوند پروردگار

کریم خطا بخش آمرزگار

(44):

به نام خداوند رب مجید

که هر مشکلی راست نامش کلید

(50):

به نام خداوند پروردگار

کریم خطا بخش آموزگار

(51):

هست در توحید ربّ العالمین...

حمد وافر قادر قیّوم را

کرد موجود از عدم، معدوم را

(53):

مرکب روح است خون، مایه لون بشر

گشته قوّت را مساعد شاد می دارد جگر

(54):

ای اسم تو مظهر جمیع اسما

دیباچه ایجاد بدیع اشیا

(58):

جمیع الطّب فی البیتین جمع

و حسن القول فی قصر الکلام به یاد دار(عادل)برای صحت تن...

(59):

حمد بی حد هست مخصوص خدای مهربان

مالک روز جزا داننده غیب و نهان

(60):

الحمد لله رب العالمین بما

افاض فیض الهدای فی العلم منسجما

(66):

احمد لله خالق الارواح

مظلم اللیل فالق الاصباح

(69):

اول یوم نزل الشمس الحمل

تشرب ماء فاترا علی عجل

بابررسی متون پزشکی شعری و اطلاعات به دست آمده درباره آنها، نکات مختلفی استخراج شد که به طور خلاصه در دو جدول زیر ارائه می گردد:

جدول 1.زبان و قرن تألیف متون پزشکی شعری

جدول 2.متون طبی شعری چاپ شده در کشورهای مختلف

(به تصویر صفحه مراجعه شود)

تحلیل کلی و توضیحات:

1.چون متونی که تاریخ دقیق تألیف آنها مشخص نیست بیشتر در قرن های 11، 12 و 13 تحریر شده اند، می توان نتیجه گرفت که عمدتا در همین سه قرن تألیف یافته اند.

2.منابع طب سنتی به زبان شعر در قرن چهارم و پنجم عموما به عربی ست، اما از قرن ششم زبان فارسی جایگزین آن می گردد، و این روند(البته با چند استثناء) در قرن های بعد نیز ادامه می یابد.

3.از مجموع 71 عنوان معرفی شده در جدول 1، 41 اثر به فارسی و فقط 9 اثر به عربی ست، 21 عنوان از نظر زبان نامشخص است و احتمالا بیشتر آنها به زبان فارسی باشند.

4.همان طور که دیده می شود بالاترین تعداد، مربوط به قرن 10 و سپس 13 و 14 است.بنابراین احتمالا 5 عنوانی که زمان تألیف آن نامشخص است، مربوط به 3 قرن مذکور هستند.

5.جدول 2 نشان می دهد که متون چاپ شده در هند فقط یک عنوان کمتر از منابع چاپ شده در ایران است.در ردیف 21 فهرست، فرهنگی به دو زبان فارسی و هندی از یوسف بن محمد هروی معرفی شده است.از طرف دیگر از همین مؤلف در فهرست مذکور جمعا 12 عنوان ذکر شده، که از آن میان 3 عنوان در هند به چاپ رسیده است.این قرائن نشان می دهد که احتمالا یوسف بن محمد هروی ساکن هند بوده و دست کم 12 عنوان از 71 عنوان معرفی شده در فهرست، در هندوستان سروده شده است.این نکته به تنهایی می تواند نشان دهنده نفوذ زبان فارسی در هند باشد.

6.پرشکان بسیار معروف و نامدار ایرانی نیز بعضی آثار طبی خود را به شعر سروده اند، چنانکه از بوعلی سینا 3 عنوان(ردیف های 3، 48 و 69)، و از رازی 1عنوان(ردیف 26)، در فهرست مذکور به چشم می خورد که البته به زبان عربی ست.

7.موضوعات کلی این متون به ترتیب زیر هستند:

-داروها: 8 عنوان

-بهداشت:4  عنوان

-طب معصومین(ع)و روائی:2  عنوان

-تشریح:2 عنوان

-آمیزشی:1 عنوان

-اصطلاحات پزشکی:1 عنوان

-اوصاف پزشکان:1 عنوان

-توصیف وبای عمومی:1 عنوان

-پزشکی به طور کلی:51 عنوان

(جمع کل:71 عنوان)

8.در برخی آثار، مؤلف به نام خود با شعر اشاره می کند، مثل:

(23):

غرض از طب دو چیز آمده است

بشنو از یوسفی به سمع رضا

(30):

بدان از خردمند روشن ضمیر

که گوید چنین یوسفی حقیر

(32):

بعد حمد الله گوید شمس جرجانی ضعیف

در بیابان طب کتابی درّ منظوم لطیف

(34):

گنه کار و مأخوذ بنده شهاب

که اندر ازل هست عاصی خطاب دلم گفت که ای نور عبدالکریم

که هیچ است دنیا و فرزند و سیم

9.یکی از ویژگی های دانشمندان مسلمان در گذشته تواضع و فرتنی آنهاست.برای نمونه می بینیم که آنها در این آثار از خود به صورت:فقیر، حقیر، ضعیف، گنه کار و عاصی یاد کرده اند:

(9)در آخر این اثر آمده است:رساله به دست فقیر، مسیح مهتدی، به پایان رسیده

(30)

...که گوید چنین یوسفی حقیر

(32)

بعد حمد الله گوید شمس جرجانی ضعیف...

(34)

گنه کار و مأخوذ بنده شهاب

که اندر ازل هست عاصی خطاب

10.در متن دسته ای دیگر از این متون به نام و عنوان آن نیز اشاره شده است:

(14):

سمّیتها شافیة الامراض

وافیة الابحاث بالاعراض

(23):

تا که اخیار از آن شوند مفید

نام این شد فواید الاخیار

(32):

بعد حمدالله گوید شمس جرجانی ضعیف

در بیابان طب کتابی درّ منظوم لطیف

(34):

اساسش نهادم صد و شصت باب

شفاء المریض کردم این را خطاب

(51):

چون شدم فارغ من از اتمام او

تجربه نامه نهادم نام او

(71):

فوائد شدش نام گوهر زدست

زدریای حکمت در بی بها

11.اشار ه به تاریخ تألیف:

(8):

به روز هجده ماه مبارک رمضان

به سال نهصد و هفده زهجرت نبوی

(34):

زهجرت زیادت نود سال بود

دهم روز از ماه شوال بود

(51):

چهار و نهصد بود از هجرت رقم

که آمد این نسخه زغیبم در قلم

12.بعضی از متون فارسی با شعر عربی آغاز شده که نشان دهنده تسلط عموم این پزشکان به زبان عربی ست که هم زبان دینی بوده است و هم زبان علمی روز:

(31):

توقّ اذا ما استطعت ادخال مطعم

علی مطعم من قبل فعل الهواضم تا طعامی نگذرد از معده بر بالای آن

گر نبات سوده مینوشی بود عین زیان

(58):

جمیع الطب فی البیتین جمع

و حسن القول فی قصر الکلام

13.جالب آنکه یکی از متون یاد شده فرهنگ اصطلاحات پزشکی هندی به فارسی ست که ظاهرا برای سهولت در به خاطر سپردن به زبان شعر گفته شده است(21)، و در دیگری اوصاف پزشکان آمده است (33)، و بالاخره در رساله ای توصیف یک وبای عمومی در ایران به چشم می خورد(70).

14.سرانجام این نکته قابل توجه است، که طبق رسم زمان، بخشی از این تألیفات به نام یا برای سلاطین تعداد زیادی از پزشکان شیعه همچون بوعلی، شاعر نیز بوده اند و متون طبی بسیاری از آنان به زبان فارسی یا عربی به یادگار مانده است.

و حکمرایان ایرانی، هندی، عثمانی و غیر آنها سروده شده است از جمله:

(22)به نام جلال الدین محمد اکبر پادشاه بانی اکبر آباد هند،

(24):جهت ظهیر الدین بابر غازی مغولی هندی،

(49):در پاسخ به سلطان سنجر از حکیم بوعلی درباره ضعف قوای جنسی،

(54):به نام سلطان خان عثمانی.

منابع:

1.آقا بزرگ تهرانی، محمد محسن.الذریعه الی تصانیف الشیعه. بیروت:دارالاضواء، 1403 ق 1361.

2.همو.الذریعه الی تصانیف الشیعه.به کوشش احمد حسینی. مشهد:آستان قدس رضوی، 1405 ق 1363.

3.الگود، سیریل.طب در دوره صفویه.ترجمه محسن جاویدان. تهران:دانشگاه تهران، 1357.

4.خلیلی، محمد.معجم ادباء الاطباء.نجف:مطبعة الغری، 1365.

5.مشار، خانبابا.فهرست کتاب های چاپی فارسی.تهران: [بی نا]، 1350.

6.منتصب مجابی، حسن.بررسی متون طب شیعه در تاریخ پزشکی.کرمانشاه:دانشگاه رازی، 1376.[چاپ نشده ].

7.همو.کتابشناسی طب سنتی دانشمندان شیعه.کرمانشاه: دانشگاه رازی، 1371.[چاپ نشده ].ذ 8.میسری، حکیم.دانشنامه در علم پزشکی.تهران:دانشگاه تهران، 1373

پدیدآورنده : حسن منتصب مجابی.عضو هیئت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه

عوامل خارجی موثر بر دارو


بعضى از حالات که به وسیله صنعت بر داروها عارض مى‏شود حکم داروها نیز تغییر مى‏یابد و ویژگى‏هاى اولیه آنها دگرگون مى‏شود، مثلًا پختن، کوبیدن، آتش زدن، شستن، یخ بستن از سرما، مجاورت دارویى با داروى دیگر، شاید دارو را از حالى به حالى دگرگون سازد. گاهى آمیختن دارویى با دارویى دیگر خصایص اولیه دارو را تغییر مى‏دهد.

 شستن دارو:

۱) وقتى دارو بیش از حدّ لازم گرم است، به وسیله شستن رو به سردى مى‏آورد و اعتدال مى‏یابد. آن بخش از دارو که مزاج خاکى دارد وقتى به آتش کشیده مى‏شود گرمى را از آتش دریافت مى‏دارد. عمل شستن آن را از گرمى اکتسابى مى‏رهاند. آهک شسته همین حالت را دارد.

۲) شستن دارو گاهى نه تنها بدین منظور است که سردى بخشد بلکه منظور آن نیز است که اجزاى دارو را کوچک سازد و صیقل دهد و آماده بهره ‏بردارى نماید. مانند نرم کردن توتیا در آب.

۳) در دارو نیرویى است که کارى به آن نداریم و مى‏خواهیم آن را از دارو دور نماییم مثلًا عمل شستشو را در سنگ ارمنى و لاجورد انجام میدهیم تا نیروى تهوّع ‏آور را از دست بدهند.

آمیزش داروها:

در آمیزش داروها با هم یکى از حالات زیر ایجاد مى‏شود:

۱) اثرات دارویى با آمیختن بیشتر گردد.
۲) داروها بر اثر آمیزش اثر خود را از دست بدهند.
۳) خطرات دارو از بین برود و مفید واقع مى‏شود.

حالت اول: برخى از داروها داراى نیروى اسهالى هستند ولیکن بدون کمک از غیر نمى‏توانند کار را یکسره کنند. پس به کمکى نیازمند هستند تا قوّت لازم را بیابند مثال: گیاه تربُد مسهل است ولى نه به آن اندازه که براى اسهال شدید به کار آید حال اگر فلفل و داروهاى لطیف همراه تربد باشند در عمل تحلیل بردن به آن کمک مى‏کنند و اسهال سریع‏تر صورت مى‏گیرد.
زراوند داراى نیروى قبض شدید است، لیکن قوت بازکنندگى نیز دارد که از اثر آن مى‏خواهد. اگر زراوند را با گل ارمنى یا با اقاقیا مخلوط کنیم به شدّت قابض خواهد شد.
آمیختن داروها گاهى به منظور نفوذ کردن و رسیدن به مقصد صورت مى‏گیرد مثلًا در مورد زعفران که گل‏محمدى و کافور و بُسد را با آن مى‏آمیزند تا به قلب برسد.
گاهى آمیختن داروها عکس هدف قبلى است یعنى براى بازداشتن و به تعویق انداختن است. مثلًاداروهاى لطیف و نفوذکننده را که براى معالجه کبد به کار آید با تخم ترب مى‏آمیزند تا تخم‏ ترب آن دارو را تا مدتى که لازم است در کبد حبس نماید و الّا زودتر از مطلوب از کبد خارج مى‏شود.

حالت دوم: دو نوع از داروها که هر دو، یک اثر مى‏بخشند لیکن اثر آنها به وسیله دو نیروى متضاد یا شبیه متضاد است. اگر این دو نوع دارو با هم باشند چنانچه یکى از آن دو زودتر برسد. اثر خود را نشان مى‏دهد و اگر هیچ‏کدام از دیگرى پیشى نگیرد و با هم به مقصد برسند مانع کار یکدیگر مى‏شوند و هیچ کارى انجام نمى‏دهند. مثال: هلیله و بنفشه این حالت را دارند. بنفشه نرمى‏بخش است و هلیله متراکم کردن اثر مسهلى دارد. اگر هر دو با هم در یک آن، بر ماده وارد آیند اثرى نخواهند بخشید اگر هلیله قبلًا بیاید و بعد از آن بنفشه یکى از آنها بیکار مى‏ماند و چنانچه بنفشه اول بیاید و نرمش دهدو بعداً هلیله فشار آورد اثر قوى‏تر مى‏گردد.

حالت سوم: صبر و کتیرا و مقل. صبر مسهل است و معده را مى‏پالاید ولى خراشنده است و دهانه رگ‏ها را باز مى‏نماید ولى کتیرا پوشاننده و چسبنده است و مقل قابض است. هرگاه صبر را به روان کردن کار دفع استعمال نماییم اگر آن را با کتیرا و مقل آمیزیم در این صورت صبر اسهال مى‏دهد. کتیرا آنچه را که صبر تراشیده پر مى‏نماید و مثل دهانه رگ‏ها را تقویت مى‏کند.

منجمد کردن دارو:
هر دارویى‏ گوهرش سرد است و در حالت انجماد نیروى لطیف را از دست مى‏دهد و سردیش افزایش مى‏یابد.

مجاورت دارو با داروى دیگر:
داروها گاهى بر اثر همنشینى و مجاورت کنش، ویژه خود را تغییر مى‏دهند. داروى سرد از همسایه گرم، گرمى کسب مى‏کند و داروى گرم از همنشینى سرد به سردى مى‏گراید. بسیارى از داروهاى سردمزاج را که در کنار شبرم، جندبیدستر و مشک قرار دهند به گرم مزاجى روى مى‏آورند و گرمى مى‏بخشند. بسیارى از داروهاى گرم را اگر در مجاورت کافور و صندل که سردند بگذارند به سردى مى‏گرایند.

سوزاندن دارو:

برخى از داروها را باید سوزاند تا از تأثیرش کاسته شود و برخى را نیز به این منظور باید سوزاند تا تأثیرش بیشتر گردد. به طور کلّى هدف از سوزاندن دارو یکى از حالات پنجگانه زیر است:
۱) از حدّت دارو بکاهیم مانند: زاج‏
۲) دارو حدّت یابد مانند: آهک‏
۳) دارویى که مى‏خواهیم لطیف شود مانند: خرچنگ و شاخ گوزن‏
۴) براى کوبیدن و خرد شدن آمادگى پیدا کند مانند: ابریشم.
۵) براى این‏که از تباهى گوهرش اثرى نماند مانند: کژدم که آن را براى معالجه سنگ مثانه مى‏سوزانند.

کوبیدن دارو:
برخى از داروها بعد از کوبیده شدن اثرى ندارند، مانند: سقمونیا. پس باید با کمال نرمش و آهستگى و تأنّى کوبید و نباید بر آن فشار زیاد آورد تا بر اثر فشار کوبیدن چنان گرمایى حاصل شود که نیروى آنها را تباه گرداند. مثلًا دارویى که خلط یا درد را بیرون مى‏راند، اگر در کوبیدن آن افراط کنند خاصیتش را از دست مى‏دهد و تنها مواد آبکى را دفع مى‏نماید؛ زیرا آنقدر ریز شده که بسیار زود نفوذ مى‏کند و به اندامى مى‏رسد که مورد نظر نبوده است. صمغ‏ها نیز بر اثر کوبیده شدن تأثیر خود را از دست مى‏دهند. اگر آنها را در آب حلّ کنند بهتر از آن است که بکوبند.

پختن دارو:
داروهایى هستند که جِرمش متراکم و غلیظ است و تا بسیار نجوشانى اثرى نمى‏بخشد مانند: ریشه کبر، زراوند، زرنباد و شبیه آنها.
دارویى که در حالت اعتدال است باید به حالت اعتدال جوشیده شود، چراکه اگر بسیار بجوشد از تأثیر مى‏افتد. مانند: داروهاى مدر، استوخودوس.
دارویى که رقیق‏تر از حالت اعتدال است و کمترین جوشیدن براى آن کافى است اگر بیشتر از یک غُل بجوشد تأثیر دارویى را از دست مى‏دهد مانند: افیتمون.

شرح خلقت بر اساس ثقلین (قرآن و اهلبیت) 10

عالم ذرّ

پيشتر هنگام بحث از بحران سوم حيات گفته شد كه تنها يك جفت از آن همه ذرّه‌هاي بسيار، موفق به ادامه فعاليت شدند. و همين موفقيت آن دو، سوپاپ احتياط بحران طبيعت بود كه موجب فروكش كردن بحران گشت، و بقيه ذرّه‌ها موفق به ادامة فعاليت نشدند. در آنجا سئوالي عنوان شد كه: آن ذرات حيات‌دار با آن تعداد بيش از حدشان چه شدند؟ و به چه سرنوشتي دچار گشتند؟ آيا مردند و حيات به دست آورده را از دست دادند؟

در مورد اين پرسش گفته شد كه پاسخ آن، داستان شيريني دارد. اكنون به آن داستان گوش مي‌كنيم.

پس از مراسم دمش روح سوم و استعداد استثنايي اين موجود جديد، و برنامه سجده، نمايش ديگري در صورت مراسم ديگر انجام يافت. آدم از خدا همين سئوال را كرد. يعني مي‌خواست بداند كه او و جفتش تنها خواهد بود يا نسلي از آنها پديد خواهد آمد؟

خداوند بصيرتي ديگر به او داد. آدم به اطراف خود نگاه كرده زمين، هوا و آب را پر از ذراتي ديد كه جاندار و داراي حيات هستند.[1] و برايش روشن شد كه خودش هم روزي يكي از اين ذرّه‌ها بوده است.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى:[2] آن دم كه پروردگارت نسل آدم را برگرفت از پديدار شدن‌شان، ذره‌هاي‌شان را و گواه گردانيد آنان را بر خودشان، گفت: آيا نيستم پروردگار شما، گفتند: بلي.

اين ذرّه‌ها از آن روز تا به امروز، و زمان‌هاي آينده، در هوا و آب و خاك اين كرة زمين پراكنده هستند. و همراه آب و غذا داخل بدن افراد و دستگاه تناسلي‌شان مي‌شوند، و بالاخره آن «مادة حياتي درون دستگاه نطفه» همين‌ها هستند كه به نوبت به دنيا مي‌آيند و در عالم رحم به دريافت روح سوم نائل مي‌شوند.

البته درست مانند زمان آفرينش آدم، آنها گروه گروه هجوم مي‌آورند كه به مرحله فعاليت برسند. ليكن رحم انسان هر بار يكي يا دو تا (و احياناً چند قلو) از آنها را مي‌پذيرد و بقيه باز به محيط و شرايط قبلي باز مي‌گردند.

اين ذرّه‌ها در آن مراسم نمايش به آدم و پس از آن، يعني از روزي كه فقط ذرّه آدم و حوا موفق به ادامه فعاليت شدند و بقيه باز ماندند به صورت ذراتي درآمدند كه حيات ندارند. بل منبع حيات هستند. حيات در آنها به وديعه گذاشته شده. درست مانند دانه گندم، دانه ارزن و كوچك‌تر، خيلي كوچك‌تر از آنها، با اين تفاوت كه دانه گندم تنها حامل حيات نباتي است ولي اين ذره‌ّها حامل حيات نباتي و حيات حيواني هستند. و هنوز روح سوم[3] بر آنها دميده نشده بود و اين روح در رحم مادر پس از اتمام چهار ماهگي بر آنها دميده مي‌شود.

شايد بفرمائيد: اين ذرّه‌ها كه حيات بالقوه دارند (مانند دانة گندم) و حيات بالفعل ندارند، پس چگونه در همان مراسم پيمان‌گيري و گواه‌گيري پاسخ «بلي» دادند؟

جالب اين است كه همين سئوال را از امام صادق (ع) مي‌پرسند:

كيف اجابواوهم ذرّ؟ قال: جعل فيهم ما اذا سئلهم اجابوا: چگونه جواب دادند در حالي كه ذرّه بودند؟ فرمود: خداوند به آنها حالتي داد كه هنگام سئوال پاسخ دادند. يعني اين موضوع قابل تبيين براي همگان نيست و در قرآن آيات متعددي داريم كه از تسبيح و سخن گفتن همه چيز با خداوند، حكايت مي‌كنند و نيز تصريح شده است كه «ولكن لاتفقهون تسبيحهم»[4]: شما تسبيح آنها را نمي‌فهميد و نخواهيد فهميد. بنابراين اين موضوع غير قابل تبيين از مسئوليت اين مباحث خارج است.



[1]. اسلام در مورد انسان به چند عالم معتقد است: عالم ارواح (كه مراد عالم ارواح انساني يعني همان روح سوم است). عالم ذرّ كه ذرّه‌هاي افراد انسان هستند. و عالم حيات دنيوي كه همين زيست مشهود انسان است.

[2]. آيه 72 سوره اعراف ـ توضيح: بعضي‌ها لفظ «ظهور» را به معناي «پشت‌ها» گرفته‌اند. اين معني درست نمي‌باشد، زيرا پيشتر چندين حديث را مشاهده كرديم كه آن ذرّه‌ها از خاك و گل آفريده شده‌اند، نه از پشت و صلب همديگر. يك مراجعه اختصاري به احاديث اين باب، روشن مي‌كند كه مسئله از مسلّمات است.

[3]. روح سوم، روح انساني ـ پيشتر مشروحاً بيان گرديد و گفته شد كه انسان داراي سه روح است ـ روح نباتي و روح حيواني و روح انساني.

این بحث طولانی و ادامه دار است.کوشیدیم تا آنجایی که مقداری به طب (و معارف اسلامی)مربوط است را برای شما نقل کنیم.دوستانی که علاقه مند به پیگیری این مبحث هستند به منبع مراجعه کنند.

برگرفته از کتاب تبیین انسان و جهان،نوشته آیت اله مرتضی رضوی.

برای دیدن متن کامل کتاب و دیگرآثار نویسنده به سایت زیر  مراجعه کنید:


www.binesheno.com





شرح خلقت بر اساس ثقلین (قرآن و اهلبیت) 9


انسان و زبان

زبان بشري و زبان انساني

در اينجاي داستان بايد برگرديم به زمان قبل از آفرينش آدم و به روزي كه اعلاميه آفرينش آدم از ناحيه خداوند تازه صادر مي‌گشت آن روز به همه ملائكه اعلام گرديد كه: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ:[1] من اراده كرده‌ام بشري را از گِل سياه بيافرينم. در اين اعلاميه، موجود مورد نظر دو بار «بشر» ناميده شده و يك بار هم «خليفه»: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِين[2] ـ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[3] ـ يعني نام «عام» او آمده بود، و به نام «خاص» او كه «انسان»، است اشاره نشده بود.

و به همين دليل فرشتگان گمان كردند كه اين موجود هم نوعي از همان بشرهاي منقرضه خواهد بود. و چون قبلاً انواعي از آن بشر را ديده بودند[4] تعجب كردند و چون عدم كارآيي و نقص تكاملي آنها را قبلاً ديده بودند. حكمت آفرينش يك نوع ديگر از آنها برا‌ي‌شان روشن نگشت. گفتند: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء: آيا قرار مي‌دهي در روي زمين موجودي را كه فساد مي‌كند در آن و خون‌ها را مي‌ريزد؟[5]

كشتار افراد يك نوع به وسيله نوع ديگر ـ مثلاً كشتار گوسفندان به دست پلنگ‌ها ـ در اين طبيعت امري رايج و طبيعي بوده است و هست. و منظور فرشتگان از خون ريزي، اين قسم از خون ريزي نبود. بلكه مراد آنها «كشتار افراد يك نوع همديگر را» بود. اين پديده در اين شكل خاص تنها منحصر به بشر است.[6] ممكن است گرگي، گرگ ديگري را بكشد، پلنگي پلنگ ديگري را بدرد، گربه‌اي بچه گربه‌اي را بخورد. ليكن اين خصلت در ميان انواع حيوانات يك خصلت رايج نيست. و از اين گستردگي برخوردار نيست كه مصداق «سفاك خون همنوع» باشد. همنوع كشي خصلت رايج آن بشرها بود.

و با بيان واضح‌تر: تنازع بقاء به عنوان يك اصل مسلم در ميان انواع جانداران، بوده و هست. اما تنازع بقاء در ميان افراد يك نوع، اگر به طور پراكنده هم ديده شود، در حدي نيست كه واقعيت يك «اصل» را داشته باشد.[7]

فرشتگان براي اين تعجب خودشان مثال روشني هم مي‌آوردند. آنان در يك طرف بشرهاي منقرضه را مي‌ديدند و در طرف ديگر خودشان را. و چون خودشان را معصوم مي‌ديدند، لذا سئوال مي‌كردند: چرا موجودي مثل ما نمي‌آفريني كه نه فساد كند و نه خون‌ها را بريزد؟[8]. كه پاسخ شنيدند: انّي اعلم مالا تعلمون[9] من مي‌دانم آنچه را كه شما نمي‌دانيد.

مي‌بينيم كه در اين مباحثه ميان خدا و فرشتگان، انتقادي كه از «بشر» مي‌شود، از ناحيه خدا ردّ نمي‌شود. يعني اين عيب و نقص در مورد بشرهاي گذشته، تائيد مي‌گردد، و در مورد بشري كه ارادة آفريدن آن اعلام شده بدون توضيح مسكوت مي‌ماند.

آيا اين بشر هم مفسد و خون‌ريز خواهد بود؟ اين سئوالي بود كه پاسخ آن در يك عبارت كلي (من مي‌دانم آنچه را كه شما نمي‌دانيد) داده شد. و جزئيات آن مشخص نگرديد.[10]

يك توضيح ديگر براي فرشتگان داده شد كه براي‌شان روشن مي‌كرد اين موجود با بشرهاي قبلي تفاوت اساسي خواهد داشت.

در اواخر زماني كه آدم در آن پوشش زرهي سخت پوستي، سپري مي‌كرد، روزي به هنگام خواب روح انساني را بر وي دميدند.

تحولي در وجودش رخ داد. عطسه كرده و بيدار شد. در اين هنگام خداوند به فرشتگان فرمود: انبئوني باسماء هؤلاء: بشماريد اسامي (همة) اين چيزها را.

يعني اسم همة پديده‌ها را يك به يك بشماريد، آسمان، زمين، آب، خاك، درخت، آهو، پلنگ، كوه، دره و... و...

و نيز همة «اسم فعل»ها را بشماريد، رفتن، گفتن، ديدن، شنيدن، بوئيدن، خوردن، خوابيدن، كار، صنعت[11] و... و....

فرشتگان گفتند: سبحانك لاعلم لنا الاّ ما عَلّمتنا: پاك خدايا، دانش نداريم مگر آنچه خودت براي‌مان آموخته‌اي. چه بگوئيم هر چه مي‌دانيم يا نمي‌دانيم براي خودت روشن است.

خداوند به آدم فرمود «انبئهم باسمائهم»: تو بشمار براي اين فرشتگان اسامي اين اشياء را.

ملائكه ناظر صحنه بودند. بلكه نقش زيادي در اين صحنه داشتند. ديدند كه آدم شروع كرد به نامگذاري براي اشياء محيط اطرافش.

اين مسأله براي‌شان سخت عجيب بود. آنان گمان نكرده بودند كه مراد از اين «بشر» يك بشر استثنائي است كه سزاوار نام «انسان» خواهد شد. و روح سومي[12] به او داده خواهد شد كه به انواع بشر‌هاي منقرضه در روي كره زمين داده نشده بود.

بشرهاي قبلي سال‌ها طول مي‌كشيد كه بر اساس «قرارداد» ميان خودشان نامي را براي چيزي بگذارند. زبان در ميان آنان يك صنعت بودكه مي‌بايست كلمه به كلمه بر اساس قرارداد تعيين گردد. آنگاه جمله بندي اين كلمات براي‌شان آن قدر سخت و دشوار بود كه پس از مرحله نامگذاري در پيوند اسم‌هاي اشياء با اسم‌هاي افعال، باز مي‌ماندند. سير تحول زبان به حدي در ميان‌شان بطيئي و كند بود كه در طي دوره‌هاي مديدي از عمر زمين، تنها توانسته بودند داراي يك زبان خيلي محدود باشند.

اما اين بشر كه در همان روز به نام «انسان» موسوم گرديد، استعداد استثنايي داشت. نامگذاري بر اشياء و تقطيع صدا برايش يك امر ابتدايي، و خصلت ذاتي و نيروي نهادي، است.[13]



[1]. آيه 28 سوره حجر.

[2]. آيه 71 سوره ص.

[3]. آيه 30 سوره بقره ـ توضيح: مراد از «خليفه» در اين آيه جانشيني نوع انسان در جاي انواع منقرضه بشر، است. و يا تنها «خليفه الله» بودن خود و شخص ‌آدم است، كه عنوان امامت را داشت. همان طور كه در مورد حضرت داود نيز لفظ خليفه آمده است. و به نظر مي‌رسد آنچه كه بعضي‌ها ادّعا كرده‌اند و معتقدند كه «نوع انسان خليفة الله است» و سعي مي‌كنند اين ادعايشان را با اين آيه مستدل كنند، يك ادعاي بي‌دليل است.

زيرا خليفه كسي است كه در غياب كس ديگري به جاي او بنشيند. و خداوند از هيچ جا غايب نيست تا جايش را به ديگري بدهد. و هيچ دليلي نداريم كه نوع انسان جانشين خدا باشد. و امامت نيز به همگان نمي‌رسد. و شامل همة افراد نوع نمي‌گردد. اينگونه تأويلات بي‌دليل، جامعه را از دريافت حقايق قرآن باز داشته و باز مي‌دارد.

[4]. راجع به انواع بشرها كه قبل از آدم پيدايش يافته و منقرض شده‌اند، مشروحاً بحث شد و نمونه‌هائي از احاديث مربوطه نيز معرّفي گشتند. در اينجا يك حديث ديگر معرفي مي‌شود: بحار ج 11 ص 117 ح 47.

[5]. در همان حديث مذكور (يعني: ح 47 ص 117 ج 11 بحار) آمده است: اگر فرشتگان قبل از آن، فساد و خون‌ريزي (انواع گذشته) را مشاهده نكرده بودند، چنين سخني را نمي‌گفتند.

[6]. گويند گاهي در ميان بعضي از حشرات نيز ديده شده است. موريس مترلينگ در كتاب «مورچگان» معتقد است حتي جنگ جهاني نيز در ميان مورچگان اتفاق افتاده است. علاوه بر عدم ثبوت اين ادّعا از نظر علمي، بر فرض ثبوت نيز بايد دقت كرد كه طرفين اين جنگ و كشتار، آيا هر دو از يك نوع هستند؟ يا تشابه ظاهري آنها موجب مي‌شود كه هر دو را «مورچه» بناميم؟....؟. و بر فرض ثبوت همه اينها، باز ذاتي بودن و غير ذاتي بودن جنگ در يك نوع از جانداران، فرق دارد. و اين موضوع در صفحات آينده به طور خلاصه بحث خواهد شد. و مشروح آن به مبحث «انسان شناسي دوّم» مربوط است.

[7]. مراد از «اصل» خصلتي است كه ريشه در ذات و كانون نهادي، موجود داشته باشد. در آينده سر و كار زيادي با اين مسايل خواهيم داشت.

[8]. سئوال: تجربه و خاطرات فرشتگان تنها به دو نوع موجود برتر كه يكي بشرهاي منقرضه و ديگري خودشان باشند، منحصر نمي‌گشت. زيرا بر اساس مباحث گذشته با تكيه بر آيه «افعيينا بالخلق الاول» حديث‌هائي كه در تفسير آن آمده ثابت گرديد كه انواع موجودات عاقل و مكّلف در هر دوره از ادوار «ستة ايام» در روي كرات متعددي آمده و رفته‌اند. و معادشان برپا شده، و به بهشت (يا دوزخ) خودشان رفته‌اند.

پاسخ: اين درست است. ليكن آنچه باعث شده بود كه فرشتگان تنها به «بشرهاي منقرضه در روي كره زمين» و خودشان توجه كنند، كلمه و لفظ «بشر» بود كه در اين اعلاميه آمده بود. و آنها ديده بودند كه اين لفظ فقط به موجودات برتر كره زمين گفته مي‌شد. و آن موجودات عاقل و مكّلف هر كدام نامي داشتند. ليكن بالفظ بشر موسوم نبودند.

[9]. ادامه آيه 30 سوره بقره.

[10]. هنوز هم براي دست اندكاران علوم انساني و اجتماعي، مشخص نگرديده است. و اين مسئله يكي از مشكلات اساسي و پايه‌اي علوم انساني است. و عدم حل اين اشكال منشاء بروز مكتب‌هاي مختلف در انسان شناسي، جامعه شناسي، تبيين تاريخ، سياست، حقوق، جرم و جزاء، مديريت و برنامه ريزي، و.... شده است. بهتر است صورت سوال و پاسخ آن را از مكتب اهل بيت (ع) در زير مشاهده كنيم:

آيا انسان موجودي است كه «ماهيتاً و ذاتاً متنازع در بقاء در ميان نوع خود» هست يا نه؟...؟.

پاسخ: نه اين، و نه آن. بل امر بين الامرين ـ انسان غريزتاً اين تنازع را دارد ليكن فطرتاً يك موجود متعاون در بقاء هست.


[11]. بحار: ج 11 ص 146، ح 16 (و توضيحي كه مجلسي در ذيل آن داده) و 18 و 19 و 20. در اين احاديث آمده است كه مراد از «اسماء» اسامي كوه‌ها، درياها، دشت‌ها، گياهان، حيوانات، دره‌ها، زمينها، درخت، و... است. در حديث 18 آمده است كه امام صادق (ع) پس از شمارش اين اسامي، به فرشي كه روي آن نشسته بود نگاه كرد و فرمود: حتي نام اين وساده.

و در حديث 20 مي‌گويد: آنگاه «طشت و سنانه» آوردند. پرسيدم آيا اسم اين طشت و دست سنانه هم در زمره آن اسماء بود؟

امام در ادامه شمارش فرمود: تنگه‌ها، دشت‌ها ـ و دستش را به چپ و راست تكان داد ـ فرمود: اين، آن.

توضيح: الف:‌مراد از طشت و دست سنانه، يك لفظ فارسي معرب است يعني «طشت دست شويانه» كه هنگام شستن دست مي‌آوردند.

ب: امام تأييد نفرمود كه اسمي به شكل «طشت و دست سنانه» در ميان آن اسماء بوده است.

[12]. پيشتر توضيح داده شد.

[13]. اگر امروز دو كودك پس از تولد، در محيطي مانند همان جنگل و دور از جامعه و افراد ديگر، بزرگ شود، فوراً و بدون درنگ، و بدون اينكه دوره‌هائي را طي نسل‌هائي بگذرانند، صاحب زبان خواهند شد. زيرا زبان يعني همان اسامي اشياء و اسامي افعال. كسي كه مثلاً زبان ژاپني را بلد نيست، اگر تنها اسامي اشياء و اسامي افعال آن زبان را ياد بگيرد، مي‌تواند سخن بگويد. گر چه لهجه‌اي جديد خواهد داشت.

البته بايد توجه كرد كه: دو كودك تازه تولد يافته به عنوان مثال گفته شد، تا اين نكته روشن شود كه شخص بزرگي كه داراي زباني است نمي‌تواند به صورت مذكور نامگذاري بكند. زيرا زباني كه او قبلاً آموخته در اين كار مزاحمش مي‌شود. و ذهن او را از جريان طبيعي باز مي‌دارد.




شرح خلقت بر اساس ثقلین (قرآن و اهلبیت) 8


نفخ روح

فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ.[1] ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ.[2]

اينك آدم تسويه شده و در طول پنج مرحله داراي اندام كامل شده است، ولي هنوز در محفظه سخت قرار دارد، كه آماده دريافت روح انساني است. خداوند از روح خودش، يعني روحي كه مخلوق خود خدا بود، و روح والا و خاص بود،[3] بر پيكر آماده آدم دميد. موجودي كه قبلاً داراي حيات نباتي و حيات حيواني بود اينك به حيات انساني نيز نايل گرديد.

تفاوت اين بشر با بشرهاي ما قبل كه دستكم دويست هزار سال قبل از او منقرض شده بودند، در همين است كه آنها «حيوان برتر» بودند ولي اين يكي انسان است و يك آفرينش جدايي دارد. هم جسمش با برنامه خاصي آفريده شده هم استعدادهاي دروني و روح و روانش.

اسلام موجودات حيات‌دار، را از نظر چگونگي رابطه‌شان با حيات، چنين تبيين مي‌كند:

1ـ گياه داراي يك روح است. ـ روح نباتي.

2ـ حيوان داراي دو روح است ـ روح نباتي كه بدن و چشمش را رشد مي‌دهد، و روح حيواني كه درك و حس‌هايي را به او داده و او را مستعد بر انتقال در مكان كرده.

3ـ انسان داراي سه روح است[4] ـ روح نباتي و روح حيواني، و روح انساني كه اين روح انساني، او را بر ساختن تاريخ، ‌جامعه، حقوق، زيبا شناسي و... مجهز كرده است.





[1]. آيه 29 سوره حجر. كه در آيه 72 سوره «ص» هم تكرار شده است.

[2]. آيه 9 سوره سجده ـ نظر به اينكه بعضي‌ها اين آيه را تأويل كرده‌اند و در صدد آمده‌اند كه تحول انسان از حيوان، را از اين آيه در بياورند بهتر است آن را همراه با دو آيه قبلش مشاهده كنيم:

الذي احسن كل شي خلقه و بدأ خلق الانسان من طين ـ ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ـ ثم سوّاه و نفخ فيه من روحه...: آن خدائي كه نيكو انجام داد هر چيزي را كه بيافريد ـ و شروع كرد آفرينش انسان را از گل ـ سپس قرار داد نسل او را از آب پست (مني) ـ سپس تسويه كرد او را و دميد بر او از روحش.

مي‌گويند: از ترتيب اين آيه‌ها خصوصاُ با عنايت به لفظ «ثم» بر مي‌آيد كه قبل از آنكه آن روح بر شخصي به نام آدم دميده شود، افراد انسان و نوع انسان وجود داشته كه توالد و تناسل‌شان به طريق «مني» بوده است. و آدم تنها يكي از افراد آنها بوده كه به اين روح نايل آمده، و مراد از روح، روي پيامبري و استعداد آگاهي است.

اينان معناي «جعل» را با معناي «اخرج» يا «خلق» اشتباه مي‌كنند. نمي‌فرمايد نسل او را از مني خلق كرد، مي‌فرمايد قرار داد نسل او را از نطفه. و به بيان ديگر: خلقت آدم را از گل شروع كرد سپس در مراحل بعدي اندام پيكر او را طوري خلق كرد كه نسلش از طريق نطفه باشد، يعني اين استعداد را به اندام او داد، و او را به اين توان مجهز كرد، سپس كه به مرحله كامل و تسويه رسيد روح انساني بر او دميده شد.

بديهي است كه اين تأويل كنندگان ذهنشان به «آدم تورات» مشغول است. و در اينصورت راست مي‌گويند. زيرا قبل از آنكه يك مجسمه گلي جان داشته باشد قرار دادن نسل او از طريق نطفه، چه معني دارد؟

مراد از «روحي» كه به اصطلاح ادبي لفظ «روح» به ضمير «ي» اضافه شده «اضافه ملكيّه» است. يعني روحي كه مال خدا، مخلوق خدا و در اختيار خدا، بود. نه اينكه خداوند، بخشي از ذات و روح خود را بر آدم دميده باشد. چنين معنائي لازم گرفته كه خداوند قابل تجزيه باشد. و در نتيجه مركّب هم باشد.

همانطور كه علامه مجلسي در بحار: ج 67 ص 118 مي‌فرمايد «اي من روح اصطفيته و اخترته، او من عالم المجردات» در مبحث توحيد شرح بيشتري داده شد.

[3]. در همان دو حديث فوق به اين موضوع تصريح شده است. در يكي مي‌فرمايد «ثم نفخ فيه فلّما بلغت فيه الروح الي دماغه عطس...» سپس در او روح دميده شد وقتي كه روح به مغز او رسيد عطسه كرد. و در ديگري در مورد پيكر آدم در آن حال، لفظ «جسد» به كار رفته است. كه نشان مي‌دهد هنوز فاقد روح انساني بوده است.

[4]. از زبان امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در دعاي اوّل (صحيفه سجّاديه) بخش بيستم، مي‌شنويم: الحمد لله الذي ركّب فينا الات البسط ـ و جعل لنا ادوات القبض ـ و متّْعنا بارواح الحيوة: حمد خداي را كه مجهز كرده بدن ما را به ابزار بسط ـ و قرار داده براي ما وسيله‌هاي قبض را ـ و برخوردار كرد ما را از روح‌هاي حيات.

در اين ميان رسماً به متعدد بودن روح‌ها در وجود انسان تصريح شده است. و علت اعتراض فرشتگان بر آفريدن آدم همين نكته بود. آنان گمان مي‌‌كردند اين بشر هم مانند انواع منقرضة بشر تنها داراي دو روح خواهد بود. وقتي آثار روح سوم را در آدم ديدند به حقيقت ماجرا پي بردند ـ به مبحث بعدي توجه فرمائيد.




شرح خلقت بر اساس ثقلین (قرآن و اهلبیت) 7

پيدايش انسان

روزي بود روزگاري بود روي زمين پر از انواع گياهان و حيوانات بود. ليكن آنچه در اين بين حضور نداشت بشر و انسان بود. زيرا از انقراض آخرين نوع بشر ده‌ها هزار سال مي‌گذشت.[1] و هنوز هم نوع اخير بشر كه «انسان» ناميده مي‌شود پيدايش نيافته بود. اما شرايط عمومي طبيعت كره زمين آبستن حادثه جديدي بود.

در آن وقت ميلياردها سال از عمر كره زمين گذشته بود.[2] و زمين عصر پر اضطراب تولد و نوجواني و جواني خويش را سپري كرده بود.[3] در چنين زماني باز يك «بحران حيات» در نقطه‌اي از زمين در ساحل دريا و ميان باتلاق‌هاي جنگلي به فعاليت افتاد. اين سومين بار بود كه چنين اتفاقي در روي زمين رخ مي‌داد.

اين بار نيز ذره‌هاي زيادي حيات پيدا كردند. آنها شبيه ذره‌هايي نبودند كه در اولين بحران حيات پديدار شده بودند. بل بيشتر شبيه ذره‌هايي بودند كه در بحران دوم به حيات رسيده بودند. زيرا در بحران اول تنها «ذره‌هاي حيات‌دار گياهي» پيدايش يافته بودند.

ذرّه‌هايي كه در بحران دوم به حيات رسيدند جنبندگان اوليه ناميده مي‌شوند. ذره‌هاي بحران سوم هم در زبان حديث به جنبندگان موسوم شده‌اند.[4] اين جنبندگان در زماني پديدار شدند كه ميلياردها سال بود موجودات زنده ريز كه مواد غذايي را به ريشه‌هاي گياهان مي‌رسانند، وجود داشتند.[5]

ما نمي‌دانيم اين جنبدگان به اصطلاح بي‌شمار چه مدت عمر كردند. اين قدر مي‌دانيم كه تنها يك جفت از آنها توانستند ادامه فعاليت بدهند. و اين خاصيت طبيعت است كه با باز شدن سوپاپ احتياط بحرانش فروكش مي‌كند.[6]

پس بقية آن همه ذره‌هاي زنده چه شدند؟ كجا رفتند؟ اين موضوع داستان شنيدني دارد. قرآن در مورد آنها بحث كرده است. به طوري كه اصلي از اصول عقايد اسلامي گشته است. شرح اين داستان در اينجا سيماي سخن را دچار اضطراب مي‌كند و جريان كلام را از نظم لازم باز مي‌دارد. پس از بيان چند مطلب به شرح آن مي‌پردازيم.

اينك قهرمان داستان ما آن يك جفت ذرّه هستند كه موفق به ادامة فعاليت شده‌اند. محيطي كه آنها را پذيرفته بود. باتلاقي گرم و بدبو و حتي بايد گفت سياه رنگ و متعفن بود.[7] و تنها چنين محيطي است كه بحراني‌ترين حالت را براي فعاليت حيات جانداران ريز، دارد و بزرگترين گياه آن جلبك و بزرگترين حيوان آن حلزون و گوش ماهي است. يعني براي جانداران درشت‌تر پذيرش ندارد. اگر چنگي بر آن گِل مي‌زدي و كفي از آن بر مي‌داشتي با مختصر فشاري از لاي انگشتانت به بيرون مي‌لغزيد.[8]

اين دو ذرّه تا اينجا دو مرحلة كاملاً جدا را طي كرده بودند: مرحله نيل به دريافت حيات. و مرحله پذيرش در آن محيط براي ادامه فعاليت. پس از آن وارد مراحل ديگري شده‌اند.[9] مي‌توان گفت مرحلة دوم آنها به اين صورت شده كه پيكر گياهي پذيراي آن دو شده است.[10] مانند يك جفت تخم پروانه كه در داخل اندام گياهان پذيرفته مي‌شوند و به فعاليت مي‌پردازند تا روزي كه به بلوغ لازم برسند. اما گياه مورد نظر از سنخ جلبك‌ها بوده زيرا در چنان محيطي امكان زيستي براي گياهان درشت‌تر نيست.

در مراحل بعدي آن دو را مي‌بينيم كه در ميان جنگل افتاده‌اند[11]. شبيه دو كدو (دو نارگيل، يا هر چيز ديگر كه داراي پوسته سفت و دروني نرم باشد) اگر با ضربة انگشت بر آنها كوبيده شود مانند پوست خشك نارگيل يا بادام صدا مي‌دهد.[12]

پس از مرحله‌هاي: حيات يابي، جنبندگي، قرار گرفتن در پيكر گياه، سفت پوستي و صلصال كالفخار بودن، پنجمين مرحله‌اي كه آنها طي كرده‌اند مرحله «سخت پوستي» است كه گويا از قالب سفت پوستي درآمده‌اند و داراي پوست سخت شده‌اند. مانند يك بادام كه پس از ريزش پوست سفتش در قالب يك پوست سخت ظاهر مي‌گردد.

اين پوست سخت را جنس همين ناخن‌هايي كه امروز انسان‌ها دارند، بوده است. يعني همه جاي بدن آنها پوشيده از همين ناخن بوده و آنچه در سر انگشتشان مانده (مثلاً) يادگاري از آن پوسته و پوشش است.[13] پيكرش از گوشت و استخوان بود ليكن مانند يك گوش ماهي در درون آن پوستة سخت قرار داشت.

آدم با چنين پيكري مدت زيادي در گوشه‌اي از آن جنگل انبوه كنار باتلاق افتاده بود، قبل از آنكه روح انساني بر او دميده شود. و از حديث فهميده مي‌شود دوران گياهي، سفت پوستي و سخت پوستي مدت چهل سال طول كشيده است.[14]

از اينجا مي‌فهميم كه او در آن حال داراي روح حيواني (يعني حيات سلولي پروتوئيني گوشتي) بود ليكن هنوز فاقد روح انساني بود.[15]

در اين دوران سخت پوستي مانند هر موجود زنده، اندام‌هايش كار مي‌كردند. ليكن تغذيه‌اش از ذخيره‌هايي بوده كه در درون محفظه سخت يا در اندام خود داشته است. همه اين درنگ‌ها و طي مراحل براي دريافت كمالي بود كه لايق و آماده دريافت حيات انساني و روح انساني گردد.



[1]. حديثي با سند قوي و مستحكم از امام باقر (ع) وارد شده كه امير المؤمنين (ع) مي‌فرمايد آفرينش آدم هفت هزار سال پس از انقراض «نسناس» بوده است. بحار: ج 11 ص 103 ح 10 ـ صدوق نيز همين حديث را در «علل الشرايع» آورده است. ليكن در متن همان حديث جمله‌اي هست كه با رقم مذكور متناقض است، بدين شرح «فقال جلّ و عزّ... اني اريدان اخلق خلقاً.... و ابين النسناس عن ارضي و اطهرها منهم» در جملة اخير تصريح شده كه در آن هنگام هنوز نسناس‌ها در روي زمين بوده‌اند.

بنابراين به اصطلاح فقها اين حديث قابل عمل نيست. و چون ممكن است كه ما معناي آن را نفهميم به طور محترمانه با اقرار به عدم فهم معناي آن، از عمل به آن خودداري مي‌كنيم.

[2]. كليسا رسماً اعلام كرده بود كه از آغاز آفرينش جهان تا به امروز فقط شش هزار سال سپري شده است. از طرفي هم كتاب «عهد عتيق» يعني تورات كه مرجع مشترك مسيحيان و يهوديان در مسائل تبييني است در «سفر پيدايش» تصريح كرده كه آدم نه تنها اولين بشري است كه در روي زمين پيدا شده، بل آفرينش او قبل از پيدايش خيلي از انواع حيوان بوده است. ظاهراً به نظر تورات تنها «مار» قبل از آدم وجود داشته است.

البته كليسا در سراسر اروپا از اين خرافات به سختي دفاع مي‌كرد. بديهي است كه اين برخوردها موجب مي‌گرديد كه دانشمندان به كليسا و عقايدش خرده بگيرند و در مواردي اساس آن دو مذهب را به سخريه بگيرند. كليسا دادگاههاي انگيزاسيون را در طول سال‌ها در قبال دانشمندان به راه انداخته بود و كمترين حربه‌اش تكفير بود. بدين ترتيب «آدم تورات» محكوم گرديد و در رديف خرافه‌هاي مسلم قرار گرفت.

عده‌اي از مسلمانان نيز بدون توجه به چون و چراي قضيه علم مخالفت با «آدم اسلام» را بر افراشتند، و چه حرفهاي بي‌پايه و بي‌اساس كه نگفتند. چه خوب است هيچ مطلبي را بدون تحقيق و بررسي باور نكنيم، و چه خوب است مصداق آن مثل فارسي نشويم كه «غلام به مال خواجه نازد، خواجه به هر دو». البته آنهم به صورتي كه هنوز مال يا قال خواجه را نمي‌شناسيم.

[3]. در فرهنگ حديثي و فرهنگ اسلامي ما معروف است كه «وقتي كه آدم آفريده شد، زمين گفت: اي آدم در عصر پيري و اواخر عمر من آمده‌اي»،

[4]. بحار: ج 67 ص 113 و 114 ح 23: امام باقر(ع) در ضمن حديثي در مورد اين ذره‌ها مي‌فرمايد «كالذّر يدبّون» مانند ذره‌هائي بودند كه مي‌جنبيدند.

باز در همان مجلد: ص93، ح14، همين جمله را مي‌فرمايد. و همچنين حديث 15 در صفحه 97. و همچنين در صفحه 122 حديث 25 در بيان امام صادق (ع) در موارد اين ذرّه‌ها جمله «فكانوا بمنزلة الذّريسعي»: مانند ذره‌هايي بودند كه تلاش مي‌كردند. و در همين حديث جمله «بمنزلة الذّر يدرج»: مانند ذره‌هايي بودند مي‌جنبيدند، آمده است.

[5]. منظور اصلي از اين سخن در متن، اين است كه از نظر علوم تجربي پيدايش اين جنبندگان توجيه پذيرتر از پيدايش ذرات گياهي بحران اوّل، مي‌باشد. زيرا در آن وقت اثري از حيات در زمين نبوده، و هيچگونه مواد غذائي حتي براي خود آن ذره‌ها وجود نداشت.

و همچنين پيدايش اين جنبندگان، از جنبندگان بحران دوم هم توجيه پذيرتر است: زيرا اينها وقتي پيدايش يافتند كه همه جا پر از حيات بود و پر از مواد غذائي.

[6]. پيشتر توضيح داده شد كه گويا انواع حيوانات هم در يك نقطه از يك منشاء واحد از جنبندگان تحول يافته‌‌اند. و موضوع باز شدن «سوپاپ احتياط و فروكشي كردن»‌ تقريباًَ‌ يكي از قوانين اين طبيعت است نسبت به هر بحراني. خصوصاً در جريان‌هاي فعاليت حياتي طبيعت و توليد مثل در عالم جانداران. طرز كار دستگاه رحم بي‌شباهت به طرز كار آن باتلاق نيست.

زيرا رحم از هزاران دانه نطفه فقط پذيراي يكي دوتاي‌شان مي‌شود و بقيه را وا مي‌گذارد كه سرنوشتي مانند سرنوشت بقيه ذرّه‌هاي مذكور در متن بالا داشته باشند.

و با بيان ديگر: در آن باتلاق گرم و بدبو «حمأ مسنون» كه دچار بحران حياتي شده بود، تنها يك جاي كوچكي بوده كه شرايط پرورش آن ذرّه‌ها را داشته و توان پذيرش بيش از يك جفت را نداشته است.

[7]. و لقد خلقنا الانسان من حمأ مسنون ـ آيه 26 سوره حجر.

انّي خالق بشراً من صلصال من حماء مسنون ـ آيه 28 سوره حجر.

[8]. انّا خلقناهم من طين لازب ـ آيه 11 سوره صافات.

توضيح: بيان اين آيه بر اساس شمارش معكوس است. انسان، صلصال، حماء مسنون.

[9]. مالكم لا ترجون لله و قارا ـ و قد خلقكم اطواراً ـ آيه‌هاي 13 و 14 سوره نوح.

توضيح: تورات در «سفر پيدايش» تصريح كرده است كه خداوند دو مجسمه از گل درست كرد و به آنها روح دميد، و آنها در همان دم تبديل به دو انسان شدند بنام آدم و حوّا. قرآن در دو آية فوق نه تنها بينش «خلق الساعه» اي در مورد خلقت آدم را، ردّ مي‌كند. بلكه روحيه معجزه گرائي عوام را نكوهش مي‌نمايد. و مي‌فرمايد: چرا دوست داريد همة كارهاي خدا را بدون وقار و در شكل «ناگهاني» تصور كنيد؟! چرا جريان «علت و معلول» را ناديده مي‌گيريد؟! توقع حدوث يك حادثه بدون وجود علت آن، توقع عدم وقار از خداوند است. اساساً در فرهنگ قرآن معجزه چيز خوبي نيست و انبياء تا مجبور نشده‌اند اقدام به اعجاز نكرده‌اند. آيات متعدد داريم كه مشركين مكه را براي همين روحيه معجزه خواهي نكوهش مي‌كند مانند:

آيه 8 سوره انعام: و قالوا لولا انزل عليه ملك.

آيه 20 سوره يونس: و يقولون لولا انزل عليه‌ آية من ربّه.

آيه 7 سوره رعد: و يقول الذين كفروا لولا انزل عليه آية‌ من ربّه.

آيه 27 سوره رعد: و يقول الذين كفروا لولا انزل عليه آية من ربّه.

آيه 7 سوره فرقان: و قالوا ما لهذا الرسول ياكل الطعام و يمشي فى الاسواق لولا انزل اليه ملك فيكون معه نذيراً.

آيه 50 سوره عنكبوت: و قالوا لولا انزل عليه آيات من ربه.

حديث نيز مي‌فرمايد «ابي الله ان يجري الامور الاّ باسبابها». متاسفانه روحيه معجزه خواهي باعث شده كه فرهنگ يهوديت در مورد خلقت آدم تقريباّ صورت يك باور عمومي به خود بگيرد. و هنگامي كه «آدم تورات» بطور مبرهن و با دلايل روشن و انكار ناپذير محكوم به خرافه گرديد، به دليل باور نادرست فوق لطمات آن به «آدم اسلام» هم خورد. به حدي كه فريد وجدي (نويسنده دائرة المعارف) رسماً آدم اسلام را كنار گذاشته و تنها به اين جمله كه «تحول و پيدايش انسان از حيوان منافاتي با توحيد ندارد» بسنده كرده است. در حالي كه هر اهل دانشي مي‌داند كه اگر انسان را يك حيوان برتر فرض كنيم، زمينه‌اي براي «نبوت» نمي‌ماند (و توحيد بدون نبوت يك مقولة بي‌فايده است درست مانند يك درخت بي‌برگ و ثمر) زيرا در آن صورت بايد «جرم»، «جزاء»، «هنجار»، «حقوق»، «منشأء جامعه»‌ «منشاء خانواده»، «روابط جنسي»، «منشاء لباس»، «اخلاق» همه و همه را بر اساس ماهيت حيواني بررسي كنيم.

يعني همان اشتباهي كه براي دانشمندان غربي رخ داده است. و مشروح اين مسائل در بخش دوم «انسان شناسي» خواهد آمد.

به هر حال در دو آية مورد بحث، از سورة نوح ابتداء معجزه گرائي را نكوهش فرموده، سپس مي‌فرمايد: «و قد خلقكم اطواراً» در حالي كه خداوند پيدايش شما را در مراحل و صورت‌هاي مختلف انجام داده است. در صورت ذرّه ميان گل و لجن، در پيكر گياه، در شكل صلصال، در حالت صلصال كالفخار و...

[10]. راجع به مرحلة گياهي آن دو ذرة مزبور آيه 17 از همان سوره نوح مي‌فرمايد «و الله انبتكم من الارض نباتاً»: خداوند رويانيد شما را از زمين به صورت گياهي ـ ابتدا معجزه‌گرائي را نكوهش مي‌كند. سپس به مراحل مختلف خلقت انسان تصريح مي‌نمايد، آنگاه بيان مي‌كند كه يكي از اين مراحل، مرحله گياهي است. لفظ «نباتاً» به اصطلاح ادبي «مفعول مطلق» است. و كاربرد آن يا بيان عدد و يا تاكيد است. به هر كدام از اين معاني ـ نوعي گياهي، يك رويانيدني، حتماً به صورت گياهي، يا حتي: يك رويانيدني ـ نص است. در اين كه پيدايش انسان در يك مرحله‌اي به صورت گياه بوده است. و وجود لفظ «نباتاً» مانع از هر نوع تاويل است.

آيات متعددي نشئه ماده و محشر را به نشئة اين دنيا تشبيه ميكنند. و در فصل محشر نيز ديديم كه حديث ميگويد: مردم در آن روز از زمين محشر خواهند روئيد.

خلقت همه افراد در محشر مانند خلقت آ‌دم است. زيرا در آنجا ديگر زاد و ولد و پيدايش در طول زمان‌هاي بس طولاني در قالب سلسلة آباء و اجداد، نخواهد بود. و اين از مسلمات عقايد اسلامي است. بعضي از محققين علوم تجربي نيز معتقدند كه «در اندام‌هاي پيكر انسان، هنوز آثار جلبكي مشهود است» در حالي كه اين آثار در پيكر حيوانات حتي حيوانات گياهخوار نيز وجود ندارد ـ رجوع كنيد: اثبات وجود خدا ـ ترجمه احمد آرام.

[11]. بحار ج 11 ص 106 ح 11 و ص 109 ح 22، و ص 113 ح 33.

[12]. آيه 14 سوره الرّحمن, خلق الانسان من صلصال كالفخار: و خلق كرد انسان را از صلصال كه مانند فخار بود.

كالفخار: مانند خزف و سفال. البته مانند سفال، نه عين و خود سفال.

صلصال: چيز ساخته شده از گل كه روي آن خشكيده باشد، به طوري كه اگر ضربه‌اي با انگشت بر آن زده شود، صدا مي‌دهد.

[13]. اين موضوع در روايت‌هاي منقول از ابن عباس. و نيز طي حديث‌‌هاي متعدد از احاديث اهل سنت، با تاكيد زياد، وارد شده است. رجوع كنيد به كتاب «درّ المنثور» تاليف سيوطي.

[14]. بحار: ج 11 ص 109 ح 22 ـ و نيز همان مجلد: ص 106 ح 11.

موتاسيون: پيشتر هنگام بحث از «عوامل و ادّله تحول» گفته شد كه يكي از عوامل تحول موتاسيون يا جهش است. امّا چون دليل خاصّي از قرآن و حديث بر آن نداريم ـ هر چند به قول علم «اصول فقه» عمومات بر آن دلالت دارند ـ از پرداختن به آن، خودداري مي‌شود.

در اينجا نظر به اين كه در مورد خود آدم دليل داريم بايد گفت: در طول اين چهل سال و مراحل مختلف، جهش‌هائي در روند ساختمان پيكر اين موجود حاصل شده است. همچنانكه قرآن مي‌فرمايد: انّ مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون: آفرينش عيسي مانند آفرينش آدم است كه او را از خاك آفريد سپس به او گفت باش پس (همانطور كه امر مي‌شد) مي‌گشت.

آفرينش عيسي (ع) در شكم مادر بدون اينكه پدري داشته باشد يكي از مصاديق «ايجاد» و «كن فيكون» است، كه يكي از مصاديق بارز «جهش» مي‌باشد. و چون مقايسه شده ميان اين دو، روشن مي‌گردد كه آفرينش آدم نيز علاوه بر مرحلة پيدايش ذرات با حيات، بهره‌مندي زيادي از «كن فيكون» داشته است.

[15]. يعني او در آن حال «بشر»‌ بود كه بشري در درون يك پوستة سخت، ليكن هنوز به مرحلة‌ «انسان» نرسيده بود.




شرح خلقت بر اساس ثقلین (قرآن و اهلبیت) 6


پيدايش بشر[1]

فعاليت حيات پس از اولين چاشني آن كه «ايجاد» گرديد همچنان در روي زمين ادامه داشت. تا اينكه شرايط جوّي و محيط زيستي و مواد غذايي به تكامل لازم خود رسيد. در آن وقت زمين چهار روز ـ چهار دوران ـ از عمر خويش را طي كرده بود:

1ـ دوران تشكيل پوسته سنگي، يا: دحو الارض.

2ـ دوران پيدايش خاك و رسوبات.

3ـ دوران پيدايش حيات نباتي.

4ـ دوران پيدايش حيات حيواني.

شرايط جوّي و مواد غذايي لازم براي گياه و جاندار در آن وقت به كمال مطلوب خود رسيده بود. و زمينة پيدايش موجود برتر آماده بود.[2]

روز پنجم يا دوران پنجم[3] آغاز شده بود. و موجودي از شجرة جانداران تحول يافت كه «دو پا» و مستقيم القامه بود. يعني مي‌توانست روي دو پاي خود راه برود. و قامتش را تا اندازه‌اي راست نگاه دارد. ما اطلاع زيادي از چگونگي اندام و پيكر آنها نداريم. آنچه مي‌دانيم اين است كه چندين نوع بشر در روي زمين ظاهر شده و منقرض شده‌اند.[4]

آيا چند نوع از اين بشرها همزمان با هم و در عرض هم ديگر در گوشه‌هاي مختلف كرة زمين به وجود آمدند؟ يا پيدايش آنها از نظر زمان در طول هم بوده؟ و يا ابتداء يك نوع پيدا شده سپس در مراحل بعدي چندين نوع در عرض زماني همديگر بوده‌اند؟[5]

ظاهراً از اين انواع تنها هفت نوع به حدي از تكامل رسيده بوده‌اند كه شبيه نوع حاضر بشر (كه انسان ناميده مي‌شود) بوده‌اند.[6]

از انواع بشرهاي گذشته آثاري از مدنيّت، صنعت، و سلطه بر طبيعت حتي در سطح ابتدايي نيز ديده نمي‌شود. اين قدر هست كه بعضي از آنها تا حدي پيش رفته بوده‌اند كه فرق زيادي با حيوان داشته‌اند. آن تعداد از آنها كه به دريافت زبان و كلام نايل شده بودند. الفاظ و كلمات را در طول زمان بس طولاني در اثر تمرين‌ها و قراردادهاي في ما بين، ساخته بودند. به اشياء اطراف زندگي‌شان نام گذاري مي‌كردند و همچنين بر افعال هم نام مي‌گذاشتند و از همين نام‌ها و اسم‌ها يك زبان محاوره‌اي براي آنها حاصل گرديد. ليكن در طول چندين نسل به زحمت مي‌توانستند به يك زبان خيلي محدود برسند.





[1]. توجه داشته باشيد: در اينجا موضوع سخن پيدايش «بشر» است، نه پيدايش «انسان». و اين دو با هم فرق دارند كه در صفحات آينده روشن خواهد شد.

[2]. اين مطلب پيام آيه «اقوات» است. شايد بهتر باشد دوباره سيماي آيه را مشاهده كنيم: و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها و قدّر فيها اقواتها فى اربعة‌ ايام: و قرار داد در روي زمين صخره‌ها و كوهها را بركت داد در آن، و سازمان داد مواد غذائي آن را، در چهار روز.

مطابق اين آيه بهتر است تقسيم بندي عمر زمين بر اساس پيدايش و سير تحول مواد غذائي صورت گيرد.

در علم زمين شناسي و زيست شناسي، خصوصاً از ديدگاه دست اندركاران ترانسفورميسم اين تقسيم بر اساس تحولات پوسته زمين و بر اساس تحولات جانداران ـ از روي فسيل‌ها ـ انجام مي‌يابد.

قرآن بيشتر جنبة‌ كمالي مسئله را در نظر مي‌گيرد، ولي آنان بيشتر به تغييرات و تحولات توجه دارند.

[3]. كه در اصطلاح زمين شناسان و زيست شناسان به دوران چهارم معروف است.

[4]. رشيد رضا در تفسير المنار از هفت نوع بشر قبل از آدم نام برده است. از قبيل بن، سن، جن، ناس، جان، حن، نسناس. و مراد او از «جن» غير از جنّ معروف است. ولي در روايت‌هاي شعيي تنها نام: ناس، جن بني جان، و نسناس، آمده است. ولي همچنان كه در سطرهاي پائين خواهيم ديد، در احاديث ما نيز تعداد آنها هفت، ذكر شده است.

اسامي اين بشرها در اصطلاح ترانسفورميست‌ها عبارتند از: انسان جاوه، انسان پكن، انسان نئاندرتال، انسان كرومانيون، انسان ساپينس، انسان دكتر ليكي و... ليكن توضيح داده خواهد شد كه اساساً اسلام به آنها «انسان» نمي‌گويد. بلكه فقط لفظ بشر را در مورد آنها به كار مي‌برد، و لفظ «انسان» را نام اختصاصي نوع حاضر بشر مي‌داند.

[5]. دست اندكاران ترانسفورميسم ابتدا معتقد بودند كه، بشرها فقط در يك ميليون سال اخير پيدايش يافته‌اند. ولي كشف‌هاي بعدي سابقة بشر در روي كرة زمين را به بيش از بيست ميليون سال، كشانيد. كشف‌هاي دكتر ليكي در كنگو نشان داد كه نوعي بشر در حدود 19 ميليون سال پيش مي‌زيسته كه داراي زبان محدودي هم بوده است. پس از مرگ ليكي پسرش راه او را ادامه داد و آثاري از بشري به دست آورد كه به بيش از بيست ميليون سال پيش، مربوط مي‌شود. ليكن فاقد زبان بوده است.

آخرين نوع بشرهاي پيشين كدام بوده و كي زندگي كرده، روشن نيست. آنچه تاكنون مسلم شده اين است كه همة آنها در حدود دويست هزار سال پيش، از صحنه زمين رفته‌اند. بنابر بعضي نظريه‌ها حدود پانصد هزار سال، و بنابر بعضي ديگر حدود هفتصد و پنجاه هزار سال از انقراض آخرين نوع از اين بشرها، مي‌گذرد.

يعني در طول اين مدت اثري، فسيلي، نشانه‌اي كه دال باشد بر حضور بشر، به دست نيامده است. و همچنين در مورد بشر كنوني كه «انسان» ناميده مي‌شود، مسلم است كه حداكثر بيش از حدود چهل هزار سال، سابقه ندارد. و معناي اين سخن اين است كه دستكم حدود يكصد و شصت هزار سال پهنه زمين فاقد بشر بوده است.

[6]. بحار: ج 57 ص 319 حديث شماره 1: صدوق (في الخصال) عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن محمد بن الحسن الصفّار، عن محمد بن الحسين بن ابي الخطاب، عن محمد بن عبدالله بن هلال، عن العلا، عن محمد بن مسلم، قال: سمعت ابا جعفر (عليه السّلام) يقول: لقد خلق الله عزّوجل فى الارض منذ خلقها سبعة عالمين ليس هم من ولد آدم، خلقهم من اديم الارض فاسكنهم فيها واحداً بعد واحد مع عالمه، ثم خلق الله عزوجل آدم ابا البشر و خلق ذرّيته منه: امام باقر (ع) فرمود: البته خداوند خلق كرد در روي زمين از آن زماني كه زمين را خلق كرد، هفت نوع كه آنها از نسل آدم نبودند، خلق كرد آنها را از «اديم زمين»، پس ساكن كرد آنها را در زمين، يكي پس از ديگري با عالم زيستي خودشان. سپس خلق كرد آدم پدر اين بشر را.

توضيحات:

الف: سند اين حديث چنان زيبا و مستحكم است كه بايد آن را «حديث سلسلة المتين» ناميد.

ب: مراد از «اديم زمين» روية خاك است كه داراي مواد غذائي براي گياهان مي‌باشد. كه از 20 سانتيمتر تا 50 سانتي متر (بسته به چگونگي زمين‌ها) عمق دارد كه باكتري‌ها و ميكروب‌ها و ويروس‌ها توان فعاليت در آن را دارند.

ج: اين حديث از دو بخش تشكيل يافته، بخش دوم آن به مسئلة «ستة ايام» و «تكرار قيامت‌ها» مربوط است كه در همان فصل‌ها، قبلاً بحث گرديد. عدم توجه به اين نكته موجب مي‌شود كه پيام حديث مخدوش گردد.